پهلوان روستا به نام حسن توسط کدخدای روستا که به ظاهر دوست و در باطن دشمن مردم آبادی هست دزدیده میشود و برادر حسن که شغل چوپانی دارد عاشق دختر کدخدا میشود.
و کدخدا شرط ازدواج چوپان با دخترش را رفتن چوپان به جنگ با دزدان و پیدا کردن حسن میگذارد که با حوادثی روبرو میشود.