یادداشت استاد جمشید ملکپور برای نمایش «مدهآ» به کارگردانی حمیدرضا نعیمیاگر باور داشته باشیم که تئاتر، جستوجوی همیشگی رؤیاها بر صحنه است، حمیدرضا نعیمی در مده آ توانسته یکی از این رؤیاهای تئاتری را به شکلی خلاقانه و جسورانه پیش روی تماشاگر قرار دهد؛ اجرایی که در آن بدن و صدا از مرز بازیگری عبور میکنند و به عناصر زنده و مؤثر در شکلگیری جهان نمایش بدل میشوند.
جسارت نعیمی، بهویژه پس از تجربههای سنگین و موفقی چون «سقراط»، در شکستن قالبهای پیشین و به چالش کشیدن خود، ستودنی است. او در مده آ خود را تکرار نمیکند؛ بلکه خویشتن را میشکند، ریز میکند و دوباره از میان درهمتنیدگی درام، پرفورمنس، بدن، صدا و موسیقی بازمیسازد. همین خطرپذیری است که به اجرا انرژی و هویت میبخشد.مده آ اجرایی است که باید آن را دید؛ نه لزوماً برای آنکه همه با آن موافق باشند، بلکه دقیقاً برای آنکه تئاتر بتواند محل مواجهه، پرسش و اختلاف سلیقه باشد. هنر امری سوبژکتیو، نسبی و تا حد زیادی وابسته به دریافت و جهان ذهنی مخاطب است؛ بنابراین طبیعی است که یک اجرا برای گروهی جذاب و برای گروهی دیگر نامأنوس باشد.
اما آنچه مده آ را از بسیاری از اجراهایی که این روزها با عنوان «کنسرتنمایش» روی صحنه میروند متمایز میکند، احترام به شعور و ادراک تماشاگر است. اینجا قرار نیست مخاطب صرفاً با مجموعهای از جلوههای بیرونی سرگرم شود یا با موسیقی و نمایشهای سطحی، جای خالی اندیشه پر شود. مده آ از تماشاگر میخواهد ببیند، فکر کند، احساس کند و موضع بگیرد.
و شاید مهمترین ارزش این اجرا همین باشد: تئاتر، پیش از آنکه پاسخ باشد، پرسش است؛ و پیش از آنکه نمایشِ یک رؤیا باشد، جستوجوی رؤیاهایی است که هنوز امکان به صحنه آمدن دارند.
«سریعتر شخم بزن» به صحنه میرودروایتی پرتنش از پشت پرده صنعت سینمانمایش «سریعتر شخم بزن» به تهیهکنندگی، طراحی و کارگردانی طاها خانجانی از اول مهرماه در سالن لبخند روی صحنه میرود. این نمایش که نوشته دیوید ممت، نمایشنامهنویس شناختهشده آمریکایی، است و با ترجمه پویان مکری اجرا میشود، روایتی تند، پرتنش و بیپرده از مناسبات پشت پرده صنعت سینما را پیش روی مخاطب قرار میدهد؛ جهانی که در آن مرز میان رویا، قدرت و معامله گاه بهسادگی از میان میرود.
در این نمایش علی مهرنیا، سحر خطیبی و طاها خانجانی به ایفای نقش میپردازند و مخاطب با فضایی مواجه میشود که در آن جاهطلبی، قدرت، مناسبات انسانی و رویاهای سینمایی در موقعیتهایی پرتنش به یکدیگر گره میخورند.
عوامل نمایش عبارتاند از: تهیهکننده، طراح و کارگردان: طاها خانجانی؛ نویسنده: دیوید ممت؛ مترجم: پویان مکری؛ بازیگران: علی مهرنیا، سحر خطیبی و طاها خانجانی؛ مجری طرح: علی یوسفی؛ مشاور پروژه: بابک سعیدی؛ دستیار کارگردان: نشاط شعبانی؛ مدیر روابط عمومی، مشاور رسانهای و تبلیغات: سارا حدادی؛ طراح صحنه و لباس: طاها خانجانی؛ متریال تبلیغاتی: استودیو تزار؛ طراح گرافیک: علی مطلق؛ موشن گرافیک و تیزر: بهروز داوری.
نمایش «سریعتر شخم بزن» از اول مهرماه در سالن لبخند روی صحنه خواهد رفت و علاقهمندان میتوانند برای تهیه بلیت این نمایش به سایت تیوال مراجعه کنند.
بهاره رهنما به نمایش «امان» پیوستبهاره رهنما برای ایفای نقش در دور سوم اجرای نمایش «امان» به کارگردانی مجتبی جدی، به تمرینات این اثر نمایشی پیوست.به گزارش ایران تئاتر به نقل از روابط عمومی گروه، بهاره رهنما بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون برای ایفای نقش در دور سوم اجرای نمایش «امان» به کارگردانی مجتبی جدی، به تمرینات این اثر نمایشی ملحق شد.
این نمایش که جهان روایی خود را بر پایه تجربیات زیسته زنانه بنا کرده است، از اوایل مهرماه سال جاری در تماشاخانه استاد جوانمرد خانه تئاتر روی صحنه میرود.
بهاره رهنما پیش از این در سینما و تئاتر تجربه همکاری با کارگردانانی نظیر عباس کیارستمی، بهروز افخمی، مهران مدیری، پریسا بختآور، رامبد جوان، فرهاد آئیش، جلال تهرانی و مسعود دلخواه را در کارنامه داشته و این بار قرار است در فضایی متفاوت از تجربههای پیشین خود به ایفای نقش بپردازد.
نمایش «امان» بر اساس متنی از عباس جمالی، به کارگردانی مجتبی جدی و تهیهکنندگی فربد مقدم تولید میشود. علاوه بر بهاره رهنما، یاسمن نصیری، زینب ایزدپناه، سمیرا زائری و نازنین حشمدار نیز در این نمایش به ایفای نقش میپردازند.
این اثر نمایشی پیش از این در نوزدهمین جشنواره تئاتر «تجربه» دانشگاه تهران تندیس بهترین بازیگر زن را کسب کرده و در نخستین دوره جشنواره تئاتر «هامون» نیز علاوه بر نامزدی در بخش بهترین کارگردانی، موفق به دریافت تندیس بهترین بازیگر زن شده است. همچنین اجرای عمومی پیشین این نمایش در تماشاخانه هامون روی صحنه رفت که با استقبال منتقدان و مخاطبان همراه شد.
سایر عوامل و دستاندرکاران نمایش «امان» به زودی معرفی خواهند شد.
«پیانیست» در چهارمین ایستگاه به مجموعه تئاتر لبخند میرسدنمایش «پیانیست» به نویسندگی و کارگردانی محمدحسین خادمی، پس از پشت سر گذاشتن سه دوره اجرا و استقبال مخاطبان، برای چهارمین بار روی صحنه میرود و این بار میزبان تماشاگران در مجموعه تئاتر لبخند خواهد بود.
«پیانیست» نخستین دوره اجرای خود را در تماشاخانه دا، دومین دوره را در پردیس تئاتر شهرزاد و سومین دوره را در تماشاخانه هما پشت سر گذاشته است و اکنون در چهارمین دوره اجرا، در مجموعه تئاتر لبخند روی صحنه خواهد رفت.
این نمایش با رویکردی متفاوت به کمدی، بار دیگر به صحنه بازمیگردد. محمدحسین خادمی، نویسنده و کارگردان «پیانیست»، این اثر را با حضور محمد اثنا، ایمان آرتا، محمدحسین خادمی، نیما شکیبایی و کوشان همتی و همچنین بازیگران مهمان روی صحنه میبرد.
از دیگر عوامل این نمایش میتوان به فرهاد فزونی، طراح گرافیک؛ مجتبی رجبیمعمار، طراح صحنه؛ شیرین طیبی، طراح لباس؛ فرهود فرهمند، طراح موسیقی؛ میلاد الهی، طراح نور؛ مهیار جوادی، سازنده تیزر و آیدا سرمست، مدیر تبلیغات اشاره کرد. جزئیات مربوط به تاریخ آغاز اجرا، ساعت نمایش و نحوه تهیه بلیت «پیانیست» متعاقباً اعلام خواهد شد.
یک راز خانوادگی روی صحنهنگاهی به اجرای «جیرهبندی پر خروس برای سوگواری»سالهاست که در تئاتر، تجربههای فرمال و فاصله گرفتن از روایتهای رئال و دیالوگمحور، به انتخابی رایج تبدیل شده است؛ تجربههایی که گاهی بیش از قصه، بر تصویر و ایدههای انتزاعی تکیه میکنند. در چنین فضایی، «جیرهبندی پر خروس برای سوگواری» مسیر دیگری را انتخاب کرده؛ نمایشی که بیآنکه بخواهد از پیچیدگیهای بیدلیل کمک بگیرد، مخاطب را با یک داستان ظاهراً ساده اما پر از راز و اضطراب همراه میکند. از همان لحظه ورود به سالن فضا خبر از اتفاقی آرام و معمولی نمیدهد.
نور، موسیقی و طراحی صحنه، پیش از آنکه قصه به زبان بیاید، حس ناامنی و دلهره را به تماشاگر منتقل میکنند؛ حسی که رفتهرفته در طول اجرا پررنگتر میشود. نمایش با تکیه بر دیالوگهایی حسابشده و روایتی مرحلهبهمرحله، مخاطب را تا لحظات پایانی در تعلیق نگه میدارد: سرنوشت پسر داستان چه میشود؟ آیا او زنده میماند یا قرار است به مرگ سپرده شود؟ و مهمتر از همه، مادر چه راز سنگینی را در سینه پنهان کرده که پذیرش چنین سرنوشتی برای فرزندش ممکن به نظر میرسد؟ نقطه قوت نمایش، در کنار متن عمیق و هوشمندانهاش، بازیهایی است که اغراق نمیکنند و همین، موقعیتهای تلخ قصه را باورپذیرتر کرده است.
عبور از سد بزرگ؛ زایش حس مادرانگی
بزرگترین چالش شریعتی در این نمایش، فاصله عمیق میان زندگی شخصی و نقشش بود: «من در دنیای واقعی مادر نیستم و درآوردن حس مادرانگی بزرگترین چالش من بود. در طول تمرینها تلاش کردم یک تعامل دوطرفه بسازم؛ جاهایی من خودم را به روحیه این مادر نزدیک کردم و در بخشهایی هم نقش را به شخصیت واقعی خودم نزدیک ساختم تا باورپذیر شود.» او درباره ساختار نمایش و ضرورت قصهگویی در تئاتر معتقد است: «این روزها خیلیها معتقدند تئاتر باید صرفا پستمدرن و بدون قصه باشد، اما این اثر در عین بهرهگیری از ادبیات و فرم مدرن، بر پایه قصه و رئالیته استوار است و تماشاگر را با داستان همراه میکند.»
اضطراب ناتمام؛ فردای بعد از آخرین تعظیم
بخش تاملبرانگیز حرفهای شریعتی، پرداختن به امنیت روانی بازیگران و دغدغههای شغلی آنهاست: «علاوه بر چالشهای اقتصادی که دغدغه همه است، بزرگترین نگرانی من همیشه این است که بعد از تمام شدن این کار، پروژه بعدی چه زمانی شروع میشود؟ وقتی بازیگری، همیشه در انتظار پیشنهادی؛ نگرانی از بابت فاصله افتادن، دیدهنشدن یا فراموش شدن، همواره در دل بازیگر زنده است.» او در پایان، با نگاهی به اتمسفر نمایش میگوید: «ما تلاش کردیم در اوج رئالیسم، فضایی رازآلود و سرشار از ناگفتهها بسازیم؛ قضاوت نهایی با مخاطب است، اما امید دارم تماشاگر با دنیای مرموز این صحنه ارتباط برقرار کند.»
روایت نازیلا سلطانی از صحنه تئاتر
زیستن در مرز وهم و باورپذیری
دنیای صحنه برای نسل جوان تئاتر، فضایی پر از جسارت، کشف و به چالش کشیدن مرزهای تجربه است. نازیلا سلطانی یکی از همان چهرههای مستعد و تازهنفس است که به جمع بازیگران نمایش «جیرهبندی پر خروس برای سوگواری» اضافه شد؛ نمایشی با متنی پیچیده و غریب که در دور دوم اجرای خود به دنبال هویتی تازه در اجرا بود. او حالا از روزهای فشرده تمرین، چالشهای باورپذیر کردن فانتزیهای ذهنی کاراکتر و البته نقدهایش به ساختار دانشگاههای هنری صحبت میکند.
بزرگترین چالش؛ عادیسازی وقایع عجیب
قصه حضور سلطانی در این نمایش از یک پیشنهاد برای اجرای دور دوم آغاز شد. او درباره نحوه پیوستنش به این گروه میگوید: «این نمایش قبلا یک دور اجرا رفته بود و برای دور دوم، آقای احمدی دنبال بازیگر میگشتند. با من تماس گرفتند و وقتی متن را خواندم، دیدم چقدر تکست متفاوتی است. قبلا هم نام این کار و پیچیدگیهایش را از دوستانم شنیده بودم و همین موضوع باعث شد خیلی زود با تیم همراه شوم.»
ایفای نقشی که جهان ذهنی متفاوتی دارد، بزرگترین آزمون برای بازیگر است. سلطانی درباره سختیهای جان بخشیدن به این کاراکتر توضیح میدهد: «با کاراکتری روبهرو بودم که مدام در زندگی روزمرهاش اتفاقات عجیب و غریب میبیند و برای خودش این تصاویر کاملا عادی است. چالشم این بود که آن موقعیتها و دیالوگها را طوری روان ادا کنم که برای تماشاگر هم باورپذیر شود؛ حتی وقتی از افتادن شست پای یک زن در اتوبوس حرف میزند! نزدیک به دو یا سه ماه فشرده تمرین کردیم تا کار به این فرم باورپذیر برسد.»
انتقاد به آموزش دانشگاهی؛ هنر را تجربی یاد گرفتم
سلطانی که از سال ۱۴۰۲ فعالیت حرفهایاش را آغاز کرده، انتقادهای تندی نسبت به فضای آموزش آکادمیک دارد: «ورودم به دانشگاه در سال ۱۴۰۱ بود، اما دانشگاه چیزی به من اضافه نکرد و همهچیز تجربی به دست آمد. ما یک اکیپ شدیم، با هم کار کردیم و در دل تمرینها و اجراها هنر بازیگری را یاد گرفتیم. تجربه عملی در صحنه، تنها چیزی بود که به من کمک کرد.»
او بازخورد تماشاگران و دوستانش را بسیار مثبت ارزیابی میکند و در دعوت از مخاطبان برای تماشای این اثر میگوید: «امروز متنی که بتواند مخاطب را کامل جذب کند و باورپذیر باشد، غنیمت است. تئاتری که بتواند یک ساعت تماشاگر را میخکوب نگه دارد تا حوصلهاش سر نرود یا سراغ گوشیاش نرود، کار سختی انجام داده است. این نمایش کاملا قابل دفاع است و حیف است که دیده نشود.»
چالشهای تولید تئاتر تجربی در گفتوگو با یک مسعود احمدی
زورمان به تبلیغات میلیاردی و نمایشهای سلبریتیمحور نمیرسد
تئاتر در سالهای اخیر برای نسل جوان و مستقل، مسیری پر از دستانداز و آزمون و خطا بوده است. دورانی که در آن رقابت با کارهای تجاری پر ستاره و بلیتهای نجومی، بقا را برای گروههای مستقل دشوار کرده است. در این میان، مسعود احمدی، بازیگر و کارگردان نمایش «جیرهبندی پر خروس برای سوگواری»، نمونهای از همین نسل دغدغهمند است.
جوانی که در آستانه رفتن به خدمت سربازی و تغییر مسیر زندگیاش، متنی دیالوگمحور و پر از لایههای پنهان جادویی او را مجذوب کرد تا تمام معادلاتش را بر هم بزند و به صحنه پناه ببرد. حالا او پس از پشت سر گذاشتن تلاطمهای دور اول اجرا و توقف ناخواسته در دیماه، در شبهای آغازین دور دوم روی صحنه ایستاده است. آنچه در ادامه میخوانید، گفتوگوی ما با مسعود احمدی است؛ هنرمندی که از ترسها، رفاقتهای پشت صحنه، نبرد با ناامیدی اقتصادی و البته قدردانیاش از چهرههایی میگوید که دست نسل او را گرفتند.
متنی که مسیر زندگیام را تغییر داد
قصه اجرای «جیرهبندی پر خروس برای سوگواری» از جایی آغاز شد که مسعود احمدی تصمیم گرفته بود از جریان مرسوم فاصله بگیرد و به سربازی برود و سپس مهاجرت کند. او درباره چرخش ناگهانی مسیرش میگوید: «راستش برنامهام کاملا چیز دیگری بود و آماده رفتن به سربازی بودم. اما وقتی این نمایشنامه را خواندم، با اینکه در حالت عادی خیلی تمایلی به کارهای دیالوگمحور ندارم، شیفتهاش شدم. این متن پر از لایههای پنهان، پیچیدگی و فضایی شبیه جادو است.
داستان خاص آن مرا گرفت و با وجود تمام اما و اگرها احساس کردم این کار باید روی صحنه جان بگیرد.» او درباره روند پرچالش اجرا از نقطه صفر تا امروز توضیح میدهد: «نسخه اول کار ما در قالب یک جشنواره بسته شد؛ بینهایت مینیمال، بدون نور خاص، بدون دکور و حتی بدون گریم. بازخوردهای متفاوتی گرفتیم؛ عدهای عاشق کار شدند و عدهای آن را پس زدند. اما درست زمانی که در دور اول اجرا افتادیم، اتفاقات دی ماه رخ داد و ناچار شدیم کار را متوقف کنیم. در واقع در دور اول فرصت نشد بفهمیم چه کردهایم، اما امروز در دور دوم و شب سوم اجرا، نمایش هر شب پختهتر میشود و جان میگیرد.»
وسواسی که ما را زنده نگه میدارد
یکی از ویژگیهای مهم بازیگری و کارگردانی، خودانتقادی و میل به کمال است. احمدی معتقد است این عدم رضایت دائمی، موتور محرک گروه اوست: «ما همیشه از آنطرف بوم میافتیم و نوعی شک و وسواس کشنده به کیفیت کارمان داریم! هر شب بعد از پایان اجرا دور هم جمع میشویم و میگوییم آیا واقعا خوب بودیم؟ آیا تماشاگر با کار ارتباط برقرار کرد؟
بعضیها به شوخی میگویند با این کارها چرا خودت را پایین میآوری و خودزنی میکنی، اما این واقعیت ماست. دنزل واشنگتن وقتی اسکار میگیرد میگوید من هنوز در حال یادگیریام؛ وقتی غولهای بازیگری چنین دیدگاهی دارند، ما دیگر چه ادعایی میتوانیم داشته باشیم؟» او به چالشهای نگهداشتن مخاطب در یک نمایش اتمسفریک اشاره میکند: «متن ما ساختار سختی دارد و عملا گرهگشایی اصلی تا دقیقه ۵۲ و مونولوگ نهایی شخصیت مادر به تاخیر میافتد. نگه داشتن تماشاگر و حفظ این تعلیق و اتمسفر کار سادهای نیست. این وسواس و کامنت دادنهای هر شب باعث شده که هیچوقت فکر نکنیم کار تمام شده و اجرایمان همیشه زنده بماند.»
تئاتر؛ معجزه یک کار تیمی
احمدی روی صحنه تنها نیست؛ او موفقیت اجرایش را مدیون تیمی منسجم میداند که فراتر از شرح وظایف اداری در کنارش ایستادهاند: «اگر بابک سلیمی نبود، این اجرا شکل نمیگرفت. او مثل کارگردان دوم من است، چون خودم روی صحنهام و بابک با نگاه فنی و بدون دخالت دادن سلیقه شخصی کار را روتوش میکند. او مفهوم واقعی دستیار کارگردان در تئاتر است، نه اینکه فقط وظیفهاش آوردن چای باشد! در کنارش حضور محمد ذوالفقاری تهیه کننده کار، موسیقی فوقالعاده بنیامین وزیری که مکمل من روی صحنه است، نورپردازی دقیق حمید یداللهی، طراحی صحنه مینیمال و کاربردی امیر خراسانی به اندازه و مفهومی مارال سجادی همهچیز را کامل کرد. ما یک تیمورک واقعی هستیم.»
سایه سنگین سلبریتیها و دغدغه نان شب
بخش تاملبرانگیز صحبتهای احمدی به مسائل اقتصادی تئاتر و تفاوت فاحش کارهای تجاری با گروههای مستقل برمیگردد: «امروز کار کردن تئاتر واقعا سخت است. وقتی افزایش سرسامآور هزینهها را میبینیم، آدم به همکارش نگاه میکند و میگوید ما اصلا برای چه داریم تئاتر کار میکنیم؟ در شرایطی که خیلی از مردم دغدغه نان شب دارند، آیا بود و نبود تئاتر ما فرقی میکند؟ قیمت بلیت تئاتر همواره استهلاک و خرج گروه را پوشش نمیدهد و ما گروههای تجربی و جوان واقعا زیر فشار مالی هستیم.»
او با صراحت از فضای تجاری و ستارهمحور تئاتر گله میکند: «امروز چهرهها و بازیگران سینما به تئاتر برگشتهاند و سالنها را پر میکنند. مخاطب عام ترجیح میدهد برود کاری را ببیند که بازیگر شناختهشده دارد؛ نمیگوید مسعود احمدی و جیرهبندی پر خروس کیست. ما زیر سایه کارهای تجاری و پر زرقوبرق میرویم و زورمان به تبلیغات میلیاردی نمیرسد. عمده مخاطبان ما دانشجویان، هنرجویان و همنسلان خودمان هستند که دلسوزانه تئاتر را دنبال میکنند و این حمایت آنها برای ما بسیار باارزش است.»
«پی او وی / POV» دور دوم اجراهای خود را در مجموعه تئاتر لبخند آغاز میکند.نمایش «پی او وی / POV» به نویسندگی و کارگردانی محمد لهراسبی، دور دوم اجراهای خود را در مجموعه تئاتر لبخند آغاز میکند.
این نمایش که پیش از این در مجموعه کاخ هنر روی صحنه رفته است، در دور جدید اجراهای خود برای مدتی محدود در مجموعه تئاتر لبخند میزبان تماشاگران خواهد بود.
محمد لهراسبی، نویسنده و کارگردان نمایش «پی او وی / POV»، پیش از این نیز نویسندگی و کارگردانی نمایش «شترمرغ» را بر عهده داشته است؛ نمایشی که در سال ۱۴۰۰ در پردیس تئاتر شهرزاد روی صحنه رفت.
افشین حسنلو و محمد نیازی بازیگران این نمایش هستند و آیدا سرمست بهعنوان مجری طرح و علی محمودی بهعنوان مدیر تولید با این اثر همکاری دارند.
از دیگر عوامل «پی او وی / POV» میتوان به علی کوزهگر (طراح نور)، محمد لهراسبی (طراح صحنه، لباس و گرافیک)، فرشید جعفری (مشاور طراح صحنه)، رضا جاویدی (عکاس) وحید شیرزاد اصل (طراح گریم)، امیرحسین کسائی (طراح صدا و جلوههای صوتی)، ماهپری قویقلب (دستیار اول کارگردان)، صابر رحمتی ترکاشوند (دستیار دوم کارگردان و مدیر صحنه)، نونا فاضلی (منشی صحنه و اپراتور نور)، محمدرضا پاکزاد (مدیر صحنه) و سید محمدعلی میرسلطانی (سازنده دکور) اشاره کرد.
نمایش «پی او وی / POV» از ۱۱ شهریور، هر شب ساعت ۲۰:۴۵ در سالن ۳ مجموعه تئاتر لبخند روی صحنه میرود.
نمایش «کمدی آغاز» با نواختن زنگ توسط مجید جعفری و تورج مهرزادیان آغاز شدنمایش «کمدی آغاز» به کارگردانی زری اماد با حضور هنرمندان در سالن قشقایی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه رفت.
به گزارش روابطعمومی گروه، نمایش «کمدی آغاز» به نویسندگی، طراحی و کارگردانی زری اماد از ساعت ۱۹:۰۰ روز چهارشنبه، چهار شهریور ماه ۱۴۰۵ با حضور هنرمندانی همچون؛ مجید جعفری، تورج مهرزادیان، اکرم محمدی، محمود موسوی، فرهاد شریفی، مسعود مهرابی، یزدان جیریایی، آرش نوری و دیگر هنرمندان تئاتر، سینما و تلویزیون در سالن قشقایی مجموعه تئاتر شهر به روی صحنه رفت.
در «کمدی آغاز» که جدیدترین تجربه این کارگردان محسوب میشود، بازیگرانی همچون؛ مسعود بهارلو، فریبرز قاسمی، محمدرضا فصیحی نیا، علی آتشانی، نیلوفر شکری، زری اماد ایفای نقش میکنند.
همچنین از عوامل این اجرا میتوان به تهیهکنندگان: سامان خلیلیان، حسین صفریان بحری، آهنگساز و طراح صدا: حمیدرضا حسینی، مدیر پروژه: حسین مسافر آستانه، مشاور پروژه: غلامحسین شاه علی، مدیر تولید: کسری فولادی، طراح گریم: حمیدرضا قاسمی، طراح لباس: کوروش مراد طهرانی، طراح نور: میثم صفری، طراح صحنه: علی گل کاران، طراح پوستر و موشن گرافیک: جاوید علیپور، سرپرست گروه کارگردانی: نیلوفر شکری، دستیاران کارگردان: بهزاد محسنی، فرزاد احمدی، مهرناز زارعی، منشی صحنه: نیایش شکری، مدیر صحنه: علی گل کاران، مجریان گریم: کامبیز معماری، امیر قادری، علی گودینی، آیلار ابیضی، لیلا سُرنی، دستیاران صحنه: مریم اماد، شایان خدامی، دوخت لباس: میلو زمانزاده، دستیاران لباس: بهار حبیبی، میلو زمانزاده، ساناز فصیحی نیا، دستیار دکور: حمیدرضا یوسف زاده، مدیر روابط عمومی، رسانه و ارتباطات: امیر پارسائیان مهر،عکاس: امیر خدامی، صالح آقاجانی، تصویربردار پشت صحنه: فاطمه پرویزی، ساخت ویدیو پروژکشن: یاسمن خوشنویس، گوینده تیزر: علیرضا اوحدی، ساخت متریال تبلیغاتی: علی حجت پناهی، مونا شادبخت، ارغوان تسلیمی، علی محسنی، مجری طرح: موسسه جهان نمای تئاتر سکوت اشاره کرد.
شایان ذکر است مخاطبان نمایش «کمدی آغاز» میتوانند برای تهیه بلیت این نمایش به سایت تیوال مراجعه کنند.
به بهانهی چهاردهمین سال تولد تیوال، همراه با گروه نمایش «دشمن خدا» مهمان کودکان عزیز موسسه خیریه مهر و ماه شدیم تا لحظاتی از تجربهی تئاتر و شادی را با آنها شریک شویم.
برای ما هنر، فقط دیدن یک اجرا نیست؛ فرصتی است برای نزدیکتر شدن، تجربه کردن و ساختن خاطرههایی که میتوانند برای هر انسانی ارزشمند باشند.
در این ویدیو، به احترام حریم شخصی کودکان دارای اوتیسم و خانوادههایشان، تصویری از آنها منتشر نشده است. باور داریم حفظ کرامت و آرامش این عزیزان، بخش مهمی از هر همراهی و تجربهی مشترک است.
سپاس از گروه نمایش «دشمن خدا» و موسسه خیریه مهر و ماه که در این مسیر همراه ما بودند. 💙
اجرای مجدد نمایشنامهخوانی «سلسلهی دروغ» در تماشاخانه هیلاجنمایشنامهخوانی «سلسلهی دروغ» به کارگردانی حسین کشفی اصل، که پیش از این در تاریخ ۲۸ خردادماه سال جاری در تماشاخانهی هیلاج اجرا شده بود، دوباره روی صحنه میرود.
به گزارش روابطعمومی گروه، نمایشنامهخوانی «سلسلهی دروغ» به نویسندگی و کارگردانی حسین کشفی اصل، برای دومین بار، روز شنبه ۷ شهریور در تماشاخانهی هیلاج روی صحنه میرود. سروش سلطانی، تهیهکنندگی این اجرا را بر عهده دارد.
در خلاصه داستان این نمایشنامه آمده: ما در سلسلهی دروغها زندگی میکنیم. جایی که هر لبخند، یک نقاب و هر کلمه، یک تله است.
کشفیاصل این متن را با اقتباسی از نمایشنامه «در پوست شیر» اثر «شون اوکیسی» شاعر و نمایشنامهنویس ایرلندی، نوشته و کارگردانی کرده است.
مصطفی خسروجردی، امیرعباس حیدری، محمدرضا علیمحمدی، کوثر باصری، حامی حاتمی، صبا سبحانی، بهادر خسروجردی، مانا دارابی و محمد امین، بازیگران این نمایشنامهخوانی به ترتیب خوانش نقشها هستند.
سایر عواملی که حسین کشفیاصل را در این اجرا همراهی میکنند، عبارتند از: محمد لهاک (مجری طرح و طراح پوستر)، حسین کشفیاصل (طراح صحنه)، میکائیل ضیائیفرد (صحنهخوان)، امیرشهاب رضویان (مدیرمسئول)، پرویز گوهریراد (عکاس)، پوریا سالخورده ( تبلیغات مجازی)، امیرحسین سلیماناختیاری (دستیار فنی)، احمدرضا حجارزاده (امور رسانه و اطلاعرسانی).
مدت زمان این اجرا، مدت ۷۰ دقیقه است.
علاقهمندان به تماشای این نمایشنامهخوانی، برای رزرو و تهیه بلیت میتوانند به سایت تیوال مراجعه کنند.
نمایش «نُه» به نویسندگی، کارگردانی و بازی عباس آذرخوش در سالن شماره ۶ بوتیک هنر ایران روی صحنه میرود.نمایش «نُه» در بوتیک هنر ایران روی صحنه میرودبه گزارش ایرانتئاتر به نقل از روابط عمومی، نمایش «نُه» به نویسندگی، کارگردانی و بازی عباس آذرخوش، از اول شهریورماه ۱۴۰۵ در سالن شماره ۶ بوتیک هنر ایران روی صحنه میرود.
این اثر روایتگر زندگی پسری جوان و خجالتی است که در مسیر مواجهه با چالشهای شخصی و زندگی فردی خود قرار میگیرد. نُه روز، نُه ساعت، نُه ماه و شاید هم نُه سال؛ یک عدد و یک کلمه میتواند زندگی پسری را که میخواهد در جامعه زندگی درستی داشته باشد، تحت تأثیر قرار دهد.
فرشاد نصیری مجری طرح و طراح نور این نمایش است.
دیگر عوامل نمایش «نُه» عبارتاند از ماتیسا مروتی و زهرا طاهرالدینی (گروه کارگردانی)، صادق حسینی (طراح پوستر و گرافیست)، کوروش خدیوی (آهنگساز و طراح صدا)، بهناز شهسوار (صداپیشه و مسئول روابط عمومی و تبلیغات)، نیلوفر وثوقی (منشی صحنه)، ماتیسا مروتی (برنامهریز) و رضا جاویدی (عکاس).
علاقهمندان برای تهیه بلیت این نمایش میتوانند به سایتهای تیوال مراجعه کنند.
بازخوانیِ «ایوانف» در مجموعه تئاتر لبخندنمایش «شاعرها به معلم تبدیل نمیشوند» به کارگردانی مهلا احمدی در مجموعه تئاتر لبخند روی صحنه میرود.«شاعرها به معلم تبدیل نمیشوند» به کارگردانی مهلا احمدی بازخوانی تازهای از «ایوانف» نوشته آنتون چخوف است، با نگاهی به سوی دیگر ماجرا؛ مواجهه آنا با مردانِ جهانِ نمایشنامه!
در این اجرا (به ترتیب ورود به صحنه): پویا عربگری، امین سیمیار و نیایش سُلگی ایفای نقش میکنند.
«شاعرها به معلم تبدیل نمیشوند» از آثار برگزیده «دومین رپرتوار تئاتر تازه» است که دریافت چهار جایزه «تندیس کار برگزیده»، «تندیس بهترین بازیگر»، «لوح تقدیر کارگردانی» و «لوح تقدیر بازیگری» را در کارنامه دارد.
اطلاعات تکمیلی نمایش به زودی منتشر میشود.
علاقهمندان میتوانند بلیتهای این اجرا را از روز یکشنبه ۱ شهریور در سایت تیوال تهیه کنند.
عکساز: مصطفی قاهری
نقد دکتر فریال آذری«مترونوم خون»: تله، خیانت و زمانِ فرسایشخوانشی نظری بر پایهی آرتو، برشت، سارتر و الهیات عهد عتیق
نمایش «مترونوم خون» از سطحِ یک بازنماییِ صرفِ زندگینامهای فراتر میرود و به تأملی صحنهای دربارهی عشق، خیانت، مرگ و تنهایی بدل میشود. اثر، با اتکا به نشانههای بصریِ فشرده، بدنمندیِ پرتنش و ضربآهنگِ تکرارشوندهی زمان، جهانی میسازد که در آن رابطه انسانی به تله، زمان به فرسایش و عشق به سازوکارِ تخریب تبدیل میشود. این مقاله با تکیه بر نظریهی تئاتر قساوتِ آنتونن آرتو، فاصلهگذاریِ برتولت برشت، اگزیستانسیالیسمِ ژانپل سارتر و خوانش بینامتنیِ ده فرمان و هفت گناه کبیره، نشان میدهد که چگونه «مترونوم خون» خیانت را از یک واقعهی فردی به یک منطقِ ساختاریِ گناه و سقوط ارتقا میدهد.
«مترونوم خون» را میتوان در امتداد نمایشهایی دانست که بهجای روایتگریِ ساده، وضعیت میسازند. این اثر، رابطهی سیلویا پلات و تد هیوز را نه بهمنزلهی یک قصهی عاشقانه یا تراژدیِ شخصی، بلکه بهعنوان صورتبندیِ فشردهای از رنجِ انسانی عرضه میکند. در اینجا عشق از همان آغاز با فقدان، خشونت و امکانِ فروپاشی همراه است. نمایش، با حذفِ فاصلهی امن میان صحنه و تماشاگر، مخاطب را درونِ جهانی قرار میدهد که در آن بدن، زمان و اخلاق بهطور همزمان متلاشی میشوند.
برای فهم این ساختار، سه افق نظری بهویژه راهگشاست: آرتو برای توضیح خشونتِ حسی و کیفیتِ آیینیِ صحنه؛ برشت برای تحلیلِ نحوهی فاصلهگذاری و تبدیل خیانت به مسئلهای اجتماعی-اخلاقی؛ و سارتر برای خوانشِ تنهاییِ دو نفره و بنبستِ آزادی. افزون بر این، ارجاع به ده فرمان و هفت گناه کبیره، بهویژه فرمان هفتم، لایهای از گناه و قانون را بر متن تحمیل میکند و خیانت را از سطحِ عاطفهی فردی به سطحِ نظمِ ممنوعه و کیهانی ارتقا میدهد.
صحنه بهمثابه تله: آرتو و قساوتِ مکان
یکی از مهمترین نشانههای بصریِ نمایش، دایرهی مرکزیِ تیره است؛ فرمی که میتوان آن را استعارهای از «تلهی خرس» و منطقِ شکار دانست. در اینجا صحنه صرفاً محلِ وقوعِ کنش نیست، بلکه خودِ کنش است: فضایی که پیشاپیش آلوده، بسته و تهدیدکننده طراحی شده است. حرکت شخصیتها در نسبت با این دایره، یادآور گرفتارشدن تدریجی در سازوکاری است که از آن گریزی وجود ندارد.
این منطق با اندیشهی آنتونن آرتو دربارهی «تئاتر قساوت» همخوان است. آرتو در تئاتر و همزادش تأکید میکند که تئاتر نباید در سطح بازنمایی روانشناختی و کلامی باقی بماند، بلکه باید همچون طاعون یا زلزله، بدن و ادراک تماشاگر را تکان دهد (Artaud, ۱۹۵۸). در «مترونوم خون»، قساوت دقیقاً به معنای سادیسم نیست، بلکه به معنای حضور بیواسطهی رنج و امکانِ انهدام است. نورهای کمجان، سایههای سنگین، و فیگورهای سیاهپوشِ پیرامونی، صحنه را به قلمرویی آیینی و تهدیدآمیز تبدیل میکنند؛ قلمرویی که در آن تماشاگر نه ناظرِ منفعل، بلکه شاهدی در برابر خشونتِ وجودی است.
فرمان هفتم: خیانت بهمثابه قانونِ نقضشده
یکی از کانونیترین عناصر متنی در «مترونوم خون»، اشارهی صریح به «فرمان هفتم» است. در ده فرمانِ عهد عتیق، فرمان هفتم در سنت رایج چنین است: «زنا مکن» یا در صورتبندی اخلاقیتر، «به پیمان زناشویی خیانت مکن» (Exodus ۲۰; Deuteronomy ۵). این فرمان، در کنار دیگر فرامین، مرزهای بنیادین نظم اخلاقی را تعیین میکند.
نمایش با برجستهکردن این فرمان، خیانت را از سطحِ یک لغزش شخصی فراتر میبرد و آن را به یک قانونِ ساختاریِ نقضشده بدل میسازد. به عبارت دیگر، مسئله فقط آن نیست که فردی به دیگری وفادار نمانده است؛ بلکه جهانی که این رابطه در آن شکل گرفته، جهانی است که در آن امکانِ وفاداری از آغاز شکننده و ناپایدار بوده است. در این سطح، خیانت یک رخدادِ اخلاقی صرف نیست، بلکه نشانهی فروپاشیِ نظمِ معنایی است.
اینجا میتوان از برشت کمک گرفت. برشت در تئاتر اپیک، میکوشد تماشاگر را از همذاتپنداریِ صرف بیرون بکشد تا سازوکارهای پنهانِ موقعیت را ببیند (Brecht, ۱۹۶۴). در «مترونوم خون»، تأکید بر فرمان هفتم همین کار را میکند: تماشاگر به جای غرق شدن در عاطفه، ناچار میشود ساختارِ خیانت، قانون و مسئولیت را ببیند. خیانت به یک «مسئله» تبدیل میشود؛ مسئلهای که هم فردی است و هم نمادین، هم اخلاقی است و هم اسطورهای.
برشت و فاصلهگذاری: از احساس تا آگاهی
در چنین اثری، فاصلهگذاری برشتی تنها در سطحِ شیوهی اجرا نیست، بلکه در سطحِ معنا نیز عمل میکند. ارجاعهای آگاهانه به وضعیتِ نمایشی، برجستهکردنِ نشانهها، و تبدیل احساسات شخصی به قانونهای ساختاری، همه موجب میشوند که تماشاگر در توهمِ واقعگراییِ روانشناختی فرو نرود. برشت بر این باور بود که تئاتر باید امکانِ اندیشیدن را فراهم کند، نه صرفاً همدردی را (Brecht, ۱۹۶۴).
در «مترونوم خون»، خیانت نه بهعنوان یک حادثهی خصوصی، بلکه بهمثابهی سازوکارِ اجتماعیِ رابطه نشان داده میشود. این نگاه، اثر را از ملودرام دور میکند و به آن بُعدی انتقادی میبخشد. اگر آرتو تماشاگر را به شوکِ حسی میکشاند، برشت او را به تأمل و داوری سوق میدهد. این دو لایه در نمایش در کنار هم قرار میگیرند: صحنه از یک سو تنِ زخمی را به رخ میکشد و از سوی دیگر، از تماشاگر میخواهد دربارهی منشأ این زخم بیندیشد.
سارتر: جهنمِ دیگری و تنهاییِ دونفره
خوانش سارتر از نمایش، در سطحِ رابطهی میان دو شخصیت بهویژه روشنگر است. در فلسفهی اگزیستانسیالیستیِ سارتر، انسان محکوم به آزادی است و مسئولیتِ انتخابهای خود را نمیتواند به دیگری یا سرنوشت واگذار کند (Sartre, ۱۹۴۳; ۱۹۴۷). در عین حال، نگاهِ دیگری میتواند به جهنمی بدل شود که در آن سوژه به ابژه تقلیل مییابد. جملهی مشهورِ «دوزخ یعنی دیگران» از همین منطق میآید.
در «مترونوم خون»، رابطهی پلات و هیوز دقیقاً در چنین فضایی شکل میگیرد: آنها به هم وابستهاند، اما این وابستگی نه به رهایی، بلکه به فرسایش میانجامد. دو نفر در کنار هماند، اما هر کدام در سطحی عمیق در تنهاییِ خود گرفتار است. این را میتوان «تنهاییِ دونفره» نامید؛ وضعیتی که در آن نزدیکیِ جسمانی به معنای نزدیکیِ وجودی نیست. هر نگاه، هر انتخاب و هر سکوت، دیگری را بیشتر به ابژهای در معرضِ تملک یا طرد تبدیل میکند.
از منظر سارتر، هیچ نیروی بیرونیِ مطلقی مسئولِ این فروپاشی نیست. انسانها خود با انتخابهایشان جهان را میسازند. بنابراین تراژدیِ نمایش، صرفاً نتیجهی تقدیر نیست؛ حاصلِ تصمیمهایی است که از درونِ آزادی برمیخیزند. همین نکته، اثر را از سطحِ سرزنشِ اخلاقیِ ساده فراتر میبرد و آن را به تأملی دربارهی مسئولیتِ رنج تبدیل میکند.
کاتیوشا: عشقِ عاشقانه و منطقِ ویرانگر
در میان لایههای عاطفی و شنیداری اثر، ارجاع به «کاتیوشا» اهمیت ویژه دارد. این ترانه، در منشأ خود، سرودی عاشقانه است: نغمهای دربارهی دختری که معشوقِ سربازش را با امید و دلتنگی بدرقه میکند. تصویر ابتدایی آن سرشار از لطافت، طبیعت و انتظار است؛ شکوفههای سیب و گلابی، مهِ بر فراز رود و صدای محبوبی که از دور میآید. اما همین ترانه در حافظهی تاریخیِ جنگ، به نامی برای یکی از مرگبارترین سلاحهای شوروی بدل شد.
این دگردیسی معنا، از حیث دراماتورژیک بسیار مهم است. «کاتیوشا» نشان میدهد چگونه عشق میتواند به خشونت، و نغمهی عاشقانه به صدای ویرانی تبدیل شود. در «مترونوم خون»، این تضاد، با مضمونِ اصلی نمایش همنوا میشود: عشق نه پناهگاه، بلکه میدانِ انفجار است. بنابراین ارجاع به کاتیوشا تنها یک تزئین صوتی نیست؛ بلکه نشانهای است از اینکه زیبایی و تخریب در این جهان از یکدیگر جدا نیستند.
ده فرمان و هفت گناه کبیره: صورتبندی اخلاقیِ سقوط
افزون بر فرمان هفتم، حضور ضمنیِ ده فرمان و هفت گناه کبیره، لایهی الهیاتیِ مهمی به اثر میدهد. ده فرمان در سنت یهودی-مسیحی، نظمِ اخلاقی و اجتماعی را میسازند؛ در حالی که هفت گناه کبیره، نظامی از انحرافهای درونی را صورتبندی میکنند: غرور، طمع، شهوت، حسادت، شکمپرستی، خشم و تنپروری. در متن نمایش، این دو نظام با هم تلاقی میکنند تا خیانت و فروپاشی را نه امری صرفاً شخصی، بلکه نتیجهی لغزش از قانونِ الهی و اخلاقی نشان دهند.
این بینامتنیت، به اثر بُعدی اسطورهای میبخشد. شخصیتها فقط عاشقانی شکستخورده نیستند؛ آنان در موقعیتِ گناهمندیِ بنیادین قرار گرفتهاند. چنین خوانشی، بهویژه در چارچوبِ برشتی، به آگاهی اخلاقی منجر میشود: تماشاگر درمییابد که رابطهها چگونه تحت فشارِ میل، قدرت و قانون فرو میپاشند.
«مترونوم خون» نمایشِ عشق نیست؛ نمایشِ عشق در وضعیتِ تله است. صحنهی مرکزیِ تیره، منطقِ شکار و بهدامافتادگی را القا میکند؛ فرمان هفتم، خیانت را به صورتِ قانونِ نقضشده در سطحی اسطورهای و اخلاقی مینشاند؛ و کاتیوشا، با بارِ عاشقانه و ویرانگرِ خود، نشان میدهد که چگونه تغزل میتواند به انفجار بدل شود. آرتو در اینجا خشونتِ حسی و قساوتِ مکان را توضیح میدهد، برشت ما را به دیدنِ سازوکارهای پنهان وادار میکند، و سارتر رابطه را به افقِ آزادی، مسئولیت و جهنمِ دیگری میبرد.
از این منظر، نمایش نه فقط یک روایت ادبی-تاریخی، بلکه تأملی بر وضعیتِ انسان معاصر است: انسانی که در جستوجوی عشق، ناخواسته در تلهی میل، قانون و زمان گرفتار میشود. ضربآهنگِ مترونوم، در نهایت، ضربآهنگِ همین فرسایش است؛ فرسایشی که تا پایانِ اجرا و حتی پس از آن در ذهن تماشاگر ادامه مییابد.
منابع مختصر
● Artaud, A. (۱۹۵۸). The Theatre and Its Double.
● Brecht, B. (۱۹۶۴). Brecht on Theatre.
● Sartre, J.-P. (۱۹۴۳). Being and Nothingness.
● Sartre, J.-P. (۱۹۴۷). No Exit and Three Other Plays.
● The Holy Bible, Exodus ۲۰; Deuteronomy ۵
رونمایی از پوستر همزمان با آغاز پیشفروشکمدی خرید دوست به صحنه آمدهمزمان با رونمایی از پوستر نمایش «دوستان کُمُدی»، بلیتفروشی این اثر نمایشی به کارگردانی محمد لهاک در تماشاخانه هیلاج آغاز شد؛ نمایشی که با اقتباس از اثری از گابور راسوو، پرسش طنزآمیز «دوست را میشود خرید؟» را به چالش کشیده و از ۳۱ مرداد روی صحنه میرود.
به گزارش فرهنگیان پرس، نمایش «دوستان کُمُدی» به نویسندگی علی نیکافروز و کارگردانی محمد لهاک، از روز شنبه ۳۱ مردادماه ساعت ۱۹:۳۰ در تماشاخانه هیلاج روی صحنه میرود. همزمان با رونمایی از پوستر این اثر، امکان رزرو و تهیه بلیت نیز از طریق سامانه تیوال برای عموم علاقهمندان فراهم شده است.
تهیهکنندگی این نمایش را دکتر نینا صادقی بر عهده دارد که با سابقه فعالیتهای فرهنگی و هنری، این بار در مقام تهیهکننده پای به عرصه تئاتر گذاشته است. «دوستان کُمُدی» اقتباسی از اثری نوشته گابور راسوو، نمایشنامهنویس مجارستانی است و در خلاصه داستان آن آمده: «دوست را میشود خرید؟!»؛ پرسشی که محور اصلی این کمدی قرار گرفته و با نگاهی طنزآمیز به روابط انسانی و مفهوم رفاقت در دنیای مدرن میپردازد.
بازیگران این اثر شامل محمدامین، کیمیا نوری، حامی حاتمی و مهسا جوادی هستند و علی توانگری نریشن (گوینده متن) این نمایش را اجرا میکند. همچنین هلیا خادم به عنوان مجری طرح، نینا صادقی به عنوان مشاور کارگردان، مهتاب بیات و ثمینه ذوالقدریها به عنوان دستیاران کارگردان، ترانه راوشی به عنوان برنامهریز، مانی دهقان به عنوان طراح نور، سمیرا قاسمی به عنوان مدیر اجرایی، علی لطیفی به عنوان سازنده تیزر و طراح پوستر، امیرحسین سلیماناختیاری به عنوان دستیار فنی، پوریا سالخورده در بخش تبلیغات مجازی، امیرعباس حیدری به عنوان مدیر روابط عمومی و احمدرضا حجارزاده در امور رسانه و اطلاعرسانی این پروژه همکاری دارند.
تماشاخانه هیلاج به عنوان محل اجرای این نمایش، این روزها میزبان چندین اثر نمایشی دیگر نیز بوده و با استقبال نسبی مخاطبان روبهرو شده است. «دوستان کُمُدی» با فضای کمدی و موضوعی روزمره و قابللمس، تلاش دارد تا مخاطب را هم به خنده وادارد و هم به تأمل در مورد ماهیت روابط انسانی. انتخاب این اثر در شرایطی که جامعه با دغدغههای متعدد اقتصادی و اجتماعی دستوپنجه نرم میکند، میتواند فرصتی برای گریز کوتاه از تنشهای روزمره و بازاندیشی در ارزشهای فراموششده ایفا کند.
فروش بلیت از طریق سامانه تیوال که یکی از معتبرترین پلتفرمهای خرید بلیت تئاتر و کنسرت در ایران محسوب میشود، امکان دسترسی آسان برای علاقهمندان را فراهم کرده است. با توجه به ظرفیت محدود تماشاخانه هیلاج، پیشبینی میشود استقبال از این نمایش به ویژه در روزهای ابتدایی اجرا بالا باشد و علاقهمندان بهتر است هرچه سریعتر نسبت به تهیه بلیت اقدام کنند.
همزمان با رونمایی از پوستر نمایش «دوستان کُمُدی»، بلیتفروشی این نمایش به کارگردانی محمد لهاک آغاز شد و علاقهمندان میتوانند بلیت اجرای آن را از طریق سامانه تیوال تهیه کنند.آغاز بلیتفروشی نمایش «دوستان کُمُدی» همزمان با رونمایی از پوسترنمایش «دوستان کُمُدی» به نویسندگی علی نیکافروز و کارگردانی محمد لهاک، از روز شنبه ۳۱ مردادماه در تماشاخانه هیلاج روی صحنه میرود. همزمان با رونمایی از پوستر، امکان رزرو و تهیه بلیت این نمایش نیز در سامانه تیوال فراهم شده است.
تهیهکنندگی «دوستان کُمُدی» را دکتر نینا صادقی بر عهده دارد.
«دوستان کُمُدی»؛ وقتی پای خریدن دوست به میان میآید، «دوستان کُمُدی» اقتباسی از اثری نوشته گابور راسوو است.
در خلاصه داستان این نمایش آمده: «دوست را میشود خرید؟!».
این پرسش، محور معرفی نمایش «دوستان کُمُدی» است؛ نمایشی که با طرح مساله خرید و فروش دوستی، موقعیتی کمدی را پیش روی تماشاگر قرار میدهد.
- بازیگران و عوامل نمایش «دوستان کُمُدی»
محمدامین، کیمیا نوری، حامی حاتمی و مهسا جوادی بازیگران نمایش «دوستان کُمُدی» هستند و علی توانگری نریشن این اثر را اجرا میکند.
هلیا خادم به عنوان مجری طرح، نینا صادقی بهعنوان مشاور کارگردان، مهتاب بیات و ثمینه ذوالقدریها به عنوان دستیاران کارگردان، ترانه راوشی بهعنوان برنامهریز، مانی دهقان بهعنوان طراح نور، سمیرا قاسمی بهعنوان مدیر اجرایی، علی لطیفی بهعنوان سازنده تیزر و طراح پوستر، امیرحسین سلیماناختیاری بهعنوان دستیار فنی، پوریا سالخورده در بخش تبلیغات مجازی، امیرعباس حیدری بهعنوان مدیر روابط عمومی و احمدرضا حجارزاده در امور رسانه و اطلاعرسانی این پروژه همکاری دارند.
- زمان و محل اجرای «دوستان کُمُدی»
نمایش «دوستان کُمُدی» به کارگردانی محمد لهاک، از روز شنبه ۳۱ مردادماه، ساعت ۱۹:۳۰ در تماشاخانه هیلاج روی صحنه میرود.
علاقهمندان برای رزرو و تهیه بلیت نمایش «دوستان کُمُدی» میتوانند به صفحه اختصاصی این نمایش در سامانه تیوال مراجعه کنند.
نمایش «مهمانیِ شبِ رفتن» به نویسندگی، طراحی و کارگردانی پرهام پاسیار در تماشاخانه سیمرغ روی صحنه میرود.«مهمانیِ شبِ رفتن» در تماشاخانه سیمرغ روی صحنه میرودنمایش «مهمانیِ شبِ رفتن» به نویسندگی، طراحی و کارگردانی پرهام پاسیار، ۳۰ام مردادماه ساعت ۲۱ در تماشاخانه سیمرغ روی صحنه میرود. تهیه کنندگی این اثر را علیرضا صدیف و پرهام پاسیار بر عهده دارند.
در این نمایش که سومین تجربه کارگردانی تئاتر پرهام پاسیار است، پانیذ حامدی، دانیال سلطانی، درسا رضایی، نفس پراکوه، پرهام پاسیار، عرشیا احمدی، مهنوش سلیمانی، محمد متین اسدی، مهدی سعیدی، نسیم نیکو، هما اسدی و علیرضا محمودزاده به عنوان بازیگر به ایفای نقش میپردازند.
در خلاصه این اثر نمایشی آمده: دانیال دوستان قدیمیاش را برای مهمونیِ شب رفتنش دور هم جمع میکند؛ شبی که هر لحظه، بخشی از گذشته را به میان میآورد و آدمها را با چیزهایی روبهرو میکند که سالها از آنها گذشتهاند.
از دیگر عوامل این اجرای ۱۰۰ دقیقهای میتوان به مشاور کارگردان: پانیذ حامدی، طراح صحنه: پانیذ حامدی، پرهام پاسیار، طراح لباس، الناز خسروی، طراح گرافیک: سارا عباسی، طراح موسیقی: پرهام پاسیار، گروه هنری: بازی به وقت شب به سرپرستی پرهام پاسیار، عوامل پشت صحنه: هستی اسدی، ملیناعظیمی و عکاس: لئو بلاغی اشاره کرد.
پیشفروش «مهمانیِ شبِ رفتن» در سایت تیوال آغاز شده و علاقمندان این نمایش میتوانند جهت تهیه بلیت اقدام کنند.
نورِ شمع، کورسوی امیدِ آننقدی بر نمایش مترونوم خون از صالح آبسوارانتاریکی دربارهی عشق است، نه فقدان آن.
نورِ شمع، کورسوی امیدِ آن.
سیلویا با تمام ناامیدیها و آشفتگیهایش منکر عشق نیست. عشق بنمایهی تمام اشعار و آثار اوست و خودکشیاش آخرین شعر: تاب نیاوردم زندگیِ بدون عشق را، امیدِ به عشق را.
مترونوم خون، نه صرفا یک نمایش تجربی _ رادیکال، بلکه یک هشدار است. هشداری برای زمانهی خودش. قبل از شروع نمایش، هنگامی که سیلویا را زانو زده در تله دیدم، پردهی آخر نمایش را پیشبینی کردم. خودکشیِ سیلویا، همانگونه که اتفاق افتاده بود. پیشبینیام اشتباه بود. آنها دوباره از نو آغاز کردند. شمعی هم خاموش نشد. آن کورسوهای امید، امیدِ به عشق روشن ماندند. تد و سیلویا پروانههای این ضیافت بودند. رابطهی سادو_مازوخیستی شان هم نتوانست بر رومنسِ نمایش سایه افکند.
همانطور که در توضیحات ابتدای نمایش گفته شد، هدف نمایش نه داستانپردازی بلکه فضاسازی بود. تاریکی و نور شمع اتمسفر خلسه آوری ایجاد کرده بودند که هم به ظهور هیستری و خشونت، و البته احساسگرایی کمک میکرد. بازیگران بازیِ بیتکلفی ارائه دادند. دو پروانه، جستوخیز کنان میان شمعها. شروع نمایش با انتخاب هوشمندانه شعری بسیار زیبا از تد هیوز، به نور شمع افزود. مترونوم خون تلاش میکند در بستر روایت رابطهای مسئلهدار و ناکام، رابطهای که دچار بیماریِ خیانت است، عشق را زنده نگه دارد و ارج نهد. هنگامی که نور عشق تد و سیلویا به سبب گناهِ هفتمین، به خاموشی میگراید، هویت شخصیتها به یکباره تغییر میکند. عشق، زخم خورده و خونچکان، اما نمیمیرد و از نو متولد میشود. پرفورمرها چونان الهههای مرگ، میرقصند و در انتظار به خاک سپردن عشق، به انتظار مینشینند. اتمسفر نمایش گیراست. چینش ردیفهای صندلی، درهای ورود‐خروج و حرکات بازیگران و پرفورمرها در طول و عرض صحنه، به مخاطب مجال چشم چرخاندن و قاببندی از اجرا میدهد. میشود به هر گوشهی صحنه نگاه انداخت بدون آنکه ریتم و عاطفهی سیال اجرا از دست رود. طراحی صحنه و اکت بازیگران با وجود (و توجه) به محدودیتهای سالن و (در لفافه) محدودیتهای اجرا، از عهده انتقال عواطف برآمدند. طراحی لباس متناسب و کارآمد است. متن نمایش در منعکس کردن وضعیت روانیِ شخصیتها، خواستهها و محدودیتهایشان موفق عمل کرده بود. [سیلویا یه دلیل بهم بده تا زودتر دخل خودمو بیارم.] تمنای خود ویرانگریِ تد با رد اخلاقیات به بهانهی جوششی برای نوشتن، و تمنای عریانِ سیلویا برای تجربهی یک عشق متعارف و خالص، از مستندات یک رابطهی مسئلهدار بود که با ظرافت در متن گنجانده شده بود. چرخش و جابهجاییِ شخصیتها از نکات مهم این نمایش است.
نویسنده با منشی شاعرانه تباهیِ عشق را انکار میکند. گرچه سیلویا پلات خودکشی کرده است، اما مرگ سیلویا با امتداد و تولد عشق، نمود تازهای پیدا میکند.
دیگر شاعر اهمیتی ندارد. شعر اوست که میماند و در قلب هنرمندان جوانه میزند.
مترونوم خون، تماما پاسداشتِ شاعرانگیست؛ هر چند خونآلود.
منبع: سایت نقد هنری
به دلیل استقبال گسترده تماشاگراناجرای نمایش «خوی حیوانی» تمدید شداجرای نمایش «خوی حیوانی» به کارگردانی و تهیهکنندگی هلیا خادم،که از اول مرداد ماه در سالن استاد جمیله شیخی تالار محراب روی صحنه رفته بود، تمدید شد.
به گزارش روابطعمومی گروه، نمایش «خوی حیوانی» به کارگردانی و تهیهکنندگی هلیا خادم، به دلیل استقبال خوب تماشاگران از این اجرا، برای زمان محدودی تمدید شد.
این اثر که توسط بهنام ترابی با اقتباسی از نمایشنامه «تانگو» اثر اسلاومیر مروژک نوشته شده، با نگاهی فلسفی و تاریخی، مفاهیمی چون قدرت، ایمان، ایدئولوژی، آزادی و مناسبات انسانی را در قالب یک روایت نمایشی به چالش میکشد.
در خلاصهداستان این نمایش آمده:«خوی حیوانی» روایت مردیست که برای حفظ نظم و باورهای خود، خانوادهاش را در خانهای زندانی میکند. خانه در این نمایش، تنها یک مکان نیست؛ بلکه بازتابی از جامعه و ساختار قدرت است؛ جایی که مناسبات انسانی، ایمان، ایدئولوژی و میل به سلطه، سرنوشت شخصیتها را رقم میزند. امیرعباس حیدری، هنگامه معلم، تانیا بیات، صادق فخاری، عماد تدوینی و ملیکا حیدری بازیگران نمایش «خوی حیوانی» هستند.
دیگر عوامل این نمایش عبارتند از: اسدالله عسگری خادم (مدیر پروژه)، محمد لهاک (مجری طرح و طراح پوستر)، ایمان مهرعلی و عماد تدوینی (گروه کارگردانی)، ایمان مهرعلی (برنامهریز)، علی اعتمادی (ساخت دکور)، ترانه راوشی (طراح موسیقی و نوازنده ویولن)، مهرزاد عسکری (نریشن)، پوریا سالخورده (اتاق فرمان)، نسیم حسینی (عکاس)، احمدرضا حجارزاده (امور رسانه و اطلاعرسانی). گفتنیست تاکنون هنرمندانی نظیر شهروز دلافکار، امید معلم، سیروس همتی، امیرشهاب رضویان، امید توتونچی، محمد میرعلیاکبری، مسعود طیبی، حسین کشفی اصل، بهنام حبیبی، منیژه صالحپناه، گاتا عابدی، ساغر استادشریف به تماشای این اثر نمایشی نشستهاند.
نمایش «خوی حیوانی» هر شب ساعت ۱۹:۳۰ در تالار محراب، سالن استاد جمیله شیخی روی صحنه میرود.
علاقهمندان به تماشای این نمایش میتوانند برای رزرو و تهیه بلیت به صفحه اختصاصی این اثر در سامانه تیوال مراجعه کنند.
کارگردان و نقاش نمایش «مدهآ اجرا نمیشود! خب چیکار کنم؟» گفت؛اثر خوب فرزند زمانه خویش است، تلاقی تئاتر و نقاشی در برابر بیحسی جمعیمرجان آقانوری کارگردان تئاتر و ابراهیم برفرازی نقاش از تجربهای میان تئاتر، نقاشی و مخاطب گفتند؛ اتفاقی که در آن اجرای «مدهآ اجرا نمیشود! خب چیکار کنم؟» با خلق زنده یک اثر نقاشی همراه میشود تا هنر را از یک محصول نهایی به فرآیندی زنده و در حال شکلگیری تبدیل کند.
نمایش «مدهآ اجرا نمیشود! خب چیکار کنم؟» به نویسندگی و کارگردانی مرجان آقانوری، تجربهای تازه از اثری است که پیشتر با عنوان «مدهآ اجرا نمیشود» روی صحنه رفته بود؛ اما بازتولید این اثر، صرفاً تکرار تجربه پیشین نیست و کارگردان اینبار با تغییر در نسبت میان اثر، فضا و تماشاگر، شکل تازهای از مواجهه با نمایش را پیش روی مخاطب قرار داده است.
نمایش «مدهآ اجرا نمیشود! خب چیکار کنم؟» از ۲۵ مردادماه در بوتیک هنر ایران روی صحنه میرود و همزمان با اجرای آن، ابراهیم برفرازی نیز با خلق زنده اثر «مدهآ اجرا نمیشود» بخشی از این تجربه میانرشتهای را پیش چشم مخاطبان شکل خواهد داد.
مرجان آقانوری کارگردان نمایش «مدهآ اجرا نمیشود! خب چیکار کنم؟» و ابراهیم برفرازی نقاش این اثز نمایشی درباره جزییات اثر و اجرا، با ایلنا گفتگو کردند.
ابراهیم برفرازی، قرار است همزمان با ورود تماشاگران به سالن، خلق یک اثر نقاشی را آغاز کند؛ اثری که برخلاف یک تابلوی از پیش آماده، پایان مشخصی ندارد و در مواجهه با فضای اجرا و مخاطبان شکل نهایی خود را پیدا خواهد کرد.
توضیحات کارگردان نمایش «مدهآ اجرا نمیشود» درباره اثرش
در ابتدا مرجان آقانوری درباره این تغییر و تفاوت بازتولید تازه اثر با اجرای پیشین، به ایلنا توضیحاتی داد.
او گفت: این اثر باز تولید اثر «مدهآ اجرا نمیشود» است که قریب به یک سال و نیم پیش اجرا رفت. من در این اثر نقطه نگاهم را به ارائه و جایگزین تماشاگر در صحنه تغییر دادم. این بار اثر دو سویه اجرا میشود؛ در یک مکان فضامند که در ارائه اثر ما تأثیر دارد.
آقانوری افزود: من معتقدم هر اثر خوب بهتر است فرزند زمانه خود باشد. این روزها بیحسی جمعی یک پدیده محسوس و قابل درک است. رویدادها اهمیت پیشین خود را از دست دادهاند و انسان امروز نسبت خودش با پدیدهها را در یک بیحسی تعریف میکند؛ چراکه اگر قرار باشد حس کند، از ظرفیت تحملش بیشتر میشود.
وی در ادامه، عنوان تازه نمایش را نیز بخشی از همین نسبت با مخاطب و وضعیت امروز دانست و گفت: ««خب چیکار کنم» که «مدهآ اجرا نمیشود» این پاسخ مخاطب به گزاره ابتدایی نمایش ماست. شاید این روزها کمترین دغدغه مخاطب ما اجرا رفتن یا نرفتن یک نمایش باشد. در این میان، اضافه شدن یک کنش زنده تجسمی به فرآیند اجرای نمایش، وجه دیگری از این تجربه میانرشتهای را شکل میدهد.
آقانوری درباره شکلگیری این همکاری و ایده خلق نقاشی زنده نیز اظهار کرد: خلق نقاشی تعدادی از مؤلفههای یک پرفورمنس را دارد؛ بیواسطگی، تنالیته و فضامندی. فرق در تولید محصول است که در نقاشی، محصول تولید میشود؛ محصولی ایستا و قابل دیدن در هر زمان. اما تئاتر در لحظه تولید میشود و در لحظه از بین میرود، دیگر وجود ندارد. محصولش در بدن بازیگر، شیء و وسایل صحنه باقی میماند.
این کارگردان ادامه داد: همیشه دوست داشتم در کنار تئاتر اثری خلق شود که قابل دیدن در روزهای آتی باشد. چندی پیش آخرین نمایشگاه ابراهیم برفرازی را دیدم، شگفتزده شدم از جسارت و توانایی بیحد او در خلق آثار به صورت زنده. با او صحبت کردم و استقبال کرد. قرار شد با مفهوم سانسور که مفهوم اصلی نمایش ماست، همزمان با ورود مخاطب اثری خلق شود، با نام «مدهآ اجرا نمیشود!».
آقانوری این تجربه را بخشی از ویژگی ذاتی تئاتر و امکان باز تعریف مداوم اثر دانست و گفت: اتفاقی که در تولید نمایش برای من رخ میدهد که این هم از جادوی تئاتر است، اینکه من هر بار خودم را در نسبت با نمایش باز تعریف میکنم. در نتیجه در هربار باز تولید این اثر تفاوت زیادی با تولیدات قبلی ایجاد میکنم.
اعمال تغییرات در اجرای تازه
این کارگردان درباره تغییرات اعمال شده در نسخه تازه نمایش توضیح داد: در این دوره تعداد بازیگرها را به شش بازیگر افزایش دادم، صحنه را دو سویه در نظر گرفتم و با شش دختر مدهآ را روایت میکنم که این روایت توسط نیروهای خارجی پاره پاره میشود.
این کارگردان همچنین درباره تفاوت فضای این اثر با نمایش «هتل» که پیشتر با همکاری فواد امیری روی صحنه برده بود، اظهار کرد: این جهان با جهان «هتل» متفاوت است؛ چه از لحاظ فرمی، چه از لحاظ ساختار و شیوه روایت.
او افزود: در «هتل» قصهها در هم پیچیده شده بود و تفکیک روایت برای مخاطب سخت اتفاق میافتاد، اما اینجا اتفاقات برای مخاطب قابل لمس است؛ البته به شرط آشنایی با کهنالگوی مدهآ و داستانهای پیرامونش.
آقانوری درباره اینکه این تجربه در نهایت چه پرسشی را برای مخاطب باقی خواهد گذاشت، گفت: نمیدانم مخاطب چه پرسشی در ذهنش باقی میماند، خیلی به این مسئله فکر نمیکنم. من ایدهای دارم و تجربهای را مطرح میکنم؛ یا کار میکند یا کار نمیکند.
صحبتهای ابراهیم برفرازی نقاش پروژه
در سوی دیگر تجربه اجرای «مدهآ اجرا نمیشود»، ابراهیم برفرازی نیز به نقش مخاطب در تکمیل معنای اثر باور دارد. او درباره رویکرد خود در خلق آثارش گفت: من در آثار خودم سؤال را ایجاد میکنم و پاسخ با مخاطب.
«مدهآ اجرا نمیشود» یک تجربه چندسویه است
او افزود: در چنین مواجههای، «مدهآ اجرا نمیشود! خب چیکار کنم؟» تنها یک اجرای نمایشی نیست؛ بلکه تجربهای است که در آن تماشاگر، فضا، بازیگر، نقاش و اثر هنری همزمان در فرآیند شکلگیری معنا حضور دارند. تئاتر در لحظه اتفاق میافتد و نقاشی در برابر چشم مخاطب متولد میشود؛ یکی در پایان اجرا از میان میرود و دیگری میتواند بهعنوان اثری ماندگار باقی بماند. آنچه میان این دو شکل میگیرد، تجربهای مشترک است که پایانش از پیش نوشته نشده و بخشی از آن به مواجهه مخاطب سپرده شده است.
تاثیر مخاطب بر روند خلق نقاشی چیست؟
برفرازی درباره تأثیر حضور مخاطب بر فرآیند خلق این اثر، گفت: از آنجا که شکلگیری نقاشی نقبی به تاریخ و داستان دارد و از طرفی مواجهه با دنیای معاصر ماست، حضور مخاطب تأثیر بر روند ایجاد این نقاشی خواهد داشت.
این نقاش با اشاره به تفاوت میان تمرین و طراحی اولیه با نتیجه نهایی در یک اثر زنده، ادامه داد: همانطور که برای اجرای تئاتر ماهها تمرین انجام شده و من هم یک اتود کلی برای نقاشی دارم، ولی پایان نقاشی هنوز مشخص نیست و این پایان باز در واقع براساس اتفاقهایی که در اجرا و مواجهه با مخاطب میافتد، واقع میشود.به این ترتیب، نقاشی «مدهآ اجرا نمیشود» قرار نیست صرفاً تصویری باشد که در حاشیه یک نمایش قرار گرفته است؛ بلکه خود بخشی از فرآیند اجراست.
یک پرفورمنس در راستای اجرای تئاتر
برفرازی در پایان، در توضیح نسبت میان نقاشی و تئاتر نیز عنوان کرد: وقتی اجرای نقاشی در معرض مخاطب قرار میگیرد، ما صرفاً با یک تصویر روبرو نیستیم، بلکه با یک پرفورمنس مواجهیم و این مواجهه در راستای اجرای تئاتر است.
همزمان با تمدید نمایش «مرگ اشرف غنی» به کارگردانی ابراهیم پشتکوهی ساعت اجرای این اثر تغییر کرد.به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از روابط عمومی اثر، همزمان با تمدید نمایش «مرگ اشرف غنی» به نویسندگی و کارگردانی ابراهیم پشتکوهی با تهیهکنندگی مهدی طوفانی در تماشاخانه هیلاج، ساعت اجرای این اثر نمایشی تغییر کرد و از روز یکشنبه هجدهم مرداد ساعت ۱۸ میزبان علاقهمندان خواهد بود.
آرزو غلامی، عیسی حسینی، نادر محمودی، فرشته محمدی، بشیر احمد نیکزاد، فریماه پروانی و مبینا صافی بازیگرانی هستند که در این نمایش به ایفای نقش میپردازند.
در خلاصه داستان نمایش «مرگ اشرف غنی» میخوانیم: «در شب چله، کابل سقوط میکند و طالبان برای یافتن اشرف غنی به خانهای در حاشیه کابل هجوم میبرند.»
این اثر پیش از این در چهل و چهارمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر موفق به کسب جایزه بهترین نمایشنامه اقتباسی شده و همچنین نامزد دریافت جایزه برای بهترین موسیقی و بهترین بازیگر زن بوده است.
از دیگر عوامل «مرگ اشرف غنی» عبارتند از مجری طرح: پژمان برزگر، خوانندگان: عرفان مبینی، مجتبی خاوری و مبینا صافی، نوازندگان: پیمان اکبری و متین سعیدی، دستیاران کارگردان: هدی حاجیزاده و یاشار نادری، طراحان صحنه: ابراهیم پشتکوهی و حسین طاهربخش، طراحان لباس: ابراهیم پشتکوهی و مرجان خرمی، طراح گریم: شبنم روزبهانه، طراح گرافیک، موشنگرافیک و ساخت تیزر: محمدحسن آزادگان، طراح نور: پژمان برزگر، طراح حرکت: هدیه شیخان، مدیر اجرایی: محمد لهاک، مدیر صحنه: سام جانملکی، منشی صحنه: فرانک ورکیانی، عکاسان: پرتو جغتایی و امیر ناصری، مدیر روابط عمومی: امیرعباس حیدری، مدیر رسانه: نگار امیری، جلوههای ویژه: آرش آقابیک، نماینده اجرایی: هلیا خادم و تبلیغات مجازی: مهتاب بیات.
علاقهمندان میتوانند برای تهیه بلیت این نمایش به سایت تیوال مراجعه کنند.
دور دوم «جیرهبندی پر خروس برای سوگواری» محصول کمپانی کیمیا آرتنمایش «جیرهبندی پر خروس برای سوگواری»، محصول کمپانی بینالمللی KIMIA ARTS به نویسندگی علی نرگسنژاد و کارگردانی مسعود احمدی، پس از استقبال مخاطبان از دور نخست اجرا، دور دوم اجراهای خود را در خانه تئاتر «تماشاخانه استاد جوانمرد» آغاز میکند.
نمایش «جیرهبندی پر خروس برای سوگواری»، پس از یک دوره اجرای موفق در مجموعه تئاتر لبخند در زمستان ۱۴۰۴، از ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ در خانه تئاتر «تماشاخانه استاد جوانمرد» روی صحنه میرود. تهیهکنندگی دور دوم این نمایش نیز بر عهده محمد ذوالفقاری است.
در این نمایش ۶۰ دقیقهای، قدس شریعتی، نازیلا سلطانی و مسعود احمدی به ایفای نقش میپردازند. یوسف باپیری نیز به عنوان مشاور هنری و فرهاد فزونی به عنوان طراح گرافیک، گروه را همراهی میکنند.
از دیگر عوامل این پروژه میتوان به سرمایه گذار: امیر خطیبی، مجری طرح: باران برومند، طراح نور: میلاد الهی، طراح صحنه: امیر خراسانی، طراح لباس: نگین رادفر، مشاور گریم: مهتاب حسنی، طراح گریم: مارال سجادی، آهنگساز و طراح صدا: بنیامین وزیر، گروه چَرخِ، طراح آکسسوار: یلدا فاضل، دستیار کارگردان و منشی صحنه: بابک سلیمی، برنامهریز و مجری نور: نگار جعفری، مدیرتولید: امیرحسین حبیبی علیشاه، جانشین تولید: آرمین کامران، دستیار تهیهکننده: آیسا همامی، مجری گریم: ساناز دبیری، مدیر صحنه: کیارش قاجار، مدیر تبلیغات: رومینا سندگل زاده، مدیر روابط عمومی: پارسا اسماعیلی، تیزر: امیرحسین علیجانی، علی مطهری، علیرضا حسنخانی، موشن گرافیک: مجتبی رهامیان اشاره کرد.
همچنین اعضاء گروه موسیقی این اثر نمایشی عبارتند از ویولن و ویولا: میلاد کاظمی، کمانچه: اردلان قادری، چلو: مبینا آردن، افرا شاه آبادی، علی خواستار و مهندس صدا: آریا کیایی راد.
پیشفروش دور دوم نمایش «جیرهبندی پر خروس برای سوگواری» از ساعت ۱۲:۱۲ ظهر امروز در سایت تیوال آغاز شده و علاقهمندان میتوانند برای تهیه بلیت این اثر اقدام کنند.
تعزیه پشت خیمه در کانون توحید تعزیه پشت خیمه، نمایشی که روایتی از اماننامه شمر به حضرت عباس (ع) را به تصویر میکشد، از ۱۷ مرداد در کانون توحید تهران به روی صحنه رفته است.
سینا نورائی کارگردان تعزیه پشت خیمه، در اجرای این نمایش از تلفیق تعزیه و نقالی بهره برده است تا شیوهی متفاوت از روایت روز تاسوعای حسینی و تسلیم اماننامه توسط شمر به حضرت عباس (ع) را برای مخاطبان تئاتر به روی صحنه ببرد.
سید مهرداد کاووسی از نقالان مطرح کشور، نقل واقعه را در این نمایش بر عهده دارد. امیرحسین فارسی و سینا نورائی، تعزیه خوانهای این اثر نمایشی، عطالله نجفی طراح و مجری گریم و بارسین خاکپور نوازنده دمام و سازهای آئینی آن هستند. از دیگر عوامل اجرایی تعزیه پشت خیمه می توان به محمد ارزبین مدیریت اجرایی کانون توحید و صابر ساده کارشناس هنری مجموعه اشاره کرد.
تعزیه پشت خیمه از ۱۷ الی ۱۹ مرداد ساعت ۱۸ در کانون توحید واقع در تهران، میدان توحید، خیابان پرچم غربی پلاک ۷۰، تالار پرچم به روی صحنه خواهد بود.
در تالار هنر برگزار میشوددورهمی سرتوک؛ شبی برای قصه و قدردانینخستین دیدار قصهگویان پادکست «سرتوک» با کودکان مخاطب این پروژه، با مشارکت تالار هنر و با حضور سینا ذکایی و گروه موسیقی و کر «کرالیس»، روز ۲۴ مردادماه برگزار خواهد شد.
به گزارش روابطعمومی پروژه، «دورهمی سرتوک؛ شبی برای قصه و قدردانی» به تهیهکنندگی فاطمه امیداله، با مشارکت تالار هنر و همراهی انجمن تئاتر کودک و نوجوان، ساعت ۱۸ روز شنبه ۲۴ مردادماه در تالار هنر تهران برگزار میشود.
پادکست «سرتوک» در روزهای جنگ و با هدف همراهی با کودکان و ایجاد لحظاتی از آرامش و امید برای آنان شکل گرفت. در این پروژه، جمعی از قصهگویان، نویسندگان و هنرمندان، هر شب با روایت قصه برای کودکان تلاش کردند در روزهای دشوار، همراه و همدل مخاطبان خود باشند.
این پادکست در ایام جنگ، به دلیل محدودیتهای اینترنتی، تنها از طریق کانال خود در پیامرسان «بله» منتشر شد و با وجود این محدودیت، توانست مخاطبان خود را پیدا کند و با کودکان و خانوادهها همراه شود.
مصطفی رحماندوست، رضا فیاضی، محمد بحرانی، افسانه شعباننژاد، سوسن مقصودلو، منوچهر اکبرلو، حسین فداییحسین، مجتبی کاظمی، عباس جهانگیریان، فریبا دلیری، بهارک بابک، بهرام بهبهانی، فرشید قلیپور، سامان خلیلیان و جمعی دیگر از قصهگویان و هنرمندان در پادکست «سرتوک» حضور داشتهاند.
نام «سرتوک» نیز برگرفته از یک واژه گیلکی است؛ بادی طوفانی که پس از آن باران میبارد. این نام با هدف یادآوری مفهوم امید و رسیدن روزهای روشن پس از سپریشدن روزهای دشوار برای این پروژه انتخاب شده است.
اکنون با تغییر شرایط، برگزارکنندگان «سرتوک» تصمیم گرفتهاند قصهگویان و کودکان مخاطب این پادکست را برای نخستینبار در یک برنامه حضوری گرد هم آورند. این دیدار با عنوان «شبی برای قصه و قدردانی» طراحی شده و محور آن علاوه بر قصه و موسیقی، توجه به فرهنگ قدردانی و آموزش این مفهوم به کودکان است.
در این برنامه، کودکان فرصت خواهند داشت با تهیه هدایایی ساده و دستساز مانند نقاشی، اوریگامی، سفال، کارتپستال و دیگر آثار خلاقانه، از قصهگوهایی که در روزهای دشوار برای آنها قصه گفتهاند، قدردانی کنند. برگزارکنندگان این برنامه تلاش دارند با این رویکرد، این مفهوم را نیز به کودکان منتقل کنند که برای قدردانی از افراد تأثیرگذار زندگی، لزوماً به هدیههای پرهزینه یا کارهای پیچیده نیاز نیست و یک اثر ساده و دستساز میتواند حامل محبت و سپاسگزاری باشد.
قصهگویان پادکست «سرتوک» در این دورهمی حضور خواهند داشت و سینا ذکایی به همراه گروه موسیقی و کر «کرالیس» نیز در این برنامه به اجرای موسیقی خواهند پرداخت.
بر اساس این گزارش، «دورهمی سرتوک؛ شبی برای قصه و قدردانی» رویدادی رایگان است و برای ساماندهی حضور مخاطبان در سالن، صفحه این برنامه در سامانه «تیوال» ایجاد شده است. علاقهمندان میتوانند با مراجعه به این صفحه، ضمن دریافت اطلاعات برنامه، بهصورت رایگان حضور خود را رزرو کنند.
این برنامه ساعت ۱۸ روز شنبه ۲۴ مردادماه در تالار هنر تهران برگزار میشود.
تهران- ایرنا - ابراهیم پشتکوهی نویسنده و کارگردان نمایش «مرگ اشرف غنی» با بیان اینکه این اثر میتواند نگاه مردم ایران به افغانستان را تغییر دهد، گفت: تماشاگر ایرانی پس از دیدن این نمایش حس دوستی و همگرایی با مردم افغانستان پیدا میکند و مخاطبان افغانستانی نیز در حد عجیبی با آن همذاتپنداری میکنند.
به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا، میزگرد بررسی نمایش «مرگ اشرف غنی» با حضور ابراهیم پشتکوهی نویسنده و کارگردان، عرفان مبینی، خواننده و آرزو غلامی و نادر محمودی بازیگران این اثر در مجموعه خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) برگزار شد. مشروح این نشست به زودی منتشر میشود.
پشتکوهی در این نشست درباره این نمایش که از ۲۱ تیرماه در تماشاخانه هیلاج روی صحنه رفته و تا ۲۰ مرداد ادامه دارد، اظهار داشت: این نمایش برای ایرانیها کمک میکند که نگاهشان را به افغانستان تغییر دهند. تماشاگری که نمایش را دیده، حس دوستی و همگرایی با بچههای ما داشته است.
وی افزود: تماشاگران افغانستانی در حد عجیبی با این اثر همذاتپنداری میکنند. بعضی از آنها میگویند شما ما را به افغانستان بردید؛ به جایی که تا امروز نرفته بودیم. این نمایش حتی میتواند حس غرور را به افغانها برگرداند.
نویسنده و کارگردان نمایش «مرگ اشرف غنی» درباره انتخاب موضوع افغانستان برای این اثر گفت: سقوط کابل و فرار اشرف غنی روی زندگی میلیونها انسان تاثیر گذاشت و جامعه ایران نیز از این اتفاق متاثر شد.
پشت کوهی که اقتباسی آزاد از یک نمایشنامه ایرانی داشته تاکید کرد: هیچوقت پیش از این از نمایشنامهنویسهای ایرانی کار نکرده بودم، اما سالها نمایش «مرگ یزدگرد» بهرام بیضایی در ذهنم بود. این اثر یک اقتباس آزاد از «مرگ یزدگرد» است.
وی ادامه داد: این نمایش در هر نقطهای از کره زمین میتواند اتفاق بیفتد، چرا که درباره انسانهاست؛ درباره یک خانواده، ترسهای آدمها و انسانهای عادی در موقعیتی غیرعادی. داستان در شب یلدا و در خانهای در حاشیه کابل اتفاق میافتد.
پشتکوهی با اشاره به حساسیتهای سیاسی این نمایش عنوان کرد: هر عملی در خاورمیانه میتواند سیاسی باشد. همین اسم نمایش یک چالش است و برخی میگویند اشرف غنی که نمرده است. ما فرض گرفتیم اگر اشرف غنی در خانهای پناه گرفته بود، چه اتفاقی رخ میداد.
افغانستان بخشی از تمدن پارسی است
کارگردان نمایش «مرگ اشرف غنی» با اشاره به پیوندهای تاریخی ایران و افغانستان گفت: هرات تا ۱۵۰ سال پیش بخشی از ایران بوده و بعد از آن در جریان دخالت استعمار انگلستان جدا شده است. مردم افغانستان بخشی از تمدن پارسی هستند. ما به مولوی میبالیم، در حالی که او زاده بلخ است. سنایی و خواجه عبدالله انصاری نیز از نخبگان آن سرزمین بودهاند. این پیوندهای فرهنگی و تاریخی نشان میدهد که افغانستان تنها یک جغرافیا نیست، بلکه بخشی از یک میراث بزرگ فرهنگی است.
پشتکوهی درباره حضور بازیگران افغانستانی در این نمایش گفت: بچههای ما تکتک برای کمترین و عادیترین حقوقی که مردم در ایران دارند، جنگیدهاند. آنها برای اینکه بتوانند در این نمایش حضور داشته باشند، سختیهای زیادی را تحمل کردهاند.
وی ادامه داد: من خودم را کنار این بچهها میبینم و امیدوارم این نمایش در تمام دنیا اجرا شود تا صدای مردم رنجدیده افغانستان شنیده شود. این نمایش برای انسانهاست؛ افغانها از آن لذت مضاعفی میبرند، اما مخاطب اصلی آن انسان در هر جای جهان است.
این نمایش درباره یک خانواده و یک فروپاشی است
پشتکوهی با تاکید بر نگاه انسانی نمایش گفت: هر جا در جهان به کودکان، زنان و انسانها ظلم شود، باید مورد نقد قرار بگیرد؛ فرقی ندارد این اتفاق کجا رخ دهد. دختران در افغانستان نمیتوانند درس بخوانند و این یک فاجعه انسانی است. به همین خاطر استعدادهای زیادی در حال از بین رفتن است.
وی افزود: هر جا تکصدایی وجود داشته باشد، آن جامعه دچار دیکتاتوری و فساد میشود. این نمایش درباره یک خانواده و یک فروپاشی است؛ خانوادهای که برای حفظ زندگی خود تلاش میکند و دو نفر در این میان از شرایط سوءاستفاده میکنند.
این کارگردان تئاتر درباره تغییر پایان نمایش توضیح داد: مادر میگوید پولهای اشرف غنی مال مردم است و مال ما نیست. در ابتدا خانواده در نمایش به دنبال پول بود، اما من دیدم تماشاگران افغانستانی دنبال هویت گمشده خودشان هستند و قهرمان میخواهند.
وی تاکید کرد: این نمایش درباره اتحاد مردم افغانستان است و نگاه توریستی به آنها ندارد.
تئاتر برای من شغل نیست، سبک زندگی است
پشتکوهی درباره تجربه شخصی خود از اجرای این نمایش گفت: من همیشه از خدا میخواهم احساساتم را کنترل نکنم. وقتی گریه بچهها را میبینم، نمیتوانم بیتفاوت باشم. تئاتر برای من شغل نیست، سبک زندگی است. هنرمند باید روح و روانش همیشه زنده بماند. گاهی با موسیقی بچهها یا صحنه پایانی نمایش گریه کردهام. من در حین اجرا با بچهها گریه میکنم.
به گزارش ایرنا، آرزو غلامی، عیسی حسینی، نادر محمودی، فرشته محمدی، بشیر احمد نیکزاد، فریماه پروانی و مبینا صافی بازیگرانی هستند که در این نمایش به ایفای نقش میپردازند.
این اثر پیش از این در چهلوچهارمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر موفق به کسب جایزه بهترین نمایشنامه اقتباسی شده و همچنین نامزد دریافت جایزه برای بهترین موسیقی و بهترین بازیگر زن بوده است.
در خلاصه داستان نمایش «مرگ اشرف غنی» میخوانیم: «در شب چله، کابل سقوط میکند و طالبان برای یافتن اشرف غنی به خانهای در حاشیه کابل هجوم میبرند.»
«مرگ اشرف غنی» از یکشنبه (۲۱ تیرماه)، ساعت ۱۹ در تماشاخانه هیلاج روی صحنه رفته است.
منبع: ایرنا
دور دوم اجرای کمدی «سندباد و فیروز» در خانه نمایش مهرگاننمایش کمدی موزیکال «سندباد و فیروز» به کارگردانی محمود موسوی، از ۲۶ مرداد ماه در خانه نمایش مهرگان روی صحنه میرود.
به گزارش ایران تئاتر به نقل از روابط عمومی، نمایش کمدی موزیکال «سندباد و فیروز» به طراحی و کارگردانی محمود موسوی، نوشته دانیال تفرشی از دوشنبه ۲۶ مرداد ماه هر شب ساعت ۲۱:۳۰ به مدت ۶۵ دقیقه در خانه نمایش مهرگان روی صحنه میرود.
مسعود مهرابی، میثم عباسی، علی آتشانی، علیرضا ذوالفقاری، هلن سرگزی، مژگان آمری، ضحا طلائی، مهیاس حسینزاده، دریا فخیم، مهرناز عدمی، پرند اکبری، سارا قائم مقامی و محمود موسوی بازیگرانی هستند که در این تئاتر نقشآفرینی میکنند.
دیگر عوامل نمایش کمدی موزیکال «سندباد و فیروز» عبارتند از: مجری طرح: هاتف کلاته، نوازندگان: نیما فرامند، مهراد ابریشمکار، سینا معصومی، سپنتا بوچالو، ابراهیم اکبرزاده ماکوئی، سرپرست گروه کارگردانی و برنامهریز: نیلوفر شکری، دستیاران کارگردان: پوریا یاوری، امیر مهدی اعتمادفر، منشی صحنه: نیلوفر شکری، طراح لباس: کوروش مراد طهرانی، طراح حرکت: سارا قائم مقامی، طراح موسیقی: مهراد ابریشمکار، طراح صحنه: محمود موسوی، دستیاران لباس: میلو زمانزاده، سینا باقرزاده، مرجان خوش اخلاق، ساخت دکور و آکسسوار: حمیدرضا جهانگیری، مدیر تبلیغات: محمد سجاد رشیدی، دپارتمان رسانه و روابط عمومی: میلاندر مدیا، ستاره نجفآبادی، مدیر رسانه: امین اسلامی، پارسا اسماعیلی، عکاس: علیرضا سامنی، عباس ستایش، امین اسلامی، تولید محتوا: جاوید علیپور، با همکاری: خانه نمایش مهرگان.
علاقهمندان جهت تهیه بلیت میتوانند از امروز به سایت تیوال مراجعه کنند.
گفتنی است این نمایش پیش از این در تماشاخانه سنگلج روی صحنه رفته و با استقبال مخاطبان یکی از نمایشهای پرمخاطب در دوره اجرایش بود.
جدیدترین عکسهای نمایش «برای فروش» از دوربین الهه شهریاری نمایش «برای فروش» به نویسندگی سهند خیرآبادی و کارگردانی علی تصدیقی از ۱۰ تیرماه در بلکباکس پردیس تئاتر و موسیقی دِکُر روی صحنه رفته و با استقبال قابل توجهی از سوی مخاطبان روبهرو شده است.
این نمایش آخرین روزهای اجرا را پشت سر میگذارد و علاقهمندان میتوانند بلیت این اجراها را از طریق سایت تیوال تهیه کنند.
مهرانه مهینترابی، نورا هاشمی، محمد معتضدی، مهبد قناعتپیشه و نادر فلاح بازیگران نمایش «برای فروش» هستند.
ما دیگر تئاتر نداریم، شبهتئاتر داریممسعود طیبی، نویسنده و کارگردان «هملت قاتل»، در گفتوگو با صبا، با انتقاد از وضعیت امروز تئاتر ایران گفت: «ما از دهه ۸۰ به این طرف عملاً دیگر تئاتر نداریم» و در شرایطی که مناسبات اقتصادی بر تولید آثار نمایشی غلبه کرده، هنرمندان ناچار شدهاند میان حفظ نگاه هنری خود و تأمین معاش یکی را انتخاب کنند.
نمایش «هملت قاتل» به نویسندگی یگانه محمدی و مسعود طیبی و کارگردانی مسعود طیبی، پس از اجرای نخست خود با بازی کارگردان در کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر، این بار با بازی علی یعقوبی در تماشاخانه مهرگان روی صحنه رفته است. این اثر با نگاهی متفاوت به شخصیت هملت، خشونت، جنون، انتقام و مسئولیت فردی و اجتماعی را در فضایی متفاوت بازخوانی میکند.
طیبی در گفتوگو با صبا، درباره بازگشت «هملت قاتل» به صحنه، نگاه خود به آثار شکسپیر و تفاوت اجرای دوم با اجرای نخست سخن گفت و در ادامه با انتقاد از شرایط اقتصادی، آموزشی و مدیریتی تئاتر ایران، از کاهش نقش اندیشه در تولید آثار نمایشی و غلبه مناسبات اقتصادی بر فضای تئاتر انتقاد کرد. او همچنین درباره شرایط معیشتی خود به عنوان کارگردان، بازیگر و مدرس دانشگاه گفت که بخش مهمی از درآمدش از مربیگری تنیس تأمین میشود و اگر این شغل را نداشته باشد، ممکن است برای گذران زندگی به کارهایی مانند رانندگی در اسنپ روی بیاورد.
«هملت» برای من تمام نشده بود
طیبی درباره بازگشت «هملت قاتل» به صحنه پس از اجرای نخست در کارگاه نمایش تئاتر شهر توضیح داد: «داستان من و کار کردن با آثار شکسپیر تقریباً نزدیک به دو دهه است که ادامه دارد. اینکه چرا کارها پشت سر هم اجرا شدند و چطور به «هملت قاتل» رسیدیم، بحث مفصلی است، اما «هملت قاتل» در واقع ادامه همان اقتباس و نگاهی بود که بر اساس دیدگاه یان کات نسبت به آثار شکسپیر شکل گرفته است.»
او ادامه داد: «در آثار شکسپیر، بدن، خشونت، قدرتطلبی، تکرار خشونت و از همگسیختگی ساختار قدرت اجتماعی و سیاسی، پایههایی هستند که در هر دورهای وجود دارند. شکسپیر شبیه یک اسفنج است که در هر دوره زمانی ویژگیهای ساختاری همان جامعه را به خودش جذب میکند؛ یک دوره خشونت اجتماعی، یک دوره خشونت خانوادگی، یک دوره ساختار سیاسی و یک دوره وضعیت اقتصادی.»
این کارگردان با اشاره به نگاه یان کات به شکسپیر گفت: «یک جمله معروف وجود دارد که اگر کسی در دنیای امروز شکسپیر را همانطور که بوده اجرا کند، یا ابله است یا چیزی از تئاتر نمیداند. من هم به شکلی ذهنی و بدون اینکه هدف مشخصی داشته باشم، انگار به سمت شخصیتهای آثار شکسپیر کشیده شدم.»
هملت؛ هم قاتل، هم دادگاه و هم زندانی خودش
طیبی درباره برداشت خود از شخصیت هملت در این نمایش نیز گفت: «آیا هملت در کشتن پدر و مادرش تردید دارد؟ نه، اصلاً. من در نگاه یان کات و حتی در شکسپیر، تردیدی برای این اتفاق نمیبینم.»
او افزود: «شاید مهمترین سؤالی که این نمایش مطرح میکند این باشد که قربانی و عامل، هر دو محصول یک ماشین جنایت سیاسی و اجتماعی هستند. این ماشین در «هملت» به انسانی منتقل میشود که هم قاتل است، هم دادگاه و هم زندانی خودش.»
کارگردان «هملت قاتل» ادامه داد: «ما روی همین قضیه تمرکز کردیم. این بار هملت خشونت را به خودش و خانوادهاش منتقل میکند؛ پدر و مادرش را میکشد، با سرهای آنها گفتوگو میکند و در راستای همین گفتوگو خودش را مجازات میکند.»
او درباره حضور خشونت در آثارش اظهار کرد: «خودم هم نمیدانم چرا به سمت این خشونت کشیده شدم. در زندگی شخصی آدم خشنی نیستم، فیلمهای خیلی خشن هم نمیبینم و علاقه خاصی به دنیای خشونت ندارم، اما نمیدانم چرا در خلق آثار شکسپیر ناخودآگاه به این سمت کشیده میشوم.»
طیبی افزود: «انگار یک ذاتیتی در آثار شکسپیر وجود دارد؛ همان چیزی که شاید بتوانیم آن را ژن هملت بدانیم. آن حس عدالتطلبی که آلوده شده، وضعیتی میان مرگ و زندگی که آدمها در آن معلق هستند. این تعلیق میان مرگ و زندگی ناخودآگاه خشونت را با خودش میآورد.»
«هملت» هنوز با جامعه امروز ما حرف میزند
این کارگردان درباره نسبت «هملت» با شرایط امروز جامعه نیز گفت: «وقتی به بودن یا نبودن هملت میرسی، با یک سؤال فلسفی مواجه میشوی که دقیقاً با وضعیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی امروز ما همخوانی دارد؛ یک اتفاق میان بودن و نبودن، یک بحران مسئولیت فردی و در یک نگاه کلانتر، بحران مسئولیت اجتماعی.»
طیبی تأکید کرد: «به نظر من بله، این موضوع با جامعه امروز ما همخوانی دارد، اما بستگی دارد ما چقدر بتوانیم آن را با جامعه خودمان تطبیق بدهیم. من تلاش کردم این کار را انجام بدهم؛ اینکه چقدر موفق بودهام را مخاطب باید بگوید.
«ما از دهه ۸۰ به این طرف عملاً دیگر تئاتر نداریم»
طیبی در بخش دیگری از صحبتهای خود با انتقاد صریح از وضعیت تئاتر ایران گفت: «یک ساختمانی وجود دارد، چند نفر در آن ساختمان میروند و یک عملی را انجام میدهند و چند نفر دیگر آن را میبینند و میگویند اوکی. من فکر میکنم ما از دهه ۸۰ به این طرف عملاً دیگر تئاتر نداریم.»
او ادامه داد: «جشنواره تئاتر دانشگاهی خیلی هوشمندانه از بین رفت. قرارداد تیپ مرکز هنرهای نمایشی باز شد. سالنهای خصوصی آمدند و آهستهآهسته هنرمندان به گوشهای خزیدند و جای آنها کاسبهای اقتصادی، بنگاهدارها، زمیندارها و کارخانهدارها آمدند؛ کسانی که میخواهند از این فضا پول دربیاورند و تهیهکنندگی کنند.»
این کارگردان افزود: «در چنین شرایطی یا باید خودکشی کنم، یا از ایران بروم، یا تن به این سیستم بدهم. یعنی تهیهکننده به من میگوید این کار را انجام بده؛ چون این کار پول درنمیآورد. میگوید فلان بازیگر در آن نیست، پس باید فلان بازیگر را بیاوری. در نهایت تو مجبور میشوی کاری را انجام بدهی که تهیهکننده راضی باشد.»
به گفته طیبی، در چنین شرایطی «نگاه هنری تو دیگر مهم نیست؛ خوراکی که میخواهی به جامعه بدهی هم مهم نیست. بنابراین آهستهآهسته همه چیز تهی میشود.»
«ما به معنای واقعی کلمه تئاتر داریم؟»
او درباره شرایط آموزش تئاتر نیز گفت: «دانشگاه هم وضعیت خوبی ندارد. بخش بزرگی از افراد وارد دانشگاه میشوند و بعد وارد فضای تئاتر میشوند، در حالی که سواد و تجربه کافی ندارند.»
طیبی ادامه داد: «شما به اساتید دانشگاه نگاه کنید. بخش زیادی از آنها خودشان تجربه کار حرفهای ندارند. ما هم سواد اندک داریم، هم تجربه کاری کم شده و هم اخلاق حرفهای آسیب دیده است. بنابراین در یک وضعیت بسیار عجیب و غریب گیر افتادهایم.»
او با طرح این پرسش که «آیا ما به معنای واقعی کلمه تئاتر داریم؟» گفت: «گاهی احساس میکنم یک نفر به کافه میرود، یک نفر به جای او میآید تئاتر میبیند؛ اما چیزی که میبینیم بیشتر شبهتئاتر است. این دیگر تئاتر نیست؛ بیشتر یک جشن است.»
طیبی درباره تغییر فرهنگ تماشای تئاتر نیز اظهار کرد: «شما در کشورهای مختلف نگاه کنید؛ چنین حجم عجیبی از آدمها و چنین تیپهایی را در سالن تئاتر نمیبینید. گاهی حتی پوشش و رفتار آدمها بیشتر شبیه یک مهمانی شبانه است.»
او تأکید کرد: «زندگی شخصی آدمها به خودشان مربوط است. من کاری ندارم کسی سیگار بکشد یا مشروب بخورد یا هر کار دیگری انجام دهد. اما وقتی این اتفاق به فضای تئاتر و تصویر عمومی جامعه از هنرمندان تبدیل میشود، مسئله فرق میکند.»
این کارگردان افزود: «خانوادههایی که از خیابان عبور میکنند، آدمهای عادی که ما را میبینند، چه تصویری از جامعه تئاتری دارند؟ ماشینهای عبوری را نگاه کنید؛ گاهی مسخره میکنند یا فحش میدهند. هیچکس ما را به عنوان متفکران و ایدهپردازان جامعه نمیشناسد؛ متأسفانه گاهی ما را به عنوان علافها و اراذل جامعه میشناسند. این درد بسیار بزرگی است.»
«هیچ رفرنسی برای کیفیت اجراها نداریم»
طیبی در ادامه با انتقاد از معیارهای فعلی ارزیابی موفقیت یک نمایش گفت: «معیار موفقیت تبدیل شده به اینکه فلان آدم پنج میلیاردی شده است. یعنی نمایش تبدیل شده به بنگاه ماشین یا بنگاه ملکی. مهم نیست آن آدم در کارش چه میگوید؛ مهم این است که چقدر میفروشد.»
او افزود: «ما هیچ رفرنس مشخصی برای قضاوت کیفیت اجراها نداریم. ممکن است من یک کار را ببینم و بگویم خوب است یا بد است، اما این قضاوت تا حد زیادی به سلیقه اجرایی من برمیگردد. ممکن است من تئاتر رئالیستی دوست نداشته باشم، اما این به این معنا نیست که آن نمایش بد است.»
«مگر ما مدیریت تئاتر داریم؟»
طیبی در واکنش به انتقادهای مطرحشده درباره مدیریت تئاتر نیز گفت: «سؤال من متفاوت است؛ مگر ما مدیریت داریم که درباره آن صحبت کنیم؟»
او درباره مدیران تئاتری توضیح داد: «اتابک نادری انسان شریفی است و هر کاری از دستش بربیاید انجام میدهد. نفر دیگری هم میآید و او هم هر کاری بتواند میکند. اما نهایت تأثیر این مدیران مقطعی است؛ چون پول ندارند و اجازه سیاستگذاری ندارند.»
این کارگردان ادامه داد: «ما زمانی اداره برنامهریزی و تولید تئاتر حرفهای کشور داشتیم. کارگاه لباس داشتیم، لباس را میدوختند، کمکهزینه وجود داشت و ساختار مشخصی برای تولید وجود داشت. امروز چنین چیزی نداریم که کسی بتواند مدیریت کند.»
طیبی تأکید کرد: «مدیریت یعنی پول و قدرت تصمیمگیری. وقتی این دو وجود ندارد، مدیر عملاً نمیتواند کاری انجام دهد.»
طیبی: «روی صحنه بودن مهم نیست؛ کیفیت روی صحنه بودن مهم است»
او در پایان درباره تصویری که از آینده تئاتر ایران دارد، گفت: «دوست دارم تئاتر دوباره به آدمهای متفکری مثل اکبر رادی، بهرام بیضایی و علی رفیعی و کارگردانهایی مثل طاهری برگردد؛ آدمهایی که اندیشه داشتند، درباره مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جامعه فکر میکردند و صرفاً برای روی صحنه بودن کار نمیکردند.»
طیبی در پایان تأکید کرد: «روی صحنه بودن مهم نیست؛ کیفیت روی صحنه بودن مهم است.»
او همچنین با اشاره به شرایط اقتصادی خود برای تولید و اجرای «هملت قاتل» گفت: «من میخواستم اجرای جدیدی را شروع کنم اما میدانستم تولید آن شاید یک و نیم تا دو میلیارد تومان هزینه داشته باشد.تصمیم گرفتم «هملت قاتل» را دوباره اجرا کنم،»
این کارگردان درباره بازی نکردن خودش در اجرای دوم نیز توضیح داد: «درآمد و زندگی من از مربیگری تنیس و ورزش میگذرد. خیلی وقتها نمیتوانم سر اجرا بروم، چون باید کار کنم و درآمد داشته باشم. برای اینکه زندگی روزمرهام جلو برود و اقتصاد زندگیام آسیب نبیند، خودم در دور جدید اجرا بازی نکردم و علی یعقوبی را انتخاب کردم.»
طیبی در پایان گفت: «من کارگردان، بازیگر و مدرس دانشگاه با ۲۹ سال سابقه کار در تئاتر هستم، اما به جایی رسیدهام که اگر مربی تنیس نباشم، شاید مجبور شوم بروم اسنپ کار کنم. این وضعیت واقعاً دردناک است.»
دور دوم نمایش «ناریا» در تماشاخانه استاد جوانمردنمایش «ناریا» به نویسندگی کیاوش زارعطلب و کارگردانی حسین فردوسی، از ۲۲ مردادماه در خانه تئاتر «تماشاخانه استاد جوانمرد» روی صحنه میرود.
این اثر نمایشی پیش از این نخستین دوره اجرای خود را در تماشاخانه ملک پشت سر گذاشته است. «ناریا» با دراماتورژی کوروش رجایی و تهیهکنندگی حسین ظریفکار، هر شب ساعت ۲۰:۰۰ به مدت یک ساعت و ۱۵ دقیقه اجرا میشود.
در خلاصه نمایش آمده است مامان، بهشون بگو بیدار بشن! بدونِ اینا… من دق میکنم.
عوامل این اثر نمایشی عبارتند از:
نویسنده: کیاوش زارع طلب، دراماتورژ: کوروش رجایی، کارگردان: حسین فردوسی، تهیهکننده: حسین ظریف کار، بازیگران: شاهین زرگر، مبینا مستعان، نعیم شیخ محبوبی، آوا گنجی، محمدعلی حق شناس، نیلوفر پناهی، مسعود بهمنی، علی اسدیان، عرشیا کربلایی، دنیا دهقانی، کوروش رجایی، امین ناطقی، آراس علیجان زاده، مالک خادمی، بابک بهارستان، مهران ویسی، فاطمه سلیمانی لنگری، غزاله جعفرپور، الهام علیزاده، عرفان اخلاصی، فاطیما توکلی، کیانا عمادی، یحیی ایزدپناه، یسری جوان، صبا مظفری، ملودی حاجیان، روژینا جمالپور مطلق، سعید اکبری، شیما خسروی، ایمان دربانی، مشاور کارگردان: مسعود بهمنی، مجری طرح: علی نصر، سرپرست گروه: شبنم وطن پور، ساخت موسیقی: رضا قاسمی، طراح گریم: شانا زیودار، مجری گریم: شیدا بیگی، طراح دکور: حسین فردوسی، طراح پوستر، طراح بروشور: مهدی توشه جو، طراح نور: رضا خضرایی، ساخت موشن: امین افضلی، روابط عمومی: شبنم وطن پور، منشی صحنه: سجاد طیبی، تیم کارگردانی: محدثه رحیمی، فاطمه سلیمانی لنگری، نعیم شیخ محبوبی، غزاله جعفرپور، وحید کوه شکاف، مشاور رسانه: رومینا سندگل زاده
علاقهمندان برای تهیه بلیت و کسب اطلاعات بیشتر درباره این نمایش میتوانند به سامانه «تیوال» مراجعه کنند.
«هملت قاتل»: سایکودرامای شکستخورده و تئاترِ تکرارِ ترومافریال آذری در یادداشتی تحلیلی برای صبا، نمایش «هملت قاتل» به کارگردانی مسعود طیبی را اثری میداند که با وارونهسازی جهان شکسپیر، از روایت انتقام فاصله میگیرد و به بازنمایی ذهنی میرسد که در چرخه بیپایان گناه، تروما و بازاجرای جنایت گرفتار مانده است؛ نمایشی که بیش از آنکه به رهایی و کاتارسیس برسد، تماشاگر را در اتاق بازجویی روان رها میکند.
اقتباس از متون کلاسیک زمانی واجد اهمیت میشود که صرفاً به بازگویی داستان اصلی اکتفا نکند و بتواند از دل یک اثر شناختهشده، جهان معنایی تازهای خلق کند. نمایش «هملت قاتل» به نویسندگی و کارگردانی مسعود طیبی نیز با چنین رویکردی، یکی از مشهورترین تراژدیهای ادبیات جهان را به بستری برای واکاوی مفاهیمی چون تروما، گناه، فروپاشی خانواده و بحران هویت بدل کرده است. فریال آذری، منتقد تئاتر، در یادداشت اختصاصی خود برای صبا با نگاهی روانکاوانه و نشانهشناسانه به این اثر پرداخته و «هملت قاتل» را نه بازخوانی سادهای از شکسپیر، بلکه سایکودرامایی شکستخورده میداند که در آن گذشته هرگز به خاطره تبدیل نمیشود و خشونت، در قالبی بیپایان، مدام خود را بازتولید میکند.
«هملت قاتل»: سایکودرامای شکستخورده و تئاترِ تکرارِ تروما
نمایش «هملت قاتل»، اثر مسعود طیبی، در نخستین مواجهه ممکن است اقتباسی آزاد، وارونه یا حتی هجوآمیز از «هملت» شکسپیر به نظر برسد؛ اما نسبت آن با متن کلاسیک، به اقتباس خطی یا بازگویی دوبارهٔ داستان محدود نمیشود. این نمایش سازوکار بنیادین تراژدی شکسپیری را میگیرد، آن را واژگون میکند و سپس در فضای روانی، خانوادگی و آیینیِ تازهای به حرکت درمیآورد. در «هملت» شکسپیر، پسر در جستوجوی قاتل پدر است؛ در «هملت قاتل»، خودِ هملت قاتل والدین خویش است. در شکسپیر، مسئله کشف حقیقت و انتقام است؛ در اینجا حقیقت تقریباً از پیش معلوم است و مسئله اصلی، زیستن با جنایت، ناتوانی از سوگواری و گرفتارشدن در بازاجرای بیپایانِ حادثه است.
بنابراین، نمایش دربارهٔ قتلی نیست که باید کشف شود، بلکه دربارهٔ ذهنی است که نمیتواند قتل را به گذشته منتقل کند. واقعه پایان یافته، اما در روان هملت پایان نیافته است. او همچنان در اتاق جرم، اتاق بازجویی، اتاق بازی و اتاق خانواده زندگی میکند؛ اتاقهایی که در نهایت یکی بیش نیستند. او هر بار میکوشد با اجرای دوبارهٔ مراسم، گفتوگو، بازی، اعتراف یا محاکمه، راهی برای خروج از گذشته پیدا کند، اما هر تلاش برای پایاندادن به ماجرا، خود به بازتولید همان ماجرا تبدیل میشود. از همینجاست که میتوان نمایش را نوعی سایکودرامای شکستخورده یا ضدسایکودرام دانست: متنی که بسیاری از سازوکارهای سایکودرام را به کار میگیرد، اما به پالایش و رهایی نمیرسد.
وارونگیِ هملت و فروپاشیِ قهرمان
در نمایش شکسپیر، هملت با شبح پدر مواجه میشود. شبح حامل حقیقتی پنهان است و پسر را به سوی انتقام هدایت میکند. شبح، اگرچه نماد وضعیت ناپایدار و آلودهٔ جهان است، هنوز کارکردی روایی دارد: اطلاعاتی میدهد و مسیر کنش را تعیین میکند. در «هملت قاتل»، این رابطه وارونه میشود. هملت خود منبع جنایت است و والدین نه به صورت شبح، بلکه به شکل سرهای بریده و اشیای حاضر در صحنه بازمیگردند. اینبار مردگان راز را به قاتل نمیگویند؛ قاتل مجبور است در برابر مردگان، راز و مسئولیت خودش را دوباره اجرا کند.
این وارونگی، هملت را از قهرمان انتقامجو به ضدقهرمانِ ترومازده تبدیل میکند. او همزمان چند جایگاه متعارض دارد: قاتل است، اما خود را قربانی نیز میداند؛ فرزند است، اما نقش والد را بازی میکند؛ قاضی است، اما باید در جایگاه متهم بایستد؛ و عزادار است، اما امکان سوگواریِ سالم برایش وجود ندارد. به همین دلیل، هویت او یک نقش ثابت نیست، بلکه میدان درگیریِ نقشهاست.
هملت شکسپیر با تأخیر در عمل مواجه است؛ او میداند چه باید بکند، اما نمیتواند بهسادگی دست به عمل بزند. هملت این نمایش، پس از عمل گرفتار است. جنایت انجام شده، اما عمل به پایان نرسیده است، زیرا ذهن او مدام آن را به اکنون بازمیگرداند. اگر هملت شکسپیر در آستانهٔ عمل متوقف میشود، هملت این اثر در پسِ عمل زندانی میماند. او نه از جنایت عبور میکند و نه میتواند آن را به خاطرهای بسته تبدیل کند.
ساختار ششصحنهای و آیین بیستوهشتروزهٔ نمایش نیز در همین راستا عمل میکند. عدد و تکرار، زمان را از حالت خطی خارج میکنند. اینجا زمان پیش نمیرود تا حادثهای تازه رخ دهد؛ زمان دور خودش میچرخد. هر روز یا هر مرحله، شکل دیگری از یک موقعیت واحد است. این زمان را میتوان «زمانِ تروما» نامید: گذشتهای که هنوز به گذشته تبدیل نشده و در هر بار بازگشت، خود را به شکل اکنون نشان میدهد.
سایکودرام: صحنه بهمثابه اتاق روان
سایکودرام، در معنای کلاسیکِ مورنو، بر بازسازیِ موقعیتهای عاطفی و تعارضهای حلنشده در صحنه استوار است. فرد یا «پروتاگونیست» تجربهای را که نتوانسته در زندگی روزمره بیان یا حل کند، در فضای اجرا بازسازی میکند. افراد غایب میتوانند بهوسیلهٔ دیگران نمایندگی شوند، نقشها جابهجا شوند، گفتوگوهای ناتمام دوباره شکل بگیرند و فرد از طریق دیدن خود در بیرون، به شناختی تازه برسد.
«هملت قاتل» دقیقاً چنین سازوکاری را به سطح دراماتیک میآورد، اما آن را در شکل فردی، بیمارگون و بیفرجام به کار میگیرد. هملت پروتاگونیستِ سایکودرام خویش است. او مسئلهٔ مرکزی خود را روی صحنه میآورد: رابطهٔ ناتمام با والدین، قتل، گناه، میل به مجازات و ناتوانی از جداشدن از مردگان. والدین حضور جسمانیِ زنده ندارند، اما از طریق سرها، صداها، خطابها و بازیهای هملت در صحنه باقی میمانند. آنان اشخاص غایب و در عین حال ابژههای روانیِ حاضرند.
هملت بهجای آنکه دربارهٔ والدین سخن بگوید، با آنها وارد رابطه میشود. به آنها نگاه میکند، خطابشان قرار میدهد، برایشان مراسم برگزار میکند و آنها را در موقعیتهای خانوادگی قرار میدهد. این رفتار، از نظر سایکودراماتیک، بازاجرای یک رابطهٔ ناتمام است.
او نمیتواند والدین را در جایگاه مرده نگه دارد؛ بنابراین آنان را دوباره روی صحنه میآورد تا شاید اینبار چیزی در رابطهٔ میانشان تغییر کند. اما هیچ تغییری رخ نمیدهد، زیرا هملت نمیتواند از نقش قاتل فاصله بگیرد.
یکی از عناصر اصلی سایکودرام، جابهجایی نقش یا role reversal است. فرد در این تکنیک جای دیگری میایستد و از موضع او سخن میگوید. هملت در نمایش چنین میکند: جای پدر میایستد، صدای مادر را بازسازی میکند، کودک میشود، قاضی میشود، شاکی میشود، متهم میشود و سپس دوباره به قاتل بازمیگردد. او یک بازیگر است، اما در سطح روانی، چندین شخصیت در بدن او حضور دارند. به همین دلیل، نمایش از نظر ظاهری مونودراماتیک است، اما از نظر روانی، یک درام چندصدایی و چندپاره محسوب میشود.
در این وضعیت، مرز میان «من» و «دیگری» از میان میرود. پدر و مادر تنها شخصیتهایی بیرونی نیستند؛ آنها در روان هملت درونی شدهاند. قاتل، قربانی و مقتول در یک دستگاه روانی به هم پیوند خوردهاند. او والدین را کشته است، اما همزمان آنان را در بدن و ذهن خود حمل میکند. کشتن، بهجای آنکه جدایی ایجاد کند، نوعی پیوند ابدی ساخته است.
سرهای بریده و نقشِ خودِ کمکی
سرهای بریده در این نمایش صرفاً عناصر دکوراتیو یا نشانههای خشونت نیستند. آنها جایگزینِ شخصیتهای غایب و شکل مادییافتهٔ رابطههای درونی هملتاند. در منطق سایکودرام، افراد غایب گاهی بهوسیلهٔ «خودهای کمکی» یا ابژههای نمایشی وارد صحنه میشوند. سرها در «هملت قاتل» چنین نقشی را بر عهده دارند: شاهدند، مخاطباند، موضوع گفتوگو هستند و در عین حال، بخشی از خود هملت را بازنمایی میکنند.
هر سر میتواند همزمان چند معنا داشته باشد. سرِ پدر نشانهٔ اقتدارِ از دسترفته، داوری و قانون است؛ سرِ مادر میتواند با مفهوم مراقبت، زایش، وابستگی و منشأ عاطفه پیوند بخورد. اما این معناها در نمایش ثابت نمیمانند. سرها در عین آنکه والدیناند، شواهد جنایت نیز هستند. هملت نمیتواند از آنها مراقبت کند، چون خود عامل نابودیشان بوده است؛ نمیتواند آنان را دور بیندازد، چون بدون آنها هویت خویش را از دست میدهد.
از این منظر، سرهای بریده نوعی «ابژهٔ روانی» هستند؛ نه انسانهای کامل، نه اشیای بیجان. آنها در منطقهای میان زنده و مرده قرار دارند. همین وضعیت مرزی، ماهیت تروما را بازتاب میدهد: امر آسیبزا نه کاملاً حاضر است و نه کاملاً غایب. در خاطره باقی میماند، اما به صورت خاطرهای آرام و منظم نه؛ به شکل تصویر، صدا، شیء و تکرار بازمیگردد.
دوبرابرشدن، چندصدایی و آینهسازی
در سایکودرام، تکنیک «دوبرابرکردن» به شخصیت اجازه میدهد چیزی را که نمیتواند بر زبان آورد، از طریق صدایی دوم بیان کند. در این نمایش، هملت خودش دوبرابرکنندهٔ خویش است. او با صداهای مختلف سخن میگوید، نقشهای دیگر را بهوجود میآورد و بخشهای سرکوبشدهٔ روان خود را بیرونی میکند. صدای مادر، پدر، کودک، قاضی و حتی خدا در گفتار او به هم میپیوندند.
اما این چندصدایی، به شناخت روشن منتهی نمیشود. صداهای دوم و سوم، بهجای آنکه گفتار هملت را کامل کنند، آن را آشفتهتر میسازند. هر صدا حقیقتی جزئی را حمل میکند، اما هیچ صدایی قادر نیست روایت نهایی را تثبیت کند. هملت در میان صداهایی که خودش تولید کرده، گم میشود.
نمایش همچنین با منطق آینهسازی کار میکند. هملت باید بتواند خود را از بیرون ببیند تا شاید نسبتش را با جنایت درک کند. سرها، تماشاگران، صندلیها، زنجیر و آیینهای تکرارشونده، آینههای متفاوت او هستند. اما این آینهها تصویر سالم و کامل به او بازنمیگردانند؛ آینهها ترکخوردهاند. او خود را میبیند، اما هر بار در نقش دیگری. به همین علت، خودشناسی جای خود را به خودمحاکمه و خودآزاری میدهد.
ضدسایکودرام و کاتارسیسِ ناممکن
تفاوت اساسی «هملت قاتل» با سایکودرام درمانی در این است که بازاجرا در آن به رهایی نمیانجامد. در سایکودرام، بازسازیِ حادثه میتواند راهی برای نامگذاری عاطفه، تجربهٔ نقشهای تازه و دستیابی به کاتارسیس باشد. اما هملت نه میتواند مسئولیت جنایت را بهطور کامل بپذیرد، نه میتواند خود را از نقش قاتل جدا کند و نه میتواند فقدان والدین را به رسمیت بشناسد.
او اعتراف میکند، اما اعترافش به آرامش منتهی نمیشود. گریه میکند، اما گریه سوگ را کامل نمیکند. والدین را به صحنه بازمیگرداند، اما این بازگشت به گفتوگوی واقعی نمیانجامد. او در آستانهٔ حقیقت قرار میگیرد، اما با تغییر نقش، فریاد، شوخی یا بازسازیِ یک مراسم، دوباره از آن فاصله میگیرد.
از این نظر، نمایش یک ضدسایکودرام است: تمام امکانات درمانی را به کار میگیرد، اما امکان درمان را از درون آنها حذف میکند. صحنه به جای آنکه اتاق درمان باشد، به اتاق بازجوییِ روان تبدیل میشود.
هملت هر روز خود را به دادگاه میبرد، اما قاضی، متهم، شاکی و شاهد، همه خود او هستند. چنین دادگاهی نمیتواند حکم نهایی صادر کند، زیرا هیچ جایگاه بیرونی و مستقلی وجود ندارد.
تفاوت میان یادآوری و بازاجرا در اینجا اهمیت دارد. یادآوری، حادثه را در گذشته قرار میدهد؛ بازاجرا، آن را دوباره در اکنون فعال میکند. هملت خاطرهٔ قتل را تعریف نمیکند؛ قتل را از طریق بدن، اشیا، صدا و آیین دوباره زندگی میکند. بنابراین چرخهٔ نمایش چنین است: گذشته به حال میآید، حال دوباره به گذشته تبدیل میشود و سپس همان گذشته از نو اجرا میشود. هیچ آیندهای از این چرخه بیرون نمیآید.
اسطوره، بلعیدن و والدکشی
والدکشی در نمایش فقط یک جنایت خانوادگی نیست؛ لایهای اسطورهای و کهنالگویی نیز دارد. در بسیاری از اسطورهها، رابطهٔ نسلها با خشونت، بلعیدن و حذف همراه است. کرونوس فرزندانش را میبلعد تا قدرتش را حفظ کند؛ در «هملت قاتل»، این منطق در شکلی وارونه و فرزندمحور ظاهر میشود. هملت منشأ خود را نابود میکند و سپس برای تصاحب آن، به شکل نمادین یا جسمانی، آن را در خود فرو میبرد.
کنش خوردن مغز و در اجرا خوردن دست مادر، از همین منظر، تنها تصویری شوکآور نیست. این کنش میتواند استعارهای از میل به درونیکردن والد، تصاحب منشأ مراقبت و در عین حال نابودکردن آن باشد. هملت میخواهد والدین را از میان ببرد، اما نمیتواند بدون آنان ادامه دهد؛ پس آنان را به بدن خود منتقل میکند. این انتقال، نه آشتی، بلکه نوعی بلعیدنِ دردناک است.
در کنار این لایه، میتوان پژواکهایی از اسطورهٔ اورستیا را نیز دید: خانواده به محلِ تولید و انتقال خشونت تبدیل میشود؛ خون، از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود و عدالت بیرونی جای خود را به انتقام درونخاندانی میدهد. اما هملتِ این نمایش برخلاف قهرمانان اسطورهای، به نظمی تازه نمیرسد. قتل او چرخهٔ خشونت را متوقف نمیکند؛ فقط آن را به درون روان منتقل میسازد.
از نظر الگوی سفر قهرمان نیز هملت در مسیر کمبلی قرار نمیگیرد. او از خانه خارج نمیشود، از آستانه عبور نمیکند و با دانشی تازه بازنمیگردد. خانه، همزمان زندان، صحنه، قبر و دادگاه است. او در همان نقطهٔ آغاز باقی میماند. آزمونها بهجای آنکه دانایی به همراه بیاورند، تکرار را بیشتر میکنند. ارمغانِ این سفر ضدقهرمانانه، شناخت نیست؛ آگاهی دردناک از ناتوانی در رهایی است.
زبانِ پس از تراژدی
زبان «هملت قاتل» نیز مانند شخصیت و صحنه، در وضعیت فروپاشی قرار دارد. این زبان دیگر از انسجام بلاغی و تفکر فلسفیِ هملت شکسپیر برخوردار نیست. در شکسپیر، حتی زمانی که هملت گرفتار تردید و تعویق است، میتواند بحران خود را در قالب جملههای بلند، چندلایه و اندیشمندانه بیان کند. زبان او هنوز ابزار اندیشه است.
اما در «هملت قاتل»، زبان به قطعاتی فرسوده و تکرارشونده تبدیل میشود. جملهها گاه ناتمام، جهشی و شکستهاند. گفتار میان اعتراف، بازی، شوخی، اتهام، خطابه و فریاد حرکت میکند. این شکستگی فقط نشانهٔ اختلال روانی فردی نیست؛ صورتِ زبانیِ جهانی است که پیوستگی خود را از دست داده است.
ترجیعبندهایی مانند «ای خدا، یک درد وحشی…» در همین ساختار معنا پیدا میکنند. این جمله، هم شکایت است، هم اتهام، هم اعتراف و هم تلاش برای توجیه. خدا در آن واحد مخاطب، شاهد غایب و مرجع داوری است. اما هیچ پاسخ الهی یا اخلاقی قطعی وجود ندارد. در نتیجه، جمله بهجای آنکه به نیایش تبدیل شود، در فضای خالی تکرار میشود.
ارجاع به جملههای مشهور شکسپیر، مانند «بودن یا نبودن» یا «چه شاهکاری است انسان»، تضاد دیگری میسازد. شکوه زبان کلاسیک در کنار جنایت خانوادگی و زبان پارهپارهٔ هملت قرار میگیرد. این جملات دیگر همان قدرت نخستین را ندارند؛ به بقایای یک سنت تبدیل شدهاند. گویی نمایش قطعاتی از ادبیات بزرگ را از میان ویرانه بیرون میکشد و در دهان شخصیتی قرار میدهد که دیگر قادر نیست آنها را در یک نظام معنایی کامل جای دهد.
از این نظر، زبان نمایش را میتوان «زبان پس از تراژدی» نامید: زبانی که از تراژدی عبور کرده، اما به رستگاری یا شناخت نرسیده است. در آن، فرمهای قدیمی هنوز حضور دارند، ولی از درون تهی شدهاند.
تاریخِ فرسوده و بازگشتِ بقایا
نمایش تاریخ را بهصورت مستقیم و روایی بازنمایی نمیکند؛ اما منطق تاریخیِ فرسایش را در سطح خانواده و زبان نشان میدهد. تاریخ در اینجا مجموعهای از رخدادهای گذشته نیست، بلکه چیزی است که به شکل بقایا بازمیگردد: سرهای بریده، تکرار مراسم، اشیای خانگیِ خشونتبار، جملههای ادبیِ ازریختافتاده و نقشهایی که دیگر کارکرد سابق خود را ندارند.
خانواده باقی مانده است، اما به فرمِ ناقص و ترسناکِ خود. جشن، بازی و غذا همچنان وجود دارند، اما به جای پیوند و آرامش، خشونت و گناه را بازتولید میکنند.
دادگاه وجود دارد، اما عدالت بیرونی در کار نیست. سوگ وجود دارد، اما به پذیرش فقدان نمیرسد. شکسپیر حضور دارد، اما نه بهصورت یک متن زنده، بلکه به شکل صدای شبحوارِ سنتی فرسوده.
این همان معنای تاریخِ اضمحلالیافته است: چیزی نابود نشده، اما دیگر در شکل سالم خود نیز حضور ندارد. تاریخ مانند جسدی است که هنوز از صحنه خارج نشده است. به همین دلیل، میتوان گفت نمایش در عین تاریخزدایی، با تاریخ نیز درگیر است. اثر شکسپیر را از دربار دانمارک، سیاست سلطنتی و زمینهٔ تاریخیاش جدا میکند و آن را در فضایی بیزمان قرار میدهد؛ اما همین فضای بیزمان، مملو از بقایای تاریخ است. گذشته از زمینهٔ مشخص خود جدا شده، ولی بهصورت تروما و تکرار بازگشته است.
نشانهشناسیِ اجرا: زنجیر، هدفون و موسیقی
اشیای صحنه در «هملت قاتل» نقش تزئینی ندارند؛ آنها ادامهٔ روان شخصیتاند. زنجیر فلزی، که در اجرا جایگزین طنابِ متن شده، معنای خاصی تولید میکند. طناب بیشتر میتواند با اعدام، خودکشی و پایان پیوند داشته باشد؛ اما زنجیر، بر ماندگاری، حبس و پیوندی طولانیمدت تأکید میکند. زنجیر هملت را فقط به مرگ نزدیک نمیکند؛ او را به مردگان متصل نگه میدارد. این زنجیر، هم ابزار کیفر است و هم بندِ گناه.
هدفون نیز نشانهٔ قطع ارتباط با جهان بیرونی و فرورفتن در هیاهوی درونی است. هملت با قرارگرفتن در جهان صوتیِ هدفون، از گفتوگوی مستقیم فاصله میگیرد، اما این فاصله به آرامش منتهی نمیشود. صداهای بیرونی خاموش میشوند تا صداهای درونی شدت بگیرند. موسیقی متال، در این زمینه، جای موسیقی سوگ را میگیرد. سوگ سنتی با نغمه، سکوت و آرامش همراه است؛ موسیقی متال خشونت، اضطراب و فشار را منتقل میکند. مرگ در این نمایش امکان آرامشدن ندارد؛ حتی موسیقیِ آن نیز زخمی و خشن است.
غذا و بدن نیز در همین شبکهٔ نشانهای قرار میگیرند. غذا، که معمولاً نشانهٔ مراقبت، خانواده و تداوم زندگی است، در اینجا با جسد، عضو بدن و بلعیدن پیوند میخورد. خانواده از طریق خوردن بازسازی نمیشود؛ بدن والد به مادهای برای تصاحب و نابودی تبدیل میشود. مراقبت، در لحظهای هولناک، به خشونت بدل میگردد.
فضای صحنه نیز نه خانهای واقعی، بلکه ترکیبی از خانه، زندان، سردخانه، دادگاه و تئاتر است. هر عنصر آشنا در این فضا تغییر کارکرد میدهد. خانه دیگر محل امنیت نیست؛ بازی کودکانه دیگر بیخطر نیست؛ صندلی دیگر فقط وسیلهٔ نشستن نیست؛ و آیین خانوادگی دیگر به پیوند نمیانجامد. همهچیز به نسخهای فرسوده و تهدیدآمیز از خود تبدیل شده است.
پایان: شلیک در تاریکی
صدای شلیک در تاریکی پایان قطعی نمایش را تضمین نمیکند. این شلیک میتواند نشانهٔ مرگ، خودکشی، اعدام یا بازگشت دوبارهٔ جنایت باشد؛ اما اهمیت اصلی آن در ابهامش است. تاریکی نهتنها چیزی را پنهان میکند، بلکه نشان میدهد چرخه هنوز از نظر ذهنی بسته نشده است.
اگر نمایش با روشنشدن صحنه و ارائهٔ نتیجهای نهایی به پایان میرسید، میتوانستیم از داوری، مرگ یا رهایی سخن بگوییم. اما شلیک در تاریکی، ما را در وضعیت تعلیق نگه میدارد. هملت شاید مرده باشد، اما تروما لزوماً نمیمیرد. ممکن است جنایت دوباره رخ داده باشد، یا تنها در ذهن او تکرار شده باشد. بنابراین پایان، بیش از آنکه نقطه باشد، ادامهٔ همان اتاق جرم است.
در اینجا تئاتر خود به سازوکار تروما تبدیل میشود. هر بار که نمایش اجرا میشود، حادثه دوباره زنده میشود؛ هر بار که هملت سخن میگوید، والدین دوباره به صحنه بازمیگردند؛ و هر بار که شلیک شنیده میشود، پایان دوباره به آغاز پیوند میخورد.
جمعبندی
«هملت قاتل» را میتوان نمایشی دربارهٔ گناه، والدکشی، فروپاشی خانواده و تنهایی وجودی دانست؛ اما هستهٔ اصلی آن در ساختار بازاجرای روانی و سایکودراماتیکش قرار دارد. هملت پروتاگونیستِ سایکودرام خویش است. او اشخاص غایب را با اشیا جایگزین میکند، نقشها را عوض میکند، با صداهای مختلف سخن میگوید، خود را در آینهٔ صحنه میبیند و جنایت را بارها بازسازی میکند. با این حال، این روند به شناخت و درمان نمیرسد، زیرا او نمیتواند از نقش قاتل فاصله بگیرد و فقدان والدین را بپذیرد.
نمایش از همینجا به ضدسایکودرام تبدیل میشود: بازسازی بهجای درمان، تروما را تثبیت میکند؛ اعتراف بهجای رهایی، خودمحاکمه را شدت میدهد؛ و تکرار بهجای آنکه به خاطره منتهی شود، گذشته را در اکنون زنده نگه میدارد.
در سطح اسطورهای، هملت در چرخهٔ والدکشی، بلعیدن و خشونت نسلی گرفتار است؛ در سطح زبان، او با قطعاتی از تراژدی شکسپیری و گفتاری فرسوده و پارهپاره مواجه میشود؛ در سطح اجرا، زنجیر، سرهای بریده، هدفون، موسیقی متال و شلیک، بدن و اشیای صحنه را به نشانههای یک روانِ محبوس تبدیل میکنند.
ازاینرو، دقیقترین تعریف برای این اثر شاید چنین باشد:
«هملت قاتل» سایکودرامای شکستخوردهٔ ذهنی است که جنایت را بازاجرا میکند، اما نمیتواند آن را به خاطره بدل سازد؛ نمایشی دربارهٔ تاریخی که پایان یافته، اما در قالب بقایا، صداها، اشیا و خشونت، همچنان بازمیگردد.
شکسپیر لایههایی از حال و آینده را پیش روی ما باز میکند.گفتوگو با مسعود طیبی و علی یعقوبی درباره تبعیض و سانسور در تئاترتئاتر ایران در سالهای اخیر، میدان تضادها بوده است، جایی که هم مسیرهای میانبُر برای برخی هموار شد و هم هنرمندانی با سالها تلاش، برای حفظ اعتبار هنر صحنه ایستادگی کردند. مسعود طیبی از چهرههای این ایستادگی است، کارگردانی که نامش به عنوان تنها ایرانی ثبتشده در آرشیو جهانی شکسپیر دیده میشود، اما در خانه خود برای به رسمیت شناخته شدن، همچنان با موانعی جدی روبهروست. مسیری که او پیموده، روایت فاصله میان جایگاه هنری و شرایط زیست یک هنرمند در ایران است، از ستایش جهانی تا بیمهریهای داخلی. در این گفتوگو، طیبی از سالهای آموختن، تجربههایش در مواجهه با آثار شکسپیر، دشواریهای فعالیت حرفهای و نسلی میگوید که تلاش میکند چراغ تئاتر اندیشهمحور را روشن نگه دارد.
شکسپیر لایههایی از حال و آینده را پیش روی ما باز میکند
مسیر حرفهای مسعود طیبی از سالهایی آغاز میشود که در کنار بزرگان تئاتر، تجربه میاندوخت و نگاه هنری خود را شکل میداد. او درباره این مسیر و رسیدن به ایده «هملت قاتل» میگوید: «جرقه این کارها روی آثار شکسپیر در سال ۱۳۸۳ خورد، زمانی که دستیار آقای محمود صباحی در نمایش «هملت به روایت تارکوفسکی» بودم. من سالهای طولانی روی کارهای اکبر رادی کار کردم و افتخار میکنم که آخرین شاگردشان بودم. اما حس کردم نیاز به خلق دنیای خودم دارم. دغدغههای من برای بیان آنچه از جامعه استنباط میکردم، قالب متفاوتی میطلبید.»
طیبی با اشاره به تاثیر «یان کات» (منتقد بزرگ آثار شکسپیر) بر نگاهش ادامه میدهد: «دیدم شکسپیر چه دنیای باشکوهی را توصیف میکند و چه لایههایی از حال و آینده را پیش روی ما باز میکند. تمام شخصیتهای شکسپیر مثل هملت، جوانان امروزی واخوردهای هستند که نمیدانند از دنیا چه میخواهند و بین دنیای دیجیتال و فلسفی گم شدهاند. فشارهای اجتماعی که خانوادهها روی بچهها میآورند باعث واکنشهای وحشتناکی میشود. وقتی خواندم پسری پدرش را برای ۵۰ میلیون تومان کشته است، این ایدههای اجتماعی با دنیای شکسپیر گره خورد. در آثار من زبان کلاسیک است اما فضا به شدت مدرن و امروزی است.»
سانسورهای مدیریتی و سندرم بیعدالتی
اما خلق آثار درخشان تنها روی سکه نبود. طیبی با تلخی از بیعدالتیها و مدیریتهای سلیقهای یاد میکند که مسیر اجرای آثارش را ناهموار کرده است. او از مدیرانی میگوید که با تصمیمات کودکانه، چوب لای چرخ تئاتر میگذارند: «پارسال قرار بود در پارت دوم اجرا، علی یعقوبی جایگزین من بشود. اما مدیر وقت تئاتر شهر کاملا بیدلیل مخالفت کرد. گفت من کار را به تو اجازه دادم! من سالهاست روی صحنه هستم، این حرفها مسخره است. با یک لجبازی بچگانه جلوی کار را گرفتند.»
این کارگردان معتقد است تبعیض در تئاتر بیداد میکند: «برای فلان کارگردان سالن را ۵ ماه خالی نگه میدارند تا دکورش آماده شود، اما من نمیتوانم بازیگرم را برای اثری که روی صحنه است عوض کنم. مدیرانی که ادعای استادی دارند، نالایقترین مدیرانی هستند که تئاتر به خود دیده است. کمک هزینه اجرای مرا یک سال ندادند تا زمانی که مدیر تغییر کرد و با یک شکایت ساده پولم را دادند. در حالی که پولهای چند میلیاردی به راحتی به کارهای دوستان و نورچشمیها تزریق میشود.»
کپیکاریهای پر زرق و برق
بخش دردناک گفتوگوی ما جایی است که مسعود طیبی از کپیکاریهای آشکار در تئاتر پرده برمیدارد. او با جسارت از فضایی انتقاد میکند که در آن آثار دزدی جایزه میگیرند و آثار اصیل نادیده گرفته میشوند: «چه اتفاقی افتاده که گاوچرانها و بسازبفروشها تهیهکننده تئاتر شدهاند؟ در جشنواره فجر به کارهایی جایزه بزرگ دادند که بعدا ثابت شد موبهمو از روی فیلمهای خارجی کپی شدهاند. اگر کار این همه آدم که شکسپیر کار میکنند کپی نیست، چرا نتوانستهاند یک اثر در آرشیو جهانی شکسپیر ثبت کنند؟ در بخش خاورمیانه فقط نام من ثبت شده است، چون آنجا ۷ پروفسور نشستهاند و کار کپی را تشخیص میدهند.»
طیبی گریزی هم به اشتباه ناخواسته خود میزند تا صداقتش را نشان دهد: «سال ۱۳۹۸ نمایشی داشتم و بعد فهمیدم طراحم پوستر را از یک بازی پلیاستیشن کپی کرده است. من هزاران بار در فضای عمومی عذرخواهی کردم و پای اشتباهم ایستادم. اما آقایانی که دکور نمایشنامههایشان مو به مو از روی کارهای آمریکایی کپی کردهاند گردن نمیگیرند و وقتی اعتراض میکنی، آدمهایشان را میفرستند تا توهین کنند. متاسفانه ما از این بیدر و پیکری رنج میبریم.»
استانداردها برای آدمها فرق دارد
وقتی از او درباره فضای ممیزی و تفاوت برخوردها میپرسیم، مکث میکند و میگوید: «استانداردها برای آدمها فرق دارد. فلان کارگردان که روزگاری در کارگاه نمایش تئاتر مذهبی روی صحنه میبرد، حالا با بودجههای کلان و نامعلوم، مجموعههای بزرگ را در اختیار میگیرد. بازیگرانش در خارج از کشور هر کاری میکنند و آب از آب تکان نمیخورد. کارگردان دیگری در جشن امضای کتابش هنجارشکنی میکند و هیچکس کاری با او ندارد.»
او ادامه میدهد: «اما من برای یک تار موی بازیگرم باید جواب پس بدهم. به من میگویند کارگردان حکومتی! من که در تمام عمرم کمترین کمکهزینهها را گرفتهام حکومتی هستم، یا شمایی که در بهترین سالنها با بودجههای کلان و اسپانسرهای عجیب جولان میدهید؟ ما در فضایی کار میکنیم که مجبوریم قبل از رسیدن به شورای نظارت، خودمان را سانسور کنیم.»
دانشجویان من، استادان من هستند
در میان تمام این تلخیها، نقطه روشن زندگی طیبی دانشجویانش هستند. او با عشقی عمیق از آنها حرف میزند: «سالهاست تمرکزم روی کار با دانشجویانم است. تمام بچههایی که برای من روی صحنه رفتند اکثرا کار اولی بودند. همین آدمها با من به جشنوارههای جهانی آمدند. آموزشگاه من کاملا در دست دانشجویانم است و مدیریت و درآمدش برای آنهاست.»
طیبی تاکید میکند که برای او مهمترین اتفاق حمایت از این جوانان است. آنها باعث شدند دیده شود، نه بازیگران چهره و سلبریتیها. آنها پا به پای او جنگیدند و سپس با محبت ادامه میدهد: «من جلوی دانشجویانم تعظیم میکنم؛ آنها دانشجوی من نیستند، استادان من هستند. با آنها توانستم پایم را در عرصههای جهانی بگذارم.»
اقتصاد ما از طریق هنر نمیچرخد
در پایان گفتوگو، طیبی با نگاهی واقعگرایانه به اقتصاد هنر در ایران اشاره میکند: «بازیگری کار بسیار سختی است. بعد از ۱۸ شب اجرای هملتِ قاتل، از نظر روحی و روانی فرسوده شده بودم؛ اما مسئله مهمتر اقتصاد است، چون زندگی ما از مسیر هنر نمیگذرد. شغل اصلی من مربیگری تنیس است.» مسعود طیبی امروز، پس از سالها تجربه و مواجهه با دشواریهای مسیر هنر، پختهتر شده اما همچنان به تئاتر مستقل وفادار مانده است. او میگوید برای تامین هزینههای زندگی ناچار است در زمین تنیس کار کند تا بتواند به فعالیت هنریاش ادامه دهد: «علی یعقوبی هم بازیگر فوقالعادهای بود و جایگزین من شد. این واقعیت زندگی ماست.»
صحنه در تسخیر فقط یک بازیگر
علی یعقوبی میگوید اجرای مونولوگ، بازیگر را وادار میکند تمام بار روایت ریتم و احساس نمایش را به دوش بکشد.
تئاتر ایران مهد تقلا برای خلق شگفتی در دل محدودیتها بوده است. صحنههایی که در تاریکی سالنهای خصوصی جان میگیرند و بازیگرانی که تمام بار یک اثر را به تنهایی بر دوش میکشند. در میان اجراهای اخیر، حضور علی یعقوبی در نمایش «هملت قاتل» به کارگردانی مسعود طیبی، یکی از همان اتفاقات قابل تامل است. بازیگری که جسارت به خرج داده تا در قالب شخصیتی فرو برود که پیش از او، خود کارگردان آن را در ابعاد جهانی روی صحنه برده بود.
این هملت، داستان تروما و کمبودهاست
مواجهه علی یعقوبی با «هملت قاتل» از جایی شکل میگیرد که یک متن پستمدرن، به بستری برای بازتاب دردها و لایههای پنهان انسانی تبدیل میشود. او درباره نخستین برخوردش با این نقش و دلیل انتخاب آن میگوید: «همه چیز به یک شناخت و اعتماد قبلی برمیگردد. مسعود طیبی استاد دانشگاه و متخصص ادبیات نمایشی است و تنها کارگردان ایرانی به شمار میرود که آثار شکسپیر با نام او ثبت جهانی شده است. وقتی اجرای این نمایش را که پیشتر توسط او در کارگاه نمایش تئاتر شهر و تورهای جهانی روی صحنه رفته بود دیدم، عمیقا آرزو کردم که روزی فرصت بازی در آن را پیدا کنم.»
یعقوبی معتقد است جنس این هملت، با تمام خوانشهای کلاسیک متفاوت است. او با اشاره به ابعاد سایکولوژیک اثر میگوید: «اتفاق ویژهای که در این کاراکتر وجود داشت، مسائل روانشناختی عمیق آن بود. مسائلی که شاید هر انسانی درگیرش باشد؛ آنچه در دوران کودکی و نوجوانی رخ نداده، تروماها، نداشتهها، عقدهها و کمبود توجه از سوی خانواده. مسعود طیبی با یک اقتباس نوین، چالشهای سنتی نمایشنامه شکسپیر را با کنشهای امروز جامعه ما تطبیق داد و در قالب یک مونولوگ ارائه کرد. این واکاوی ریشههای کودکی در قالب یک انسان امروزی، برای من چالشی بینهایت جذاب بود.»
در مونولوگ، همه چیز بر دوش بازیگر است
اما اجرای تکنفره تنها روی سکه نبود. یعقوبی با دقت خاصی از چالشهایی یاد میکند که سرنوشت یک اجرای مونولوگ را تعیین میکنند. او توضیح میدهد که بازی در چنین قالبی، نیازمند آمادگی بیرحمانهای است: «وقتی نمایشی در قد و قامت مونولوگ ارائه میشود، بازیگر تنها نقطه اتکای صحنه است. همه ضربآهنگها، ریتمها و هماهنگیهای عناصر صحنه بر دوش یک نفر است. در نمایشی که تعویض صحنه ندارد، بیننده از ثانیه صفر تا دقیقه آخر فقط شما را میبیند. اینجا دیگر همه چیز به هوش، ذکاوت، آمادگی جسمانی، بدن و بیان بازیگر بستگی دارد.»
این هنرمند با اشاره به سختیهای حفظ مخاطب میگوید: «وظیفه بازیگر در اینجا به شدت سخت است. او باید علاوه بر حفظ ریتم و ابلاغ درست منظور درام، مخاطب را خسته نکند. در «هملت قاتل»، تنوع لحظات احساسی، تغییر محتوا و نوسانات روانی بسیار بالاست. ما میخواستیم تماشاگر در هر لحظه دچار چالش شود و به فکر فرو برود. برای رسیدن به این نقطه، راهنماییها و دراماتورژی مسعود طیبی بسیار راهگشا بود تا تجربیات من با ایدههای او تلفیق شود و به این شخصیت نهایی برسیم.»
خورجین پربار بازیگر، اثر را قدرتمندتر میکند
یکی از بحثهای مهم در روانشناسی بازیگری، مواجهه با نسبت میان تکنیکهای آکادمیک و تجربیات شخصی است. یعقوبی این موضوع را با پوست و گوشت لمس کرده است. او میگوید: «این مسئله کاملا به خواسته کارگردان برمیگردد. خیلی از نمایشها بر مبنای تکنیک پیش میروند و برخی بر مبنای تجربیات؛ اما تلفیق این دو خروجی بسیار جذابی دارد. تجربه زیسته یک بازیگر به شدت به داد کارگردان میرسد. هرچقدر خورجین بازیگری پربارتر باشد و ژانرهای مختلف را بشناسد، کار کارگردان راحتتر و اثر نهایی قدرتمندتر میشود.»
وقتی از او درباره بازخورد مثبت تماشاگران میپرسیم، مکث میکند و میگوید: «من در طول دوره اجرا، سعی میکنم فقط به درست کار کردنم فکر کنم. با اینکه احترام بینهایتی برای لطف مخاطبان و منتقدان قائلم، اما در زمان اجرا خودم را از نظرات دور نگه میدارم. این نمایش به شدت سایکو و بر مبنای روابط روانشناختی است؛ اگر یک لحظه فیدبک مثبت باعث غرورم شود یا فیدبک منفی تمرکزم را به هم بریزد، اجرا آسیب میبیند. من درس پس میدهم، اما ترجیح میدهم پس از پایان تمام اجراها به سراغ نظرات بروم.»
تئاتر امروز بیش از هر چیز به حمایت نیاز دارد
تلخترین نقطه گفتوگوی علی یعقوبی، جایی است که از حالوهوای امروز تئاتر ایران حرف میزند؛ از مسیری که به باور او، بیش از هر چیز به کمبود حمایت و نبود زیرساختهای درست آسیب دیده است. او میگوید «هملت قاتل» میتوانست در ابعاد گستردهتری دیده شود، اما مشکلاتی مانند نبود سالنهای استاندارد، حمایت ناکافی و بیقاعدگی در ساختار تئاتر، فرصت حضور بسیاری از هنرمندان جوان را محدود کرده است: «امروز ارائه هنر تا حد زیادی به بخت و اقبال گره خورده است. با این حجم از استعدادهای جوان در حوزه بازیگری و کارگردانی، باید بستر بسیار گستردهتری فراهم شود. تئاتر ما نیازمند حمایت واقعی است تا شانس دیده شدن برای همه کسانی که در تاریکی صحنهها عرق میریزند، به طور برابر وجود داشته باشد.»
آرش شریفزاده:«کلوچههای خدا» ثابت کرد تئاتر حرفهای کودک، مرز جغرافیا نمیشناسد.آرش شریفزاده، نویسنده و کارگردان نمایش «کلوچههای خدا» با اشاره به استقبال گسترده مخاطبان از این اثر در تهران، شهرستانها و جشنوارههای داخلی و خارجی، معتقد است راز ماندگاری این نمایش، پرهیز از شعارزدگی، اتکا به درام و احترام به مخاطب کودک است؛ نمایشی که پس از نزدیک به یک دهه اجرا، همچنان نسلهای تازهای از کودکان را به سالنهای تئاتر میکشاند.
به گزارش ادارهکل روابط عمومی و امور بینالملل کانون، نمایش «کلوچههای خدا» پس از درخشش در شهرهای مختلف ایران و کسب موفقیتهای متعدد در جشنوارههای ملی و بینالمللی، به درخواست خانوادهها بار دیگر به مرکز تئاتر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در تهران بازگشته است.
این نمایش با اقتباس از کتابی به همین نام نوشته کلر ژوبرت و منتشرشده از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، به نویسندگی، طراحی و کارگردانی آرش شریفزاده روی صحنه رفته است.
شریفزاده با بیان اینکه «کلوچههای خدا» از سال ۱۳۹۵ روی صحنه است، گفت: این نمایش بر اساس آمار اجراها و میزان استقبال مخاطبان، یکی از پرمخاطبترین آثار تئاتر کودک ایران به شمار میرود. در تمام این سالها تلاش کردهام نمایش را با هزینه شخصی به شهرهای مختلف ببرم، زیرا اعتقاد دارم کودک در هر نقطه از ایران شایسته دیدن یک اجرای حرفهای است.
وی تأکید کرد کیفیت اجرای نمایش در تهران و شهرستانها هیچ تفاوتی ندارد و افزود: ممکن است به دلیل محدودیتهای مالی، شرایط سالن یا تعداد عوامل، برخی نقشها توسط تعداد کمتری از بازیگران اجرا شود، اما هیچگاه صحنه، دیالوگ یا کیفیت اثر را قربانی این محدودیتها نکردهام.
این کارگردان با اشاره به تجربه اجرا در شهرها و روستاهای مختلف، از جمله اجرای نمایش در مسجدی در یکی از روستاهای رفسنجان، گفت: استقبال مخاطبان در همه این اجراها یکسان بوده است. کودکان در هر نقطهای از کشور با لحظههای طنز نمایش میخندند و در بخشهای احساسی با داستان همراه میشوند. این نشان میدهد اگر درام درست شکل بگیرد، مخاطب فارغ از محل زندگی با اثر ارتباط برقرار میکند.
شریفزاده درباره اقتباس از کتاب «کلوچههای خدا» توضیح داد: در نمایش، پیام اصلی کتاب حفظ شده اما برای زبان تئاتر بازآفرینی شده است. امروز کودک با رسانههای نوین، اینترنت و فناوری رشد میکند و نمیتوان او را تنها با گفتوگوهای طولانی روی صندلی نگه داشت؛ بنابراین نمایش باید سرشار از تصویر، رنگ، موسیقی، ریتم و اتفاقهای نمایشی باشد.
وی ادامه داد: پیامهایی مانند کمک به دیگران یا شناخت خدا نباید به شکل مستقیم و شعاری بیان شوند. کودک این مفاهیم را میشناسد و آنچه او را درگیر میکند، تجربه کردن این مفاهیم در دل داستان است. در «کلوچههای خدا» تنها در چند لحظه کوتاه به این مفاهیم اشاره میشود و ادامه مسیر را درام و اتفاقهای نمایشی پیش میبرند.
نویسنده «کلوچههای خدا» در پاسخ به پرسشی درباره ویژگیهای ماندگاری این نمایش گفت: مهمترین عامل، متن و درام است. رنگ، موسیقی، طراحی صحنه و بازیها اهمیت دارند اما اگر متن نتواند مخاطب را با خود همراه کند، هیچیک از این عناصر به تنهایی اثرگذار نخواهند بود.
وی درباره حضور این نمایش در جشنوارههای ملی و بینالمللی نیز اظهار کرد: «کلوچههای خدا» بازخوردهای بسیار مثبتی در جشنوارهها داشته است. در جشنواره بینالمللی کودک و نوجوان، داور ایتالیایی پس از تماشای نمایش گفت احساس کرده یک انیمیشن زنده دیده است و از گروه برای حضور در ایتالیا دعوت کرد؛ هرچند این سفر به دلیل صادر نشدن ویزا محقق نشد.
شریفزاده با اشاره به تغییرهای جزیی نمایش در اجراهای مختلف گفت: گاهی متناسب با فضای اجرا یا شرایط سالن، برخی جزئیات اجرایی تغییر کرده است، اما ساختار اصلی نمایش، طراحی صحنه، موسیقی و هویت اثر همواره حفظ شده است.
این کارگردان درباره استقبال خانوادهها در شرایط امروز نیز گفت: خانوادهها بیش از گذشته به اهمیت تئاتر برای کودکان پی بردهاند. تئاتر میتواند برای مدتی کوتاه کودکان و حتی والدین را از نگرانیهای روزمره دور کند و تجربهای شیرین و ماندگار برای آنها رقم بزند.
وی در پایان با دعوت از خانوادهها برای تماشای این اثر گفت: استقبال گسترده مخاطبان در سالهای گذشته نشان میدهد «کلوچههای خدا» تنها یک نمایش سرگرمکننده نیست، بلکه اثری است که با اتکا به متن، بازی، موسیقی، طراحی صحنه و کارگردانی، تجربهای کامل برای کودکان و خانوادهها فراهم میکند و میتواند برای دقایقی آنها را از دغدغههای روزمره دور سازد.
نمایش کلوچههای خدا تا پایان مرداد هر روز ساعت ۱۸ در مرکز تولید تئاتر و تئاتر عروسکی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان واقع در پارک لاله تهران اجرا میشود.
علاقهمندان میتوانند جهت تهیه بلیت به سایت تیوال مراجعه کنند.
اجرای نمایش «برای فروش» به نویسندگی سهند خیرآبادی و کارگردانی علی تصدیقی که از چهارشنبه ۱۰ تیرماه در بلکباکس پردیس تئاتر و موسیقی دِکُر روی صحنه رفته است، به دلیل استقبال مخاطبان یک هفته دیگر تمدید شد.
این نمایش که طی ۲۴ اجرا بیش از ۲۵۰۰ تماشاگر داشته است، تا جمعه ۱۶ مرداد ماه روی صحنه باقی خواهد ماند.
علاقهمندان میتوانند بلیت سانسهای جدید این نمایش را از سایت تیوال تهیه کنند.
مهرانه مهینترابی، نورا هاشمی، محمد معتضدی، مهبد قناعتپیشه و نادر فلاح بازیگران نمایش «برای فروش» هستند.
عوامل این نمایش عبارتند از:
نویسنده: سهند خیرآبادی، کارگردان: علی تصدیقی، مجری طرح: میثم میرزایی، مدیر اجرایی: حمیده وحیدی، دستیار اول کارگردان و برنامهریز: پانیا تمری، دستیار کارگردان و مدیر صحنه: مهدی قمر، طراح لباس: حمیده وحیدی، دستیار لباس: ماهآفرید عنایتی، طراح صحنه: علی تصدیقی، ساخت دکور: حمید سلطانی، طراح گریم: نازنین امینی ،دستیار گریم: پارمیس موسوی، طراح نور: آراد شاکری ، دستیار صحنه: یزدان شوشتریان، منشی صحنه: پانیا تمری، اپراتور صدا: ایلیا درگاهی، مدیر تبلیغات: رعنا نوری، مشاور رسانهای: مریم قربانینیا
حمیدرضا نعیمی با «مدهآ» به تماشاخانهی ایرانشهر میآیدحمیدرضا نعیمی، نویسنده و کارگردان تئاتر، تازهترین اثر خود را در سالن استاد سمندریان تماشاخانهی ایرانشهر روی صحنه میبرد.
به گزارش روابطعمومی تماشاخانهی ایرانشهر، این نمایش که جدیدترین اثر حمیدرضا نعیمی در مقام نویسنده و کارگردان است، با اقتباس از تراژدی «مدهآ» اثر اوریپیدوس، نمایشنامهنویس یونان باستان، تولید شده است.
«مدهآ» نخستین تجربه حضور نعیمی در سالن استاد سمندریان خواهد بود و اجرای آن بهزودی آغاز میشود.
جزئیات مربوط به زمان آغاز اجرا، بازیگران، عوامل و طراحان این نمایش، متعاقباً اعلام خواهد شد.
ابراهیم پشت کوهی در گفتوگو با پلاتو هنر: تئاتر امروز به سمت کالایی شدن پیش میرودبه گزارش پلاتوهنر، نمایش «مرگ اشرف غنی» به نویسندگی و کارگردانی ابراهیم پشت کوهی این روزها در تماشاخانه هیلاج روی صحنه است. این اثر که با نگاهی به شب سقوط کابل و پیامدهای سیاسی و اجتماعی آن روایت میشود، داستان زندگی خانوادهای را در حاشیه کابل در شب سقوط دولت اشرف غنی به تصویر میکشد.
این نمایش تا ۱۰ مرداد هر شب ساعت ۱۹:۰۰ به مدت ۱ساعت و ۲۰ دقیقه میزبان علاقهمندان تئاتر است.
به همین بهانه، با ابراهیم پشت کوهی، نویسنده و کارگردان این اثر به گفتوگو نشستیم.
«مرگ اشرف غنی» اقتباسی آزاد از «مرگ یزدگرد»
ابراهیم پشت کوهی در ابتدای این گفتوگو با اشاره به نمایش «مرگ اشرف غنی» عنوان کرد: این اثر روایتگر شب سقوط کابل است؛ داستانی که در شب چله یا یلدا اتفاق میافتد و وقایع آن از شب تا صبح، همزمان با سقوط دولت اشرف غنی و روی کار آمدن طالبان، دنبال میشود. در این نمایش به بهانه این رخداد، زندگی خانوادهای در حاشیه کابل روایت میشود تا مخاطب پیامدهای یک اتفاق هولناک سیاسی و اجتماعی را از زاویهای انسانی مشاهده کند.
پشت کوهی درباره انتخاب این سوژه تصریح کرد: «مرگ اشرف غنی» در واقع اقتباسی آزاد از نمایشنامه «مرگ یزدگرد» اثر بهرام بیضایی است. وجه اشتراک این دو اثر در فرار شخصیت اصلی پس از شکست است؛ همانطور که یزدگرد پس از شکست به آسیابی پناه میبرد، اشرف غنی نیز پس از سقوط کابل میگریزد. با این تفاوت که مقصد او در تاریخ مشخص نشده و از همین نقطه، تخیل نمایش در امتداد واقعیت تاریخی شکل میگیرد.
همکاری با هنرمندان افغانستانی، شناخت مرا عمیقتر کرد.
این کارگردان درباره تأثیر تولید این نمایش بر نگاهش به مردم افغانستان اظهار کرد: پیش از آغاز این پروژه نیز شناختی از مردم و تاریخ افغانستان داشتم و درباره آن مطالعه کرده بودم، اما همراهی با بازیگران و اعضای افغانستانی گروه در طول بیش از یک سال تمرین، باعث شد شناخت عمیقتری از فرهنگ و جامعه افغانستان پیدا کنم. این تجربه، اشتراکات فرهنگی میان دو ملت را بیش از گذشته برایم آشکار کرد.
ابراهیم پشت کوهی: ما محکومیم که کار کنیم و شهادت تاریخ خواهد گفت
پشتکوهی درباره شرایط اقتصادی و دشواری تولید آثار نمایشی گفت: همه میدانیم که زیستن در این روزگار بسیار سخت شده است، اما چارهای جز کار کردن نداریم. تاریخ گواه خواهد بود که اهالی تئاتر در این روزگار دست از کار نکشیدند و هرکدام به سهم خود برای حفظ هنر و فرهنگ این سرزمین تلاش کردند.
هر اثر همانند بچه انسان برای ما گرانبهاست
وی در خصوص افزایش هزینههای تولید، دکور و لباس و تأثیر آن بر کیفیت اجرا افزود: خوشبختانه در این پروژه تهیهکنندهای حرفهای در کنار ما حضور داشت و هیچ عجلهای برای روی صحنه رفتن نمایش وجود نداشت. از آغاز تولید تا اجرای این اثر بیش از یک سال زمان صرف شد، زیرا کیفیت برای من از هر موضوع دیگری مهمتر است. من و گروهام تئاتر تولید نمیکنیم که صرفاً اثری را اجرا کنیم و به سراغ کار بعدی برویم؛ هر نمایش برای ما مانند یک فرزند ارزشمند است و تا زمانی که به کیفیت مطلوب نرسد، حاضر به اجرای آن نخواهیم بود.
تئاتر بدون حمایت، به سمت کالایی شدن پیش میرود
پشتکوهی درباره نقش حمایتهای دولتی و نهادهای فرهنگی در تولید آثار نمایشی بیان کرد: بدون تردید این حمایتها نقش بسیار مهمی دارند، اما امروز تقریباً دیگر خبری از آنها نیست. وقتی از تولید آثار غنی و فاخر فرهنگی حمایت نشود، تئاتر به سمت کالایی شدن حرکت میکند و سرمایه به تعیینکننده اصلی تبدیل میشود؛ مسیری که به اعتقاد من بسیار خطرناک است.
وی ادامه داد: در چنین شرایطی تنها هنرمندان دغدغهمند به سراغ آثاری میروند که مسائل اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و ملی را دنبال میکنند، اما ادامه فعالیت برای همین گروه نیز هر روز دشوارتر میشود. در بسیاری از کشورهای جهان، دولتها و شهرداریها از تولیدات نمایشی حمایت میکنند و امکانات لازم را در اختیار گروههای تئاتری قرار میدهند، اما متأسفانه در کشور ما چنین حمایتی وجود ندارد.
این کارگردان در پایان خاطرنشان کرد: اگر مسئولان فرهنگی، بهویژه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، این صحبتها را بشنوند، باید بگویم مسیری که امروز تئاتر ایران در آن قرار گرفته، مسیر درستی نیست. تئاترهای خصوصی برای ادامه حیات خود ناچارند به هر شیوهای فعالیت کنند و در این میان، بیشترین آسیب متوجه تئاتر، فرهنگ، هنر و در نهایت جامعهای خواهد بود که از طریق این آثار تغذیه فرهنگی میشود.
ابراهیم برفرازی همزمان با اجرای «مدهآ اجرا نمیشود! خب چیکار کنم؟» نقاشی زنده خلق میکند.همزمان با اجرای نمایش «مدهآ اجرا نمیشود! خب چیکار کنم؟» به نویسندگی و کارگردانی مرجان آقانوری، پروژهای با محوریت هنرهای نمایشی و هنرهای تجسمی در بوتیک هنر ایران برگزار میشود.
به گزارش راوی هنر، به نقل از به نقل از مشاور رسانهای پروژه؛ همزمان با اجرای نمایش «مدهآ اجرا نمیشود! خب چیکار کنم؟» به نویسندگی و کارگردانی مرجان آقانوری و تهیهکنندگی فواد امیری، پروژهای ویژه با عنوان «مدهآ اجرا نمیشود» با اجرای زنده ابراهیم برفرازی، هنرمند نقاش، برگزار خواهد شد.
در این رویداد، ابراهیم برفرازی از لحظه ورود تماشاگران به سالن، خلق یک بوم نقاشی بزرگ را آغاز میکند؛ اثری که همزمان با شکلگیری تجربه مخاطبان از نمایش، پیش چشم آنان تکامل مییابد و در پایان اجرا به اثری مستقل و کامل تبدیل میشود.
«مدهآ اجرا نمیشود» بخشی از تجربه اجرایی این نمایش است که با تلفیق نقاشی زنده، پرفورمنس و تئاتر، مرز میان این هنرها را از میان برمیدارد و مخاطب را پیش از آغاز نمایش، در فرآیند خلق یک اثر هنری سهیم میکند. این پروژه با هدف ایجاد گفتوگویی میان هنرهای نمایشی و هنرهای تجسمی طراحی شده و تلاش دارد تجربهای متفاوت از مواجهه با تئاتر را برای مخاطبان رقم بزند؛ تجربهای که در آن زمان، اجرا و نقاشی بهصورت همزمان معنا پیدا میکنند.
نمایش «مدهآ اجرا نمیشود! خب چیکار کنم؟» به نویسندگی و کارگردانی مرجان آقانوری و تهیهکنندگی فواد امیری، از شهریورماه ۱۴۰۵ در بوتیک هنر ایران روی صحنه خواهد رفت.
گفتگو با کارگردان «موشهای بلفارست» از دغدغههای یک اجرا تا نقدی آگاهانهفریور خراباتی گفت: «موشهای بلفاست» کمدی پوچ نیست بلکه نقد اجتماعی آگاهانه است. به گزارش ایسنا، نمایش «موشهای بلفاست» به نویسندگی و کارگردانی فریور خراباتی، اثری است که با وجود گذار از مسیرهای پرچالش تولید و اجرا، اکنون در دور دوم خود در تماشاخانه هما به صحنه رفته است.
خراباتی در گفتوگویی با ایسنا، از دغدغههای نویسندگی خود، چالشهای اقتباس در فضای ایران، نقد به سیستم سالندهی و نگاهش به مخاطب امروزی میگوید.
عبور از خشونت ایرانی به سمتِ بستر ایرلند
فریور خراباتی درباره چرایی انتخاب فضای ایرلند برای روایت داستانش گفت: من همواره به کمدینویسانی چون مارتین مکدونا و سبک کوئنتین تارانتینو علاقهمند بودهام. اما مشکل اصلی در اقتباس این سبکها در ایران، "خشونت کلامی و فیزیکی" است؛ موضوعی که در جامعه ایران به راحتی پذیرفته نمیشود و واکنشهای شدیدی (همچون ماجرای بابک خرمدین) را برمیانگیزد. من تجربه نوشتن رمانهای طنز تاریخی در جغرافیاهای مختلف را داشتم و ابتدا تصمیم داشتم نمایشنامهای با فضای ایرانی در دهه ۵۰ بنویسم. اما وقتی دیدم الگوی مبارزات مسلحانه ما با آن فضای چریکی همخوانی ندارد و حساسیتهای موجود مانع از نقد صریح میشود، ایده را به ایرلند سوق دادم؛ الهامبخش من خبری از سه چریکی بود که پولهای بانک را صرف نیازهای شخصی، مثل خرید ماشین فورد به جای سلاح میکردند.
او درباره سختیهای پذیرش متن توسط کارگردانان دیگر بیان کرد: سه کارگردانی که در ابتدا متن را برای آنها ارسال کردم، به دلیل ایرانی نبودن اسامی شخصیتها (مایکل، آرتور، ریچارد) و تصور اینکه اثر باید «ایرانیزه» شود، کارگردانی آن را نپذیرفتند و اصرار من بر این بود که نمایشنامه از ابتدا بر اساس ایرلند نوشته شده بود و تلاش برای «ایرانی کردن» آن، منجر به شکست میشد.
تجربهای که با حمایت «رضا گوران» شکل گرفت
خراباتی با اشاره به ورود خود به عرصه کارگردانی افزود: بعد از عدم استقبال کارگردانان، رضا گوران تهیهکننده کار، پیشنهاد داد خودم کارگردانی را بر عهده بگیرم. با اینکه تجربه کمی در کارگردانی داشتم، با حمایت او این مسئولیت را پذیرفتم. در اجرای اول، سالنِ «کاخ هنر» را به صورت شانسی و به دلیل انصراف گروهی دیگر به دست آوردیم اما متاسفانه سالن برای ما که نیاز به حس زیرزمینی و نزدیکی تماشاگر به صحنه داشتیم، مناسب نبود؛ صحنه پهن بود و فاصله با تماشاگر زیاد بود. به همین دلیل استقبال از نمایش در ابتدا کم بود، اما پس از شناخت اثر از طرف مخاطب استقبال بالاتر رفت. او ادامه داد: پس از دور اجراها در کاخ هنر تصمیم بر آن شد که دور دوم اجراها را در دی ماه در تماشاخانه هما از سر بگیریم که متاسفانه در دیماه نیز به دلیل حواشی زمانه، اجرا منتفی شد.
تئاتر؛ فراتر از «تیکه» انداختن و خنداندن
نویسنده «موشهای بلفاست» با اشاره به تحسینِ پارسا پیروزفر و علیرضا کوشکجلالی متن این اثر، تصریح کرد: نکته جالب برای من این بود که در ابتدا تصور شد این نمایشنامه یک ترجمه است و پارسا پیروزفر و علیرضا کوشکجلالی از کیفیت و ترجمه روان آن تمجید کردند و از آن جایی که نویسنده «موشهای بلفاست» خودم هستم و متن را طوری مینویسم که هم تاریخ را منعکس کند و هم برای مخاطب ملموس باشد، از این نگاه لذت بردم.
او ادامه داد: باید بگویم از اینکه مخاطب احساس کند مستقیم به او طعنه میزنیم پرهیز میکنم، اما نقد را صریح بیان میکنم. همچنین کمدی را پایینتر از درام نمیدانم و کارهای پیمان قاسمخانی را فاخر میدانم. من معتقدم در کار کمدی، تئاتر آزاد محکوم به خنداندن است که کارشان از ما سختتر است؛ اما ما در «موشهای بلفاست» از کلمات رکیک یا موقعیتهای نامناسب (مانند کلمه خاص ایرلندی) صرفاً برای خنده استفاده نکردیم، بلکه هدف، انتقال حس و واقعیتِ فضا بود. به گروه گفتم خندیدن یا نخندیدن تماشاگر برای ما اولویت نیست؛ ما یک داستان با نقد اجتماعی روایت میکنیم و هدف اصلی، روایت یک موقعیت دراماتیک درست است.
نگاه از بالا به مخاطب؛ خطای استراتژیک تولیدات نمایشی
خراباتی تأکید کرد: همه مفاهیم زیرمتنی توسط همه دریافت نمیشود، اما برخلاف باور غلط رایج، مخاطب امروزی را ۱۲ ساله فرض نمیکنیم. سازندگان فیلم و سریال در ایران به اشتباه فکر میکنند مخاطبشان یک آدم ۱۲ ساله است؛ در حالی که مخاطب امروز به لطف پلتفرمها، سینمای جهان را میشناسد و بسیار هوشمندتر شده است. اگر زمانی مخاطب از سالنهای سینما یا سریالها قهر کرد، دقیقاً به خاطر همین نگاه از بالا به پایین بود.
ترس از نگارش اثر بعدی و اهمیت «برندینگ»
او درباره دور دوم اجراها عنوان کرد: در دور دوم مخاطب جنس کار را فهمیده است. در تئاتر ایران، «چهره» و «برند بودن» برای جذب مخاطب در اجراهای اولیه حیاتی است و یک گروه حداقل به ۲۰ اجرا نیاز دارد تا خود را معرفی کند. من به دلیل انتظارات مخاطب برای کارهای بعدی دچار ترس شدهام؛ اگر کار بعدی موفق باشد، شاید دیگر اثر سومی ننویسم! چرا که حالا مخاطب انتظارات بالاتری دارد و باید پختهتر عمل کرد.
گلایههای زیرساختی و پیشنهادات صنفی
نویسنده «موشهای بلفاست» در پایان به مشکلات صنفی اشاره کرد و گفت: کمبود سالن استاندارد با مشکلات صندلی و تهویه، بیعدالتی در تخصیص سالنها (سختگیری برای جوانان و سهلگیری برای بیسابقهها) و عدم حمایت مالی نهادهای دولتی از جمله اداره تئاتر و وزارت ارشاد، از دردهای تئاتر است. پیشنهاد من ایجاد سامانه پیامکی یکپارچه برای اطلاعرسانی گروهها، کاهش سختگیری در ممیزی و دعوت از مخاطب برای درک مختصات ژانر است. باید از نسل فعلی تئاتر حمایت کرد تا چراغ این هنر خاموش نشود.
نمایش «موشهای بلفاست» به کارگردانی و نویسندگی فریور خراباتی و با تهیهکنندگی رضا گوران شبهای پایانی دور دوم اجراهای خود را در تماشاخانه هما پشت سر میگذارد و محمد صدیقی مهر، مسعود میرطاهری، محسن نوری و عارفه معماریان بازیگر این کار هستند.
نویسنده و کارگردان: فریور خراباتی، تهیهکننده: رضا گوران، بازیگران: (به ترتیب ورود صحنه) محسن نوری، مسعودمیرطاهری، محمد صدیقی مهر، عارفه معماریان، با صدای: محمد بحرانی، پیمان قریب پناه، محمد عسگری، احمد افشاری و پوریا فرهادی، مجری طرح: علی اکباتانی، مشاور پروژه:فواد خراباتی، دستیار کارگردان، برنامه ریز: نادره نادری، طراح صحنه:سینا ییلاق بیگی، طراح نور:علی کوزه گر، طراح لباس: مهرنوش بیانی، طراح گریم: سعید کروندی، مدیر تبلیغات: حسن خودنگاه، روابط عمومی: فاطمه شوقی، طراح پوستر:میثم میرزائی، عکاس:رضا جاویدی، منشیصحنه:سیده پری ناز نجفی، مدیر صحنه: یاسین پازکیان، دستیار صحنه: حمید صولتی، صبا شیبانی، دستیار طراح صحنه: حمیدرضا صابری، دستیار لباس: صبا شیبانی، دوخت لباس: سمیه خواسته، مجری گریم: نعیمه مهدوی، کیانا درویشی، ساخت عروسک: علی افشاری، ساخت (انگشتهای دست): سعید کروندی، دستیاران نور: فاطمه پور جعفر دوست، نازنین یارویسی، محمد کوزهگر.
کارگردان تئاتر: فرار اشرف غنی مرا به یاد فرار یزدگرد سوم انداختکارگردان تئاتر گفت: ایده نمایش «مرگ اشرف غنی» از شباهت میان فرار اشرف غنی و فرار یزدگرد سوم نشات گرفت؛ اثری که اقتباسی آزاد از نمایشنامه «مرگ یزدگرد» بهرام بیضایی است و محور اصلی نمایش بر حول رنج انسان، ترس، دروغ و خیانت میچرخد.
ابراهیم پشتکوهی، کارگردان تئاتر در گفتوگو با ایران۲۴ درباره شکلگیری ایده اولیه نمایش «مرگ اشرف غنی» بیان کرد: در حقیقت ایده مرگ اشرف غنی، اقتباسی آزاد از «مرگ یزدگرد» است که سالها با من زندگی کرده بود. همیشه به این موضوع فکر میکردم که چگونه میتوان روایتی جدید را درباره مرگ یزدگرد ایجاد کرد. بدون آنکه نمایش تکراری شود. روایت فرار اشرف غنی و ماجرای چمدانهای دلار، ناخودآگاه مرا به یاد فرار یزدگرد سوم انداخت؛ همان نقطهای که «بهرام بیضایی» در آغاز مرگ یزدگرد تأکید میکند که از تاریخ، تنها همین واقعه را گرفته و باقی نمایش زاییدهی تخیل اوست. این نمایش نیز از همین ایده آغاز شد تا اینکه احساس کردم زمان آن رسیده این نمایشنامه متولد شود.
این کارگردان تئاتر با اشاره به برداشتی که از نمایشنامه مرگ یزد گرد سوم به قلم «بهرام بیضایی» کرده است، درباره نمایشنامه «مرگ اشرف غنی» اظهار کرد: در تمامی سالهای فعالیتم در حوزه تئاتر، جز اقتباس از کار شکسپیر، هرگز سراغ نمایشنامه نویسنده دیگری نرفته بودم. اما این اثر بیضایی جایگاه ویژهای داشت و به نوعی دوست داشتم ادای دین انجام شود، اما در عین حال نمیخواستم صرفا تکرار دوباره مرگ یزدگرد باشد، به همین دلیل روایت را به سمت افغانستان بردیم؛ اگر چه خط اصلی نمایشنامه حفظ شده ولی تفاوتهایی با نمیشنامه مرگ یزگرد دارد.
وی در ادامه درباره دغدغه مهم نمایشنامه «مرگ اشرف غنی» گفت: در حقیقت، دنبال ارائه یک پیام مشخصی نیستم. بیشترین هدفی که داشتم نشان دادن احوالات روحی انسانها در موقعیتهای بحرانی است؛ آدمهای معمولی که ادعای قهرمان بودن ندارند، اما در دل یک بحران سیاسی و اجتماعی ناچار به انتخاب میشوند و همین انتخابها زندگیشان را به چالش میکشد. بیش از هر چیزی این نمایش روایت رنج انسانهاست؛ در کنار آن بخشی از آیین و فرهنگ مردم افغانستان نیز به تصویر کشیده میشود.
پشت کوهی با بیان اینکه هدف اصلی این نمایشنامه درباره رخداد سیاسی امروز است یا اشاره به وقایع تاریخی دارد، تصریح کرد: قدرت دیکتاتوری و سرکوب فارغ از اینکه کجای جهان رخ دهد، الگوی تکرار شوندهای دارد. به همین دلیل این نمایش فقط به یک دوره خاص تاریخی مرتبط نیست و آن رویداد فقط بهانهای است برای اینکه در شرایط بحرانی روان انسان را بشناسیم و اینکه چگونه قدرت استبداد باعث ایجاد ترس و خفقان میشود و انسانها را به دروغ، خیانت، دزدی و انتخابهایی سوق میدهد که در شرایط زندگی معمولی شاید هرگز به انجام دادن آن فکر نکنند.
کارگردان تئاتر در ادامه بیان کرد: من از این بابت خوشحالم که بعد از سالها کار در تئاتر، به سراغ مهمترین نمایشنامه بیضایی رفتم. در عین ادای دینی که داشتم اثر متفاوت و جدیدی را روی صحنه آوردهام. فکر میکنم هر نویسندهای از اینکه اثرش به شکلهای مختلف به حیاتش ادامه دهد بسیار خوشحال خواهد شد. امروز تماشاگران افغانستانی با این نمایش ارتباط بر قرار میکنند، با آن میخندند، گریه میکنند و غم و رنجی که کشیدهاند را همچون آینه میبینند که بخشی از آن به قدرت بیضایی بر میگردد. بخشی مهمی نیز حاصل تلاش بازیگران و همهی عوامل نمایش است که تلاش کردند آینهای در برابر تماشاگر قرار دهند که بازتابی از روح زمانهی باشند.
منبع: ایران۲۴
نمایش «مِیّت» به کارگردانی سپهر واعظیان از هفتم مرداد اجرای خود را درخانه نمایش مهرگان آغاز میکند.به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی اثر، «مِیّت» نمایشی در ژانر کمدی با فضایی ابزورد است که داستان مردی را روایت میکند که بهتازگی به خاک سپرده شده، اما همچنان باور دارد که زنده است. او در قبر با دو کرم مواجه میشود؛ موجوداتی که مأموریت تجزیه بدنش را بر عهده دارند. گفتگوهای میان این مرد و کرمها، بستری برای طرح مفاهیمی همچون مرگ، زندگی، خاطره، قضاوت، فراموشی و معنای زیستن فراهم میکند.
این اثر با بهرهگیری از طنزی تلخ و موقعیتهای کمیک، تلاش دارد مواجهه انسان با مرگ را از زاویهای متفاوت به تصویر بکشد و در عین حال نگاهی انتقادی و انسانی به روابط، باورها و تناقضهای رفتاری انسان معاصر داشته باشد.
سپهر واعظیان علاوه بر نویسندگی و کارگردانی، در این نمایش نیز به ایفای نقش میپردازد و مجید نرمانی و محمدمهدی منصوریمهر دیگر بازیگران این اثر هستند.
در گروه اجرایی نمایش «مِیّت» همچنین آیدین محمدپور بهعنوان طراح گرافیک و مسئول اتاق فرمان، بهار اسلامی طراح صحنه، مهشید کابلی طراح گریم، امیرعباس طالبی طراح لباس، الیاس عابدی عکاس، حمید سلامی طراح نور، ابوالفضل غفاری مدیر صحنه، میلاندرمدیا دپارتمان رسانه، امین اسلامی مدیر رسانه و عکاس، و محمد سجاد رشیدی مجری طرح این نمایش را تشکیل میدهند. این اثر با حمایت خانه نمایش مهرگان تولید شده است.
نمایش «مِیّت» از ۷ تا ۲۰ مرداد هر شب ساعت ۱۹ به مدت یک ساعت در سالن ۳ خانه نمایش مهرگان روی صحنه میرود و علاقهمندان میتوانند برای تهیه بلیت به صفحه اختصاصی این نمایش در تیوال و سینما تیکت مراجعه کنند.
آغاز پر فروش نمایش «خوی حیوانی» در تالار محرابسه شب نخست اجرا با ظرفیت کامل به پایان رسیدنمایش «خوی حیوانی» به نویسندگی بهنام ترابی با اقتباسی از نمایشنامه ماندگار «تانگو» اثر اسلاومیر مروژک و به کارگردانی و تهیهکنندگی هلیا خادم، اجراهای عمومی خود را از روز پنجشنبه، اول مردادماه، در سالن استاد جمیله شیخی تالار محراب آغاز کرد و در سه شب نخست، با استقبال چشمگیر مخاطبان و فروش کامل تمامی بلیتها، شروعی موفق را در نخستین روزهای اجرای خود رقم زد.
به گزارش روابط عمومی گروه، این اثر نمایشی از نخستین اجرای خود تا پایان اجرای روز یکشنبه، چهارم مردادماه، با تکمیل ظرفیت سالن روی صحنه رفت و توانست در همان روزهای ابتدایی، توجه علاقهمندان تئاتر را به خود جلب کند. استقبال مخاطبان از این نمایش، در حالی رقم خورده که «خوی حیوانی» نخستین تجربه کارگردانی هلیا خادم و در مقام تهیهکننده نیز به شمار میرود و اجرای آن از هفتههای گذشته مورد توجه فعالان و مخاطبان تئاتر قرار گرفته بود.
نمایش «خوی حیوانی» با اقتباس از یکی از مهمترین آثار نمایشی قرن بیستم، یعنی «تانگو» نوشته اسلاومیر مروژک، نگاهی فلسفی و اجتماعی به مفاهیمی همچون قدرت، آزادی، ایمان، ایدئولوژی، نظم، فروپاشی ارزشها و مناسبات پیچیده انسانی دارد. این اثر تلاش میکند با بهرهگیری از زبانی استعاری و فضایی نمادین، نسبت میان قدرت و انسان را در قالب یک خانواده روایت کند؛ روایتی که در عین سادگی، مخاطب را با پرسشهایی بنیادین درباره اختیار، سلطه، اخلاق و مسئولیت فردی روبهرو میکند.
در خلاصه داستان این نمایش آمده: «خوی حیوانی» روایت مردی است که برای حفظ نظم و باورهای خود، اعضای خانوادهاش را در خانهای زندانی میکند؛ خانهای که در این نمایش تنها یک مکان نیست، بلکه بازتابی از جامعه و ساختار قدرت است؛ جایی که مناسبات انسانی، ایمان، ایدئولوژی، ترس، آزادی و میل به سلطه، سرنوشت شخصیتها را رقم میزنند و هر تصمیم، تعادل ظاهری این جهان بسته را بیش از پیش دستخوش تغییر میکند.
همزمان با آغاز اجراهای عمومی، جمعی از هنرمندان و فعالان حوزه تئاتر نیز به تماشای این اثر نشستند. در نخستین شب اجرای نمایش، شهروز دلافکار، بازیگر و کارگردان تئاتر، و بهنام حبیبی، نمایشنامهنویس و منتقد تئاتر، از مهمانان این اجرا بودند.
شهروز دلافکار پس از تماشای نمایش گفت: «خوی حیوانی» اجرایی جمعوجور، خوشریتم و سرشار از انرژی است. بازیگران با هماهنگی و تمرکز قابل توجهی روی صحنه حضور دارند و نتیجه، نمایشی منسجم و تأثیرگذار است. خوشحالم که فرصت دیدن این اجرا را داشتم و تماشای آن را به علاقهمندان تئاتر و دوستان هنرمند پیشنهاد میکنم».
در این نمایش امیرعباس حیدری، هنگامه معلم، تانیا بیات، صادق فخاری، عماد تدوینی و ملیکا حیدری به ایفای نقش میپردازند؛ بازیگرانی که با تکیه بر بازیهای گروهی، ریتم مناسب اجرا و فضاسازی صحنه، روایت این نمایش را پیش میبرند.
دیگر عوامل این اثر نمایشی عبارتند از: اسدالله عسگری خادم (مدیر پروژه)، محمد لهاک (مجری طرح و طراح پوستر)، ایمان مهرعلی و عماد تدوینی (گروه کارگردانی)، ایمان مهرعلی (برنامهریز)، علی اعتمادی (ساخت دکور)، ترانه راوشی (طراح موسیقی و نوازنده ویولن)، پوریا سالخورده (اتاق فرمان)، نسیم حسینی (عکاس) و احمدرضا حجارزاده (امور رسانه و اطلاعرسانی).
نمایش «خوی حیوانی» این روزها در سالن استاد جمیله شیخی تالار محراب روی صحنه است و با توجه به استقبال مخاطبان در سه شب نخست، پیشبینی میشود اجراهای پیش رو با استقبال علاقهمندان همراه باشد.
علاقهمندان برای اطلاع از زمان اجراها، مشاهده جزئیات و تهیه بلیت این اثر میتوانند به صفحه اختصاصی نمایش «خوی حیوانی» در سایت تیوال مراجعه کنند.
بازیگر نباید سورئال بازی کند؛ باید در جهان نمایش زندگی کندزهرا پرهون بازیگر نمایش «باران نمنم خواهد بارید» عنوان کرد که بازیگر در آثار سوررئال باید در جهان نمایش زندگی کند.زهرا پرهون، بازیگر نمایش «باران نمنم خواهد بارید» که این شبها در سالن استاد انتظامی خانه هنرمندان ایران روی صحنه است، در گفتوگو با خبرنگار صبا به تشریح رویکرد هنری خود در مواجهه با شخصیتپردازی و تحلیل جهان زیستِ این اثر به کارگردانی تارا برزی پرداخت.
پرهون درباره هویت پیچیده نقشی که بر عهده دارد، گفت: «شخصیتی که من بازی میکنم، شخصیتی است که نمیتوان بهراحتی برایش یک عنوان مشخص انتخاب کرد؛ شاید رسپشنیست باشد، شاید مدیر هتل، شاید گارسن، یا شاید همه اینها. او بهتنهایی تمام امور این هتل قدیمی را انجام میدهد؛ هتلی که انگار از زمان جنگ جهانی دوم تا امروز، در زمان متوقف مانده و هنوز با همان نظم و قواعد خودش نفس میکشد.»
او با اشاره به پیوند عمیق میان شخصیت و مکان رویداد، ادامه داد: «برای من، این شخصیت بیش از آنکه یک شغل یا جایگاه مشخص داشته باشد، بخشی از هویت این مکان است؛ گویی سالهاست با این هتل یکی شده و حافظ نظم و تداوم آن است. وسواس، دقت و انضباطی که در انجام کوچکترین کارها دارد، صرفاً یک ویژگی رفتاری نیست، بلکه بخشی از منطق وجودی اوست؛ نظمی که در جهانی پر از ابهام، تنها چیزی است که هنوز پابرجاست. آنچه این نقش را برای من جذاب کرد، کیفیت حضورش بود. او شاید در ظاهر شخصیتی کمحرف و کمادعا باشد، اما حضورش در تمام لحظات جریان دارد و بر ریتم، انرژی و پیشبرد نمایش تأثیر مستقیم میگذارد.»
بازیگر نمایش «باران نم نم خواهد بارید» درباره چالشهای اجرایی و ضرورتهای حضور روی صحنه افزود: «از نظر اجرایی، حفظ ریتم صحنه یکی از مهمترین مسئولیتهای این شخصیت است؛ بسیاری از انتقالها، سکوتها، جابهجاییها و تغییر انرژی صحنه از مسیر او شکل میگیرد. به همین دلیل، این نقش بیش از هر چیز به دقت، زمانبندی، تمرکز و حضور مداوم نیاز دارد. جذابیت این شخصیت دقیقاً در همین ظرافتهاست؛ اینکه بدون تأکید و اغراق، بتواند جهان نمایش را زنده نگه دارد.»
او در مواجهه با اتمسفر سورئال نمایش و نحوه عبور از فضای واقعگرایانه توضیح داد: «به نظر من، بازیگر قرار نیست سورئال بازی کند. وظیفه ما این است که منطق جهان نمایش را بپذیریم و در همان جهان زندگی کنیم. اگر بازیگر به این منطق وفادار باشد، حتی موقعیتهایی که در نگاه اول غیرواقعی به نظر میرسند، برای مخاطب باورپذیر میشوند. نمایش ما درباره تنهایی انسان معاصر است؛ موضوعی کاملاً واقعی که در بستری سرد، انتزاعی و سورئال روایت میشود. برای همین سعی میکنم بهجای تأکید بر فرم، کیفیت حضور شخصیت را حفظ کنم؛ حضوری که از دل سکوت، نظم، ریتم و رفتار شکل میگیرد.»
پرهون درباره همکاری با تارا برزی و فرآیند رسیدن به لحن مشترک در اجراهای زنده گفت: «همکاری با تارا برزی برای من تجربهای مبتنی بر اعتماد و گفتوگوی مستمر بود. در تمرینها، بداههپردازی و طراحی دقیق میزانسن دو عنصر مهم در شکلگیری شخصیتها بودند و بسیاری از جزئیاتی که امروز روی صحنه دیده میشود، در دل همین فرآیند کشف شد. حالا که اجراها آغاز شده، نمایش به ساختار مشخصی رسیده است، اما تئاتر ذاتاً هنری زنده است و هیچ اجرایی دقیقاً شبیه اجرای شب قبل نیست. ممکن است کیفیت یک مکث، یک نگاه یا ریتم یک حرکت، متناسب با انرژی همان شب تفاوتهای ظریفی پیدا کند، اما این تغییرات همیشه در چهارچوب جهان نمایش و نگاه کارگردان اتفاق میافتد. هدف ما تغییر دادن اجرا نیست، بلکه زنده نگه داشتن آن در هر شب اجراست.»
او با تأکید بر سختیهای حفظ ریتم در لحظات سکوت و تعلیق بیان کرد: «به نظر من، مهمترین چالش، حفظ ریتم است. در این نمایش، ریتم فقط به دیالوگ مربوط نمیشود؛ ریتم حاصل نسبت درست میان سکوت، حرکت، کنش و واکنش است. اگر این نسبت به هم بخورد، حتی یک سکوت هم دیگر تأثیر خودش را نخواهد داشت. از آنجا که شخصیت من در حفظ ریتم و جریان نمایش نقش مهمی دارد، باید در تمام لحظات، حتی زمانی که دیالوگی ندارم، نسبت به اتفاقات صحنه و بازی دیگر بازیگران کاملاً هوشیار باشم. در کنار آن، مخاطب هم هر شب انرژی متفاوتی وارد سالن میکند و این از ویژگیهای تئاتر زنده است. هنر بازیگر این است که این انرژی را دریافت کند، اما اجازه ندهد کیفیت اجرا و ریتم نمایش دچار نوسان شود.»
زهرا پرهون در پایان، صداقت در بازیگری را کلید ارتباط با مخاطب دانست و تاکید کرد: «من معتقدم حتی در یک جهان سرد و انتزاعی، آنچه مخاطب را با نمایش همراه میکند، صداقت بازیگر است. اگر بازیگر بهجای نمایش دادن احساسات، آنها را در رفتار، سکوت و کنش شخصیت زندگی کند، تماشاگر راه خودش را برای ورود به جهان اثر پیدا میکند.
تلاش من این است که شخصیت را بدون قضاوت و با وفاداری به منطق جهان نمایش اجرا کنم. فکر میکنم وقتی بازیگر به حقیقت نقش وفادار باشد، مخاطب هم بدون اینکه چیزی به او تحمیل شود، با نمایش همسفر خواهد شد. در روزگاری که آدمها بیش از هر زمان دیگری تنهایی را تجربه میکنند، تئاتر هنوز یکی از معدود فضاهایی است که میتواند تجربهای مشترک خلق کند. امیدوارم «باران نمنم خواهد بارید» برای تماشاگر فقط یک اجرا نباشد، بلکه تجربهای باشد که بعد از خروج از سالن هم در ذهن و احساسش ادامه پیدا کند.»
خندهای که درد دارد! چند برداشت از نمایش «برای فروش»بعد از یک دوره رخوت، سالنهای تئاتر رمقی تازه یافتهاند و این روزها کار تماشایی کم یافت نمیشود؛ از جمله «برای فروش».
احمد رنجبر| سردبیر: «برای فروش» را علی تصدیقی بر اساس نمایشنامه سهند خیرآبادی کارگردانی کرده و در بلک باکس پردیس تئاتر و موسیقی دِکُر روی صحنه است. تماشای آن بهرغم برخی کاستیها توصیه میشود چون:
۱) نمایش از همان دقایق ابتدایی تماشاچی را وارد دنیای خود میکند و مقدمات اعصابخردکن ندارد. یک زن و شوهر برای فروش ملک پدربزرگ به ایران آمدهاند؛ اما شرط جد محترم، مرگ مستأجران سالخورده آن بوده است. سن آنها به ۱۳۰ سالگی تنه میزند؛ ولی قبراق هستند و زوج جوان مستأصل ماندهاند که با این آدمهای عجیب و شرایط پیچیده چه کنند.
۲) داستان نمایش سرراست است و خیلی زود شوخیهایش میگیرد. حتی اگر زیاده از حد عبوس باشید، بالاخره سگرمه مبارک در برابر دیالوگ و موقعیتهای خندهدار باز میشود. «برای فروش» البته اثری تمام کمدی نیست و فاصلهای معنادار با نمایشهای صرفاً خندهدار ایجاد کرده است.
۳) از دل خنده و فضای سرخوش نمایش، حرفهایی بیرون میآید که دردناک است. «برای فروش» برای نسل امروز دل میسوزاند و ویژگیهای مثبت نسل قدیم را یکسره نادیده نمیگیرد. حرفش این است که هر نسل باید خودش سرنوشت خودش را تعیین و این «خانه» را آباد کند. نمایش چنین مفاهیمی را باظرافت و در دل قصه منتقل میسازد و هر مخاطب با زاویه نگاه خود میتواند اقدام به برداشت شخصی کند و یا آنها را تعمیم دهد.
۴) بازیگران حضوری موفق روی صحنه دارند. نورا هاشمی و مهبد قناعتپیشه همان زوجی هستند که از هند به ایران آمدهاند تا به میراثی گرانبها دست یابند. دوئل ناتمام زنوشوهری و بگو – مگوی آنها به دل مینشیند و تا لحظه آخر بانشاط و جذاب است. هاشمی و قناعتپیشه اجرایی تمیز و پرانرژی دارند و میزان بالای حضور روی صحنه و فریاد و تحرک، اثر منفی روی بازیشان نمیگذارد. نادر فلاح بازیگری که چندی پیش با سریال «دروتخته» مخاطبان را با وجه کمدی خود آشنا کرد، خوب میخنداند. او خاک صحنه خورده است و مقابل چشم تماشاگران نقشها را زندگی میکند. «برای فروش» قدمی روبهجلوی دیگری برای این بازیگر است. مهرانه مهینترابی پس از سالها روی صحنه رفته است و هوشمندانه اکت و بیان شخصیت را در خدمت جذابیت او قرار داده. بازیگر ظاهراً کاری نمیکند؛ اما واقعاً همه کار میکند و به همین خاطر است که تماشاچی به واکنش و خنده میافتد. محمد معتضدی که با اجرای استندآپکمدی در «خندوانه» به شهرت رسید، روی صحنه «برای فروش» درخشان است. او را ابتدا در نقش پیرمردی آذریزبان میبینیم که میخواهد وصیتنامه را اجرایی کند. رفتار و گفتار بازیگر فراتر از کلیشهها است و همدلی سالن را تا انتها با خود دارد. معتضدی یک نقش دیگر هم ایفا کرده که جوانی است برازنده و همین فرصت مضاعفی است تا تماشاچی پی به توانمندیاش ببرد.
۵) «برای فروش» صحنهای پیچیده ندارد و با سادهترین ابزار فضایی باورپذیر از یک ساختمان عجیب و پرماجرای قدیمی ترسیم میکند. نور نیز در خدمت دکور است و موسیقی بر غنای کار میافزاید.