۲۲ مهر ساعت ۱۴:۱۴
تجربهی دیدن اپرای عروسکی شیخ صنعان به نویسندگی، طراحی و کارگردانی استادانه ی استاد بهروز غریب پور، برای من مثل یک جادو بود، یک شاهکار تمام عیار که تا پیش از آن، اجرای زنده و صوتی تصویری به این شکوهمندی در قالب نمایش عروسکی ندیده بودم.
صحنه پردازی های خیره کننده بهویژه آن قایق غوطه ور در میان امواج طوفانی دریا که با مهِ یخِ خشک و نورپردازی بی نظیر زنده شده بود، آدم را با خود به دلِ طوفان داستان میبرد. مهارت بینظیر و خفن بازی دهنده گان که به این عروسک ها جان می بخشیدند، در کنار موسیقی فوق العاده زیبا و اجرای اپرایی خوانندگان و هنرمندانی که اشعار حضرت عطار نیشابوری را با آوازی روح نواز و جان بخش می خواندند، چنان فضایی خلق کرده بود که هرچه از زیبایی اش بگویم کم گفته ام. خواندن عروسک زن و دیگر خوانندگان واقعاً ستودنی و شنیدنی بود.
داستانِ این شیخِ صاحب نفس که عشقِ دختر ترسا او را به بت پرستی، خوک چرانی، بندبازی و دادن جان میکشد، روایتگر نیروی بیرحم و در عین حال متعالیِ عشق است. شاید مریدانش او را درک نکردند، اما برداشت شخصی من این است که حتی این بیراهه رفتن و جان دادن در راه عشق، مسیرِ اصلی تکامل و پختگی روح شیخ بود. به نظرم با الگوگیری از این سبک کارها، هنوز هم میتوان نوآوریها و کارهای خلاقانه ی زیادی در این زمینه انجام داد.
در پایان، یک تشکر ویژه و دلی دارم از دوست خوب و هنرمندم، سحر یوسفی عزیز، بابت پیشنهاد و دعوتش که باعث شد این شاهکار را به نظاره بنشینم خدا قوت به استاد غریبپور، بازی دهنده گان عروسک ها، خوانندگان و همهی عوامل این نمایش، دم همه تان گرم. 😍
مرد آن است که به راه افتد و خود را در معرض بلا قرار دهد.
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم