جعفر شیخ احمدی، آسیه مرادی زر، مسعود یوسفی، مظفر رحیمی، بیان مفاخری
سالم صلواتی
سالم صلواتی-صلاح کریمی
سالم صلواتی
سرکوت محمدی
باجی و کدخدا تنها بازماندههای روستایی متروک هستند که روستایشان کمکم در حال زیر آب رفتن است. آنها هر کدام در آن روستا منتظر سفر کردههای خویش هستند، چیزی که برای دیگران قابل درک و فهم نیست. تا آنکه شبی بر حسب اتفاق و جبر طبیعت باجی و کدخدا که تنها مونس هم هستند، از هم دور شده و جدا میافتند. تلاش کدخدا برای بازگشت در آن شب نتیجه نداده و باجی در روستا تنها میماند و.. روز بعد پس از برگشت کدخدا، باجی نوید بازگشت سفر کرده ای را به او می دهد...