در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | سجاد آل داود
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 15:23:12
 

تاریخ من طولانی ست، اما دستانم کوتاه بود و دهانم دور، نه آنقدر توانی که عرق از جبین پاک کنم و نه آنچنان که خشمم دلیری کند.

 ۲۲ اردیبهشت ۱۳۷۶
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
دیشب فرصتی شد در کنار دوستان این اجرا رو تماشا کنیم و باید بگم نظر من در مورد این اجرا در دو بخش مجزا قابل ارائه هست:

موضوع اول کیفیت فنی اجراست.
به نظر من میکروچیپ از نظر کیفیت فنی و ایده‌های کارگردانی هیچ کوتاهی‌ای نسبت به مخاطبش نداره و واقعا دین خودش رو به مخاطب حاضر در سالن ادا میکنه و همچنین، بازیگران، بسیار باکیفیت ظاهر شدند و برای شب اول نمایش کاملا هماهنگ بودند.

و به نظرم ترکیب طراحی صحنه مینیمال این اجرا با ایده‌هاش در طراحی نور واقعا شایسته ستایش هست و همه‌ی بستر‌های لازم رو آماده میکنه برای یک اجرا بی نقص.

اما موضوع دوم یعنی نمایشنامه هست که باعث میشه این ترکیب کامل نشه و به نظر من نمایشنامه این کار در بهترین حالت یک نمایشنامه قابل قبول ... دیدن ادامه ›› هست که بسیار با کیفیت اجرای این نمایش فاصله داره و فاصله هم از این جنس هست که به نظر من حرفی که این نمایشنامه قصد داره بزنه در زمانی بسیار کوتاه تر هم قابل بیان کردن هست و برای این نمایشنامه با این زمان و این کیفیت فنی و اجرایی، نمایشنامه‌ای لاغر هست.
حتما یکبار دیدن این نمایش رو به همه توصیه می‌کنم.

اگر قصد تماشای این نمایش رو داشتید به نظرم هر چه عقب تر و متمایل به وسط باشید تجربه بهتری خواهید داشت.

امتیاز من در مورد تجربه کلی خودم در این نمایش جایی بین 3 و 4 ستاره هست که البته با نمره من به بخش فنی اجرا که نزدیک به 5 ستاره است فاصله دارد.

خسته نباشید به همه هنرمندان این اجرا.
سلام.
خیلی ممنون که نظرتون رو راجع به کار ما نوشتید 🙏🏻
خوشحالیم که کار ما رو دوست داشتید.
۲ ساعت پیش
مجید خانلری مقدم
سلام. خیلی ممنون که نظرتون رو راجع به کار ما نوشتید 🙏🏻 خوشحالیم که کار ما رو دوست داشتید.
خواهش می‌کنم. موفق باشید 🙌🏻
۲ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یک کارگردان بزرگ می‌داند از هر کسی می‌تواند یاد بگیرد اما یک کارگردان کوچک در منتهی الیه سمت چپ این نمودار قرار دارد.
واقعا درود به Wayback Machine که به ما اجازه خواهد داد برخی اظهار نظر‌های شاهکاری که اینجا دیدیم را برای همیشه در گنجینه اینترنت حفظ کنیم.
هفته گذشته به تماشای این نمایش نشستم و چیزی که "هملت قاتل" را به اثری مسئله دار برایم تبدیل می‌کند، نه فاصله آن از شکسپیر، بلکه ناتوانی ... دیدن ادامه ›› اثر در توجیه این فاصله است. تاریخ تئاتر به حتم پر از اقتباس هایی است که ساختار، شخصیت‌ها و حتی پایان پایان آثار کلاسیک را دگرگون کرده‌اند، اما در عوض افق تازه‌ای هم برای فهم متن گشوده‌اند. سوال من این است که این اجرا، با این تغییرات بنیادین، چه چیز تازه‌ای به هملت اضافه می‌کند؟

خیال می‌کنم که پاسخ چندان امیدوار کننده نیست.

به نظر من، اگر نام هملت از این نمایش حذف می‌شد، چیز زیادی باقی نمی‌ماند که مخاطب را متقاعد کند که هنوز با اقتباسی از هملت رو به روست. شخصیتی که با سر‌های بریده پدر و مادرش گفت و گو می‌کند، در میان نور‌های قرمز فریاد می‌زند، Enter Sandman گوش می‌دهد، فروپاشی می‌کند و در نهایت به خودکشی می‌اندیشد. این روایت می‌تواند متعلق به هر شخصیت خیالی دیگری باشد و آنچه باقی مانده است بیشتر بهره‌گیری از نام و اعتبار دراماتیک هملت است.

به عقیده من، مسئله اصلی هملت هرگز جنون نبوده است. هملت یک تراژدی در تردید اخلاقی است. داستان انسانی که میان انتقام، عدالت، ایمان، حقیقت و مسئولیت گرفتار شده است و هر تصمیمش برای او پیامدی وجودی دارد. اون پیش از آنکه با دیگران درگیر باشد، با وجدان خود در نبرد است. اما هملت قاتل این پیچیدگی را به روان شناسی‌ای ساده انگارانه فرو می‌کاهد، گویی ریشه همه خشونت‌ها را می‌توان در رنج‌های گذشته و رفتار والدین جستجو کرد. این همان نگاهی است که می‌کوشید شر را با چند زخم روانی توضیح دهد و مسئولیت اخلاقی انسان را به حاشیه براند. نتیجه، دیگر یک تراژدی نیست، بلکه گزارشی از فروپاشی ذهنی یک بیمار است.

از همین رو، خیال می‌کنم تقلیل گرایی در اجزای نمایش نیز دیده می‌شود و به جای خلق تنش دراماتیک بر تولید شوک تکیه دارد. نورهای سرخ، تاریکی ممتد، سرهای بریده، فریاد‌های مکرر، پرت شدن سرها به سمت تماشاگران و حرکات هیستریک بازیگر، مواردی هستند که جایگزین درام شده‌اند. اما شوک، جانشین تنش دراماتیک نیست و خشونت زمانی تاثیرگذار است که در دل یک مسیر دراماتیک قرار گیرد، نه آنکه از آغاز تا پایان با شدتی تقریبا ثابت تکرار شود. وقتی شخصیت از دقیقه نخست تا پایان در نقطه اوج فروپاشی قرار دارد، دیگر مفهوم "اوج" هم از میان می‌رود و اجرا به رغم زمان 45 دقیقه‌ای، یکنواخت و خسته کننده می‌نماید.

حتی مونولوگ "بودن یا نبودن" نیز از سرنوشت بقیه اجرا در امان نمانده است. این مونولگ در متن شکسپیر عصاره تمام بحران های فلسفی هملت است؛ تفکری در مورد بودن، رنج، مرگ و اختیار. اما در این اجرا بیشتر شبیه ادای دینی اجباری به متن اصلی و عنصری "منصوب" در این نمایش است، مونولوگی که چون انتظار داشتیم از هملت بشنویم در این نمایش هم قرار دارد.

صادقانه، به نظرم خلاصه این نمایش هم بیشتر بازی با کلمات است. جایی که واژه‌هایی همچون عشق، خیانت، مرگ و جنون در یک سالاد کلمات کنار هم ذکر شده اند.

در این بین، نمی‌توانم از حق بگذرم و به بازی پر زحمت و سنگین علی یعقوبی که تنها نکته مثبت این نمایش برای من بود اشاره نکنم. چرا که قطعا نمایشنامه با وجود تمام انتقادات فوق، در نهایت نمایشنامه سختی برای اجراست که زحمت فیزیکی زیادی هم برای او داشت.
به علی یعقوبی خسته نباشید میگم و امیدوارم در کارهای دیگری شاهد درخشش او باشیم.

جناب من عموما به نظر تماشاگران خودم عمیقا احترام می گذارم و فکر می کنم بعد از سال ها جواب شخصی را می دهم.اما چرا؟ چون شما دچار توهم دانایی هستید که سم کشنده است:

وقتی یک قرائت شخصی، خود را به‌جای حقیقت متن ... دیدن ادامه ›› می‌نشاند

پیش از ورود به بحث، بهتر است یک واقعیت روشن شود: نسخه سال ۲۰۲۴ نمایش **«هملت قاتل»** در آرشیو معتبر **MIT Global Shakespeares** به‌عنوان اقتباسی تازه از *هملت* شکسپیر ثبت شده و فیلم کامل اجرا، اطلاعات تولید و متن نمایش نیز در این آرشیو قرار گرفته است. این آرشیو یک پروژه پژوهشی و آموزشی بین‌المللی برای مطالعه اجراهای شکسپیر در سراسر جهان است و مدیریت آن را پژوهشگران شناخته‌شده مطالعات شکسپیر برعهده دارند. هیئت مشاوران آن نیز از استادان شکسپیر، ادبیات رنسانس و مطالعات اجرا تشکیل شده است.

البته ثبت یک اثر در چنین آرشیوی به معنای صدور گواهی بی‌نقص‌بودن آن نیست و هیچ اثری را از نقد مصون نمی‌کند؛ اما دست‌کم ادعای شما را که این اثر صرفاً نام «هملت» را به‌طور تصادفی و تبلیغاتی بر خود گذاشته، به‌شدت سست می‌کند. کسانی که حوزه تخصصی‌شان مطالعه «شکسپیرهای جهانی» است، آن را در طبقه اقتباس‌های هملت قرار داده‌اند. بنابراین مسئله دیگر این نیست که آیا اثر «اجازه دارد» خود را اقتباسی از هملت بداند؛ مسئله این است که شما تا چه اندازه توانسته‌اید منطق اقتباس آن را تحلیل کنید.

اشکال اساسی نوشته شما، تندبودن آن نیست؛ بلکه این است که یک تفسیر شخصی از هملت را به‌جای ذات تغییرناپذیر هملت قرار داده‌اید. شما ابتدا حکم می‌دهید که «مسئله اصلی هملت هرگز جنون نبوده، بلکه تردید اخلاقی بوده است» و سپس هر اجرایی را که از این تعریف فاصله بگیرد، فاقد نسبت معتبر با هملت معرفی می‌کنید. اما این نه تحلیل، بلکه مصادره متن است.

اهمیت **یان کُت** در مطالعات شکسپیر دقیقاً در مخالفت با همین تصور نهفته است؛ یعنی این تصور که آثار شکسپیر دارای معنایی مقدس، ثابت و فراتاریخی‌اند و هر اجرا باید در برابر آن معنای ازپیش‌تعیین‌شده پاسخ‌گو باشد. کتاب مشهور او، *شکسپیر، معاصر ما*، شکسپیر را از قرائت‌های رمانتیک، جهان‌شمول‌نما و موزه‌ای بیرون آورد و نشان داد که هر دوره، هملت خود را بر اساس مسائل سیاسی، تاریخی، هستی‌شناختی و اجتماعی زمانه‌اش بازسازی می‌کند. پژوهش‌های معاصر نیز تأثیر کُت را در رهایی شکسپیر از «کهنه‌پرستی هنری» و پیوندزدن او با پرسش‌های اکنون برجسته کرده‌اند.

از منظر یان کُت، وظیفه اقتباس این نیست که از یک «جوهر اصیل هملت» نگهبانی کند؛ وظیفه‌اش این است که توضیح دهد **هملت برای انسان امروز چه معنایی دارد**. بنابراین فاصله‌گرفتن از روایت شکسپیر، فی‌نفسه ضعف نیست؛ همان‌گونه که وفاداری ظاهری به متن نیز فی‌نفسه فضیلت محسوب نمی‌شود.

«هملت قاتل» به‌جای تکرار پرسش شناخته‌شده «آیا هملت می‌تواند انتقام بگیرد؟»، پرسشی رادیکال‌تر مطرح می‌کند: **اگر هملت پیش از آنکه قربانی ساختار قدرت باشد، خود تولیدکننده خشونت باشد چه؟** اگر روح پدر دیگر پیام‌آور حقیقت نباشد، بلکه بخشی از سازوکار تولید گناه، خاطره و توهم باشد چه؟ اگر انتقام‌گیرنده، ناگهان در جایگاه متهم قرار گیرد چه؟

این جابه‌جایی، چیزی را به هملت «اضافه» می‌کند: تبدیل قهرمان مردد به سوژه‌ای که باید درباره نقش خودش در تولید خشونت پاسخ‌گو باشد. شما می‌توانید این ایده را موفق یا ناموفق بدانید؛ اما نمی‌توانید وجود آن را انکار کنید، فقط به این دلیل که با تعریف تثبیت‌شده شما از هملت هماهنگ نیست.

از منظر **میشل فوکو**، آشکارکننده‌ترین بخش نقد شما همان جایی است که نتیجه می‌گیرید اثر «دیگر یک تراژدی نیست، بلکه گزارشی از فروپاشی ذهنی یک بیمار است». شما ظاهراً به نمایش اعتراض می‌کنید که چرا هملت را به روان‌شناسی تقلیل داده، اما بلافاصله خودتان همان تقلیل را کامل می‌کنید و شخصیت را با اقتدار در جایگاه «بیمار» می‌نشانید.

فوکو در *تاریخ جنون* نشان می‌دهد که جنون صرفاً یک واقعیت طبیعی و خنثی نیست که علم آن را کشف کرده باشد؛ بلکه مفهومی است که در شبکه‌ای از نهادها، داوری‌های اخلاقی، طرد اجتماعی، پزشکی، قانون و مناسبات قدرت ساخته شده است. جامعه ابتدا مرز عقل و جنون را تعیین می‌کند، سپس از موضع عقل درباره فرد «مجنون» سخن می‌گوید و صدای او را به نشانه بیماری تبدیل می‌کند.

دقیقاً همین اتفاق در نقد شما رخ داده است. فریاد، زبان گسیخته، گفت‌وگو با مردگان و آشفتگی بدن را نه به‌عنوان نشانه‌های نمایشی قابل تفسیر، بلکه به‌عنوان علائم یک پرونده روان‌پزشکی می‌خوانید. شما به‌جای آنکه بپرسید این جنون چگونه تولید، دیده و نام‌گذاری می‌شود، از بیرون درباره «بیمار» حکم صادر می‌کنید. این نه یک خوانش فوکویی، بلکه دقیقاً همان نگاه پزشکی و انضباطی‌ای است که فوکو آن را زیر سؤال می‌برد.

سرهای بریده را می‌توان صرفاً ابزار شوک دانست؛ اما می‌توان آن‌ها را بدن‌های جداشده‌ای خواند که هنوز سخن می‌گویند و اقتدار والدین را حتی پس از مرگ استمرار می‌بخشند. نور سرخ می‌تواند تزئینی و کلیشه‌ای باشد؛ اما می‌تواند میدان دائمی بازجویی، گناه و رؤیت‌پذیری نیز تلقی شود. فریادهای تکرارشونده ممکن است برای شما خسته‌کننده باشند؛ اما در منطق اثر می‌توانند نشان دهند که شخصیت دیگر امکان خروج از رژیم خشونت را ندارد.

نقد جدی باید نشان دهد این نشانه‌ها **چرا در ساختار اثر عمل نمی‌کنند**، نه آنکه صرف حضورشان را مساوی فقدان درام بگیرد.

ادعای دیگر شما نیز از منظر فوکو محل تأمل است: «اگر نام هملت حذف می‌شد، چیز زیادی باقی نمی‌ماند.» این جمله نه‌تنها اقتباس را رد نمی‌کند، بلکه سازوکار اصلی اقتباس را توصیف می‌کند. فوکو در بحث «کارکرد مؤلف» توضیح می‌دهد که نام مؤلف صرفاً نام یک فرد واقعی نیست؛ بلکه کارکردی گفتمانی دارد و شیوه طبقه‌بندی، خواندن، گردش و تفسیر متن را تنظیم می‌کند.

نام «هملت» نیز در اینجا یک برچسب خنثی نیست. این نام مجموعه‌ای از انتظارات، خاطرات، مونولوگ‌ها، شخصیت‌ها و تاریخ اجراها را وارد سالن می‌کند تا اثر بتواند با آن‌ها درگیر شود. طبیعتاً با حذف نام هملت، این رابطه بینامتنی نیز از بین می‌رود. این مسئله به‌خودی‌خود نشانه سوءاستفاده نیست؛ همان‌گونه که حذف *اودیسه* از *اولیس* جویس یا حذف اسطوره ادیپ از بسیاری از بازنویسی‌های مدرن، شبکه اصلی معنایی آن آثار را تغییر می‌دهد.

پرسش درست این نیست که «بعد از حذف متن مبدأ چه باقی می‌ماند؟»؛ پرسش این است که **اثر در فاصله میان متن مبدأ و بازنویسی خود چه معنایی تولید می‌کند؟**

نقد شما درباره نبود اوج نیز یک الگوی خاص از درام را به قانون طبیعی تئاتر تبدیل می‌کند. شما فرض گرفته‌اید هر نمایش باید از سکون آغاز شود، به‌تدریج تنش ایجاد کند و در پایان به نقطه اوج برسد. اما یک اجرا می‌تواند آگاهانه شخصیت را از ابتدا در وضعیت بحرانی قرار دهد و به‌جای طراحی منحنی صعودی، یک میدان بسته و بی‌راه خروج بسازد. چنین ساختاری ممکن است برای برخی مخاطبان یکنواخت یا ناموفق باشد، اما نپذیرفتن الگوی کلاسیک «مقدمه، تصاعد و اوج» به معنای فقدان دراماتورژی نیست.

همین مسئله درباره مونولوگ «بودن یا نبودن» نیز وجود دارد. شما از یک سو می‌گویید اثر دیگر نسبتی با هملت ندارد و از سوی دیگر، حضور شناخته‌شده‌ترین نشانه هملت را «ادای دین اجباری» می‌نامید. این استدلال ابطال‌ناپذیر است: اگر مونولوگ حذف می‌شد، می‌گفتید اثر از هملت چیزی باقی نگذاشته و چون باقی مانده، می‌گویید تصنعی و تحمیلی است.

در یک خوانش فوکویی، این مونولوگ می‌تواند نه توضیح فلسفه نمایش، بلکه بازگشت اجباری گفتمانی باشد که شخصیت قادر به فرار از آن نیست. هملت معاصر حتی هنگامی که می‌خواهد هملت دیگری باشد، همچنان زیر اقتدار جمله‌ای قرار دارد که قرن‌ها پیش برای او نوشته شده است.

در نهایت، شما حق دارید از اجرا خسته شده باشید، با نشانه‌هایش ارتباط برقرار نکرده باشید یا آن را از نظر زیبایی‌شناختی ناموفق بدانید. اما فاصله زیادی وجود دارد میان «این اجرا برای من کار نکرد» و «این اثر هیچ نسبتی با هملت ندارد».

شما بارها تجربه شخصی خود را به حکم نظری تبدیل کرده‌اید:

چون من تنش را احساس نکردم، پس تنشی وجود ندارد؛
چون من معنای تغییرات را ندیدم، پس این تغییرات معنایی ندارند؛
چون هملت را تراژدی تردید اخلاقی می‌دانم، پس هملت نمی‌تواند درباره ساخت قدرت، جنون، بدن، گناه یا خشونت باشد.

دانستن چند اصطلاح مانند «تقلیل‌گرایی»، «تردید اخلاقی»، «تنش دراماتیک»، «اوج» و «اقتباس» به‌خودی‌خود سواد نظری ایجاد نمی‌کند. وقتی این مفاهیم تعریف نمی‌شوند، مبنای روش‌شناختی ندارند و صرفاً برای قطعی جلوه‌دادن یک سلیقه شخصی به کار می‌روند، چیزی که شکل می‌گیرد **نقد علمی نیست؛ توهمِ سواد است**.

صریح‌تر بگویم: شما «هملت قاتل» را تحلیل نکرده‌اید؛ آن را با هملتی سنجیده‌اید که از قبل تصمیم گرفته بودید تنها هملت مشروع است. سپس هر تفاوتی را نقص، هر جابه‌جایی را ابتذال و هر تجربه‌ای را که با افق انتظار شما منطبق نبود، سوءاستفاده از نام شکسپیر نامیده‌اید.

این دفاع از شکسپیر نیست؛ **پلیس‌گذاری بر شکسپیر است**.

و اتفاقاً یان کُت و میشل فوکو هر دو به ما آموخته‌اند که پیش از پذیرفتن چنین داوری‌هایی باید بپرسیم: چه کسی حق دارد مرز میان متن مشروع و نامشروع، عقل و جنون، اقتباس و انحراف، و دانش و نادانی را تعیین کند؟
مسعود طیبی استاد دانشگاه و تنها کارگردان ایرانی ثبت شده در آرشیو جهانی شکسپیر
۳ روز پیش، سه‌شنبه
سامان حسنی
درود. جناب طیبی بی‌گُمان بهتر از بنده Harold Bloom را میشناسید و با آثار او نیز آشنایید و میدانید که از مهمترین ناقدان ادبی و شکسپیرشناسان تاریخ بود و در کتاب The Western Canon که به تعبیری ...
سامان جان، جا داشت من دیدگاه خودم را پاک میکردم تا صرفا همین دیدگاه شما در پاسخ باقی بماند. حقیقت این هست که در مقایسه با شما صرفا زیاده گویی کردم.
استفاده کردم. سپاس.
۲ روز پیش، چهارشنبه
سجاد آل داود
سامان جان، جا داشت من دیدگاه خودم را پاک میکردم تا صرفا همین دیدگاه شما در پاسخ باقی بماند. حقیقت این هست که در مقایسه با شما صرفا زیاده گویی کردم. استفاده کردم. سپاس.
سجاد عزیز، نه چنین است که میفرمایید؛
بسیار هم درست و به‌جا زلف سخن به قلم، شانه زدید و بنده به قدر وسع اندک، از نقدتان آموختم.

سرافراز باشید و برفراز —
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
واقعیتش این هست که من خیلی "سینمای صامت چاپلین" باز نبودم هرگز در زندگیم و خیلی هیچ وقت ارتباط برقرار نمی‌کردم با این فضا ولی به طور کلی بعد از تماشای دریم لند حس خوبی داشتم و حالم برای ساعتی خوب شد.
تنها ایرادی که نمایش برای من داشت، گیجی ابتدایی‌ای بود که در فضاش پیدا کردم و اینکه شاید از آخر نمایش حدود 15 دقیقه برای شخص من اضافه بود.
ولی واقعا از خود نمایش و استعداد بازیگران و البته پیامی که به نظرم سعی داشت برسونه لذت بردم و شب خوبی برام ساخته شد.
و عجب بازیگران توانایی داشت این نمایش، درود به همه شما و خسته نباشید!
حتما توصیه میکنم به تماشای این نمایش.
ممنون که به تماشای ما نشستید❤️😍
۳ روز پیش، سه‌شنبه
متین حبیبیان
ممنون از حضورتون 🍀
ممنون از شما.
۳ روز پیش، سه‌شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
برداشتی شاید احساسی بر نمایش "اینجا سال مندند"

تعداد کمی نمایش را به خاطر می‌آورم که بعد از خاموش شدن چراغ های سالن به جای آنکه ... دیدن ادامه ›› به داستانش فکر کنم در مورد ضرورت مرگ فکر کرده باشم و این نمایش هم برای من از همان دست اجراها بود.
دلیل این نبود که اینجا سال مندند مرگ را تراژیک نمایش داد بلکه به این دلیل بود که برای لحظه‌ای کوتاه آرامشی را در مرگ دیدم که از دل زندگی خانوم خانوما برمی‌خاست و این احساس نه صرفا از دیالوگ‌ها بلکه از مجموعه‌ای از انتخاب‌های دقیق اجرایی شکل گرفت.
این نمایش، از همان آغاز، جهانش را بی‌رحمانه کوچک می‌کند، چند سال مند که همچون جنازه‌ها روی هم تلمبار شده‌اند، یک تخت در مرکز صحنه، وسایل شخصی آویزان به همان تخت و خط سفیدی که مرز این جهان را صریح مشخص می‌کند. طراحی صحنه به وضوح هیچ تلاشی برای بازنمایی یک آسایشگاه واقعی ندارد؛ زیرا مسئله این نمایش مکان نیست. آنچه قرار بوده است ساخته شود، جهانی بسته است؛ جهانی که شخصیت‌های ما در آن زندگی می‌کنند، می‌خوابند، شوخی می‌کنند، خاطره تعریف می‌کنند، بیمار می‌شوند، میرقصند و در نهایت می‌میرند، بی‌آنکه واقعا از ان خارج شوند.
خط سفید دور صحنه، برای من از همان لحظه نخست، بیش از آنکه یک عنصر بصری باشد، به حضوری تهدید کننده بدل شد. نمایش توضیح خاصی در مورد آن نمی‌دهد، اما دقیقا همین موضوع قدرت آن را بیشتر می‌کند. خانوم خانوما تلاش می‌کند از این مرز عبور کند و ناکام می‌ماند؛ ناکامی‌ای که رفته رفته انگار زاییده ناتوانی خودش یا جلوگیری سه شخصیت دیگر نیست، بلکه انگار این خود جهان نمایش است که او را درون خود نگه میدارد و اینجاست که آسایشگاه تمثال خوبی از یک زندانی ذهنی و زمانی است.
تصمیم کارگردان برای چرخاندن تخت به نظرم بسیار هوشمندانه و ظریف است، تغییر میزانسنی که به تدریج حاکی از این است که شاید تخت بچرخد، روز‌ها بگذرد، تراژدی تخریب آسایشگاه به مثابه یک مرگ نزدیک شود اما شخصیت‌های داستان ما در همان نقطه باقی مانده‌اند و کمکی از بیرون نمی‌رسد، این چرخش، تصویری صریح از درجا زدن است.
در این میان، به نظرم خانوم خانوما با بازی درخشان نادیا پشم چی آرام آرام به استعاره‌ای از میل به رهایی تبدیل می‌شود، او کمتر از دیگران حرف می‌زند و بیشتر از دیگران به رفتن فکر می‌کند، حتی وسایلش را جمع می‌کند و بسیار به بیرون از خط سفید نزدیک می‌شود و حتی وقتی در پوشش مرگ فرصتی برای او فراهم می‌شود که از این زندان که به دقت در جهان نمایش ساخته شده است رهایی یابد، او به زندگی بر می‌گردد. صحنه‌ی به اصطلاح احیای او برای من صحنه‌ای تکان دهنده بود، احیا که ذاتا پیروزی زندگی است و لحظه‌ای است که مرگ شکست میخورد، حالا معنایی وارونه پیدا می‌کند و برای خانوم خانوما به سوال تبدیل می‌شود که "چرا؟" و این سوال دیگر پرسش شخصیت نیست بلکه شاید حتی برای مخاطب (حداقل من) هم سوال می‌شود که چرا باید با تمام میلی که به آزادی (مرگ) داریم به زندگی برگشت؟ و از همین جا به نظرم مسیر جدیدی در سیر من در این نمایش آغاز می‌شود.
شب سال نو، اوج احساسات من در این نمایش به عنوان یک مخاطب بود، از جایی که فتاح می‌گوید "ای کاش نجاتت نمی‌دادم" و در مرزی بین اخلاق و رنج گرفتار می‌شود.
این جا جاییست که من نیز (حداقل به میزانی کمی) با شخصیت نمایش اشک ریختم، وقتی او از میوه‌ای سخن می‌گوید که ورودی‌ای است که خروجی ندارد دیگر این صرفا یک استعاره شاعرانه نیست، تمام این اجرا به نظر من از ابتدا درباره ورودی‌هایی بوده است که خروجی ندارند، ورود به سالمندی، ورود به فراموش شدگی، ورود به انزوایی که خانواده، جامعه و حتی زمان، دیوارهایش را بلند تر کرده است. مرگ در پایان نمایش در نهایت نه پیروزی است و نه شکست، تنها نخستین دری است که واقعا به جایی دیگر باز می‌شود.
در پایان، به نظرم نمایش "اینجا سال مندند" از ناتوانی در خروج حرف می‌زند. و وقتی خروج از همه راه‌ها ناممکن می‌شود، مرگ دیگر صرفا پایان زندگی نیست بلکه پایان انتظار است. و سوال اینجاست که اگر زندگی به تعلیقی بی پایان تبدیل شود، آیا هنوز نامش زندگی است؟

پ.ن. خانوم خانوما به نظرم هنوز یکی از ناشناخته ترین شخصیت‌های تاریخ نمایش‌هاییست که دیده‌ام. شاید روزی این متن را بروزرسانی کردم.
بسیار ممنونم از نگاه دقیق شما و نظر بسیار ریزبینانه و تخصصی شما
سپاسگذارم که اجرای ما رو با این وضوح تماشا کردید و نقد بسیار دقیقی داشتید 🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
خیلی ممنونم از لطف شما و اینکه ما رو با این دقت تماشا کردین 🙏
نادیا پشم چی
خیلی ممنونم از لطف شما و اینکه ما رو با این دقت تماشا کردین 🙏
موفق باشید 🙌🏻
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فعلا در همین حد بگم که:
👏👏👏👏👏

تا بعدا در موردش بنویسم!
خسته نباشید.
خیال می‌کنم این نمایش بیش از آنکه از ظرفیت موضوع انقلابی‌گری در ایرلند استفاده کند، صرفا ادای دینی به آن است. ریشه این فاصله رو هم در این میبینم که نویسنده با ذهنیت ایرانی تلاش کرده شوخی‌هایی آشنا و امروزی برای مخاطب خودش خلق کند، اما این شوخی‌ها ارتباط ارگانیکی با جهان نمایش ندارند. در نتیجه، اثری که بسترش خشونت سیاسی و انقلاب است، بیشتر بر شوخی‌های موقعیت، شوخی‌های روز و شوخی‌های جنسی تکیه می‌کند؛ شوخی‌هایی اگر از این نمایش جدا شوند، در هر کمدی دیگری هم قابل استفاده خواهند بود.
از نظر من، موضوع این نیست که نمایش عمق ندارند، بلکه این است که جهانی را برای روایتش انتخاب کرده است که ذاتش ظرفیت خلق کمدی سیاه را دارد، اما ابزار کمدی‌اش متناسب با آن نیست. کمدی سیاهی که باید در آن خنده از دل همان تراژدی و تناقض‌های انسانی بیرون بیاید، نه اینکه به صورت وصله‌های متعدد به متن اضافه شود. به همین دلیل، نمایش نهایتا برای من یک کمدی سرگرم کننده است.
موضوع خاص شوخی‌های جنسی نمایش هم از همین جنس هستند، مسئله‌ای در استفاده از این نوع شوخی نیست؛ مسئله این است که کمکی به شخصیت پردازی نمایش نمی‌کند و معنای تازه‌ای هم به روایت اضافه نمی‌کند و صرفا قرار است برای گرفتن خنده کمک کنند. (همانطور که در شبی که من نمایش را دیدم بیشترین و شدیدترین خنده‌ها را همین شوخی‌ها گرفتند.)
در نهایت، با وجود کیفیت خوب بازی‌ها، خیال می‌کنم متن نتوانست هم سطح اجرا حرکت کند. نمایش جهانی را انتخاب کرده بود که ظرفیت خلق طنزی تلخ و چند لایه را دارد، اما در نهایت بیشتر به محفلی برای مجموعه‌ای از شوخی‌های مقطعی تبدیل شد.
ممنونم از نقد شما که صادقانه و سازنده بود🤍
فریور خراباتی
ممنونم از نقد شما که صادقانه و سازنده بود🤍
موفق باشید جناب خراباتی. 🙌🏻
سجاد آل داود
موفق باشید جناب خراباتی. 🙌🏻
ارادت 🤍
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
😨
مهرناز خلیلی
قیمت به تومانه ؟ 😂😂😂
واحد پول هرچی بود ظاهرا امکان خرید پایان یافته😉😁
مهرناز خلیلی
قیمت به تومانه ؟ 😂😂😂
این حقیقت ندارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دو اثر قبلی ای که از جناب آقای اخوان دیده بودم (سنتز و ترس و نکبت رایش سوم) من رو ترغیب کرد که حتما این اثر رو هم تماشا کنم و اثری هست که حداقل یکبار تماشای آن را میتوانم به همه پیشنهاد کنم.
واقعیت این است که این اجرا در زمان کوتاهش ناگزیر بوده است بین عمق عاطفی و عمق دراماتیک یکی را انتخاب کند و همین باعث میشود برای من به پختگی دو اثری که بالاتر به آن ها اشاره کرده ام نباشد.
واقعیت این است که در نمایش ویران تن، به نظر من بیشتر با انباشت سوگ‌ها مواجه هستیم و "به نسبت" کمتر با کیفیت مواجه با سوگ؛ امری که باعث میشود حداقل به نظرم روند تبدیل شخصیت به آنچه در پایان نمایش تبدیل میشود به اندازه کافی پخته نباشد و سوگواری او به مثابه یک فرآیند روانی و دراماتیک کمتر بسط پیدا کند.
و البته برای من برانگیخته شدن موثر احساسات مخاطب در یک نمایش خیلی ارزشمند است و حاکی از کیفیت قابل توجه برای آن نمایش دارد اما موضوع این است که تاثیرگذاری اجرا از منظر احساسی بیشتر متاثر از خود موضوعات و نه حاصل معماری دراماتیک اثر است.
مرگ مادر، بیماری پدر، جنگ و مرگ معشوق، به طرز قابل توجهی حامل بار عاطفی‌اند و این ها در کنار پردازش خوب شخصیت نمایش پیش از سوگ به نظرم باعث ارتباط موثر اکثر مخاطبان نمایش از جمله خودم با آن شخصیت شد.
همچنان مشتاق به پیگیری مسیر هنری آقای اخوان هستم و برای ایشان آرزوی موفقیت دارم.
خسته نباشید.
ممنونم که با این دقت دیدید و تجربه‌تون رو نوشتید.
چیزی که این روزها بیش از هر چیز برایم اهمیت دارد، تجربه کردن است. دلم نمی‌خواهد در یک جهان، یک فرم یا یک زبان نمایشی بمانم؛ دلم می‌خواهد در دریاهای مختلف شنا کنم و مدام خودم را از حوزه‌های شناخته‌شده‌ام بیرون بکشم.
«سنتز»، «ترس و نکبت رایش سوم»، «ابرشلوارپوش» و دیگر کارهایی که ساخته‌ام، هر کدام جهانی داشتند که شاید یک کارگردان بتواند تا پایان عمر در همان فضا بماند و همچنان اثر تولید کند. اما برای من، تکرارِ خودم ترسناک‌تر از شکست در یک تجربه تازه است.
«ویران‌تن» آگاهانه در نسبت دیگری با تماشاگر می‌ایستد؛ نسبتش بیش از آنکه بر معماری پیچیده دراماتیک استوار باشد، بر تجربه‌ای بی‌واسطه ... دیدن ادامه ›› زیسته و احساسی بنا شده است. طبیعی است که این انتخاب، دستاوردها و محدودیت‌های خودش را داشته باشد و خوشحالم که شما با دقت به آن اشاره کردید.
از اینکه این امکان را به من می‌دهید که تجربه کنم، مسیرهای تازه را امتحان کنم و در عین حال همچنان همراهم بمانید، صمیمانه سپاسگزارم.
امیدوارم در ادامه این مسیر، هم بتوانم دوباره به جهان‌هایی شبیه آثار گذشته برگردم و هم قلمروهای ناشناخته‌تری را کشف کنم. همراهی شما برای من دلگرم‌کننده است
علیرضا اخوان
ممنونم که با این دقت دیدید و تجربه‌تون رو نوشتید. چیزی که این روزها بیش از هر چیز برایم اهمیت دارد، تجربه کردن است. دلم نمی‌خواهد در یک جهان، یک فرم یا یک زبان نمایشی بمانم؛ دلم می‌خواهد در ...
دیدگاه شما به ساخت آثاری که در این گفت و گو مطرح شدند هر کدام از نگاهی برای من جذاب بوده‌اند و من صرفا به نوعی تمایل شخصی خودم برای همراه شدن با یک تجربه عاطفی را بیان نمودم و همانطور که عرض کردم شما به نظرم در همراه سازی مخاطب با خودتان موفق بودید و احتمالا این نسبت دیگر با تماشاگر را بتوان نمایشی با تمرکز بر “همدلی جمعی” نامید.
در نهایت، من امضای فکری شما در آثار هنری‌تان را دوست دارم و مشتاقانه منتظر اثر بعدی شما هستم.
سجاد آل داود
دیدگاه شما به ساخت آثاری که در این گفت و گو مطرح شدند هر کدام از نگاهی برای من جذاب بوده‌اند و من صرفا به نوعی تمایل شخصی خودم برای همراه شدن با یک تجربه عاطفی را بیان نمودم و همانطور که عرض ...
شما عزیزید و محبت دارید
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خطرنج: تولد یک ضد قهرمان کامویی

به نظرم خطرنج یک درام روانشناختی قدرتمند و با کیفیت است که حتما ارزش تماشا دارد.

با توجه به ارتباط خیلی ... دیدن ادامه ›› خوبی که با رمان "تصرف عدوانی" وقتی 5 یا 6 سال پیش خوانده بودمش گرفته بودم به تماشای این نمایش نشستم و از این تجربه بسیار راضی بودم.
به نظرم در وهله اول با یک طراحی صحنه و طراحی نور بسیار بسیار هوشمندانه مواجه بودیم که به شدت در خدمت درام است، به نظرم قرار گیری هوشنگ در فضایی مرتفع تر از ستاره به نوعی تقویت کننده حس بیننده در مورد خواستن و تمنای ستاره و همچنین نماینده قلمرو شخصی و هویت هنری تیره و مخدوش هوشنگ است که ستاره به ندرت به آن دسترسی دارد.
در کنار آن در مرکزیت قرار گرفتن تخت خواب در این فضای شبه خانه به عنوان چیزی که احتمالا در معماری مرسوم نباشد، اشاره‌ای مداوم به مرجع سوالات مرکزی نمایش در مورد عشق و صمیمت و همچنین میل و آسیب پذیری انسان در آن فضاها دارد؛ یا شاید در واقع اشاره به جایی که در آن هوشنگ وارد "حریم" ستاره شده است و از آن به بعد بوده است که همه چیز تغییر کرده است. هر چه بوده است به نظرم هوشمندانه بوده است!
اما به نظرم شیمی بازی‌ها، حداقل برای من، کاملا اثرگذار بود و همانطور که فروپاشی تدریجی هوشنگ در گذر زمان نمایش را به خوبی حس کردم و به آن متصل شدم، آسیب پذیری ستاره و ضعیف شدن او نسبت به آن چه در آغاز نمایش از او دیدم نیز کاملا برای من محسوس بود.
به نظرم هم عباس جمالی و هم مهتاب ثروتی در این نمایش انعطاف پذیری خود در بازیگری را نشان دادند که این موضوع بسیار برای من قابل توجه بود.
همچنین بازی شادی ضیایی در نقش لیلی را نمیتوان نادیده گرفت چرا که اتفاقا به نظر من تکمیل کننده این نمایش بود با وجود اینکه بار دراماتیک نمایش بیشتر بر دوش دو بازیگر دیگر بود.
به نظر من، خطرنج بیش از آنکه تعریفی برای عشق ارائه دهد، مرز باریک میان مسئولیت و آزادی فردی را برای ما نشان میکند و یاد آور میشود که شاید عشق (همانطور که در طول نمایش برای شخصیت ها مورد سوال است) قابل تعریف نباشد؛ اما نا معین بودن آن به هیچ عنوان توجیهی برای تعلیق یا آسیب وارد آوردن به دیگری نیست.
هوشنگ در قلمرو آزادی شخصی در مورد تنهایی‌اش رویاپردازی میکند اما انتخاب او برای تنهایی پس از آسیب به ستاره، دیگر یک انتخاب شخصی نیست، بلکه به قلمرو مسئولیت اخلاقی او وارد میشود و شاید به جرئت بتوانم بگویم که هوشنگ نمونه بارز یک ضد-قهرمان کامویی است؛ شخصیتی که مدام از آزادی سخن می‌گوید، اما بهای این آزادی را دیگری میپردازد، از ابهام به جای صداقت بهره می‌گیرد و با معلق نگاه داشتن دیگری، از پذیرش مسئولیت اخلاقی انتخاب های خود می‌گریزد.

امتیاز من به این نمایش کمی کمتر از 5 ستاره ولی بیشتر از 4 ستاره است.
خسته نباشید.

من خیلی علاقه مند به نمایش‌های صرفا دیالوگ محور نیستم (که یکی از بدترین تجربیاتم در موردشون هم نمایش بونکر در همین سالن قشقایی بود) و در اوایل این نمایش حس کردم شاید خیلی دوستش نخواهم داشت اما هر چه گذشت معادلات دراماتیک مهم تری در این نمایش پیدا کردم که در این نوشته آن را بسط خواهم داد.

پیشاپیش بگم که مطالعه این متن قبل از تماشای نمایش شاید لذت شما از تماشای نمایش را کاهش دهد (شاید هم نه)

به نظرم متن این نمایش واقعا گیرا و جذاب بود و من خیلی گذر زمان را در این نمایش حس نکردم، هرچند موافق بودم که کمی کوتاه تر باشد و بعضی جزئیات غیرضروری که ریتم را به صورت لحظه ای برای من کاهش میداد از آن حذف شود اما در نهایت واقعا تجربه خوبی برای من رقم خورد.

بار دراماتیک نمایش بیشتر بر دوش مهدی کوشکی بود و استقبال میکردم اگر میشد به نحوی این بار دراماتیک را حداقل کمی بیشتر بین عاطفه کوشکی ... دیدن ادامه ›› و مهدی کوشکی تراز کرد تا در خیلی جاهای نمایش به یک تجربه مونولوگ گونه تبدیل نشود، اما این‌ها مواردی نبود که خیلی روی لذت و احساسات من در مورد این نمایش تاثیر بگذارد.
در تمام طول اجرا بیش از آنکه گوش من درگیر روایت قتل‌ها باشد، چشمم اسیر چیزی بود که هیچ دیالوگی در موردش در این نمایش وجود نداشت؛ قطره های آبی که بی وقفه روی پلاستیک میریخت و آرام زیر پای خواهر و برادر نمایش ما جمع میشد.

شخصیت‌ها در واکنش به این قطرات آب تکان نمی‌خوردند، به آن نگاه نمی‌کردند و گویی اصلا وجودش را احساس نمی‌کردند و از آب معدنی خودشان می‌نوشیدند بی اعتنا به آبی که ذره ذره جهان نمایش را اشغال می‌کرد و به نظرم همین بی تفاوتی طراحی صحنه به نسبت مینیمال این نمایش رو به یک عنصر دراماتیک برای من تبدیل می‌کرد.
برای شخص من آن قطره‌ها، بیش از آن که نماد هر چیز دیگری باشند، خود زمان بودند و آن هم نه زمانی که با ساعت اندازه گرفته میشود، بلکه زمانی که زخم را میسازد؛ چرا که هیچ کس در یک آن به هیولا تبدیل نمی‌شود. این خشونت، تحقیر، آزار، ترس و اجبار به سکوت است که به سان قطرات آب، ذره ذره این هیولا را میسازد و وقتی هیولا به خودش بیاید، دیگر زمین زیر پایش خشک نیست.

قطرات آب، همزمان حافظه بودند، حافظه‌ای که مدام تحت تاثیر تراماهای عمیق شخصیت‌های این نمایش مدام به حال چکه می‌کرد و در حال که شخصیت‌های داستان ما ذره‌ای از جای خود حرکت نمی‌کردند، گذشته مدام به حال آن‌ها چکه می‌کرد.
این چکه مداوم، به مرور مرز گذشته و حال و واقعیت و خیال را در این نمایش تغییر میداد و هر چه می‌گذشت شخصیت‌های نمایش به جای اینکه روی حال خود ایستاده باشند در حال تماشای گذشته بودند که از زیر پای آن‌ها عبور میکرد.
نمایش در مورد این آب سکوت می‌کند و واکنشی هم به آن نشان نمیدهد و این شاید از بهترین تصمیمات دراماتیک این نمایش است.

دیالوگی در سریال True Detective بود که شاید در تجربه پس از این نمایش بسیار به آن فکر کردم:
"زمان یک دایره تخت است، هر کاری که کرده‌ایم یا قرار است انجام دهیم، بارها و بارها تکرار خواهد شد. آن پسر کوچک و آن دختر کوچک، دوباره در همان اتاق خواهند بود. دوباره و دوباره. برای همیشه"

حتما توصیه میکنم به تماشای این نمایش.
خسته نباشید.


بعد از تجربه خیلی خوبی که از این نمایش در اجرای قبلی در سالن استاد سمندریان داشتم، امسال هم با اشتیاق بلیط تهیه کردم و به نظرم تصمیم خیلی درستی گرفتم.
این نمایش، هنوز به نظرم یکی از بهترین کمدی هایی هست که حداقل در بستر تئاتر دیدم و به نظرم واقعا تلاش بازیگران اثر برای اجرای دقیق و هماهنگ کمدی فیزیکی سنگین این نمایش، جدا از کلیت نمایش، چیزی هست که هم پارسال و هم امسال من رو به وجد آورد و تضمینی نیست که امسال هم چند بار به تماشای این نمایش ننشینم.
نکته حائز اهمیت در مورد این کمدی به نظر من این هست که انقدر خراب به نظر رسیدن یک اجرا مرهون اجرای دقیق و بسیار زمان بندی شده کمدی فیزیکی اون هست که بابت اون واقعا بازیگرانش شایسته ستایش هستند.
اما در مورد کلیت اجرا باید بگم که بعد از شروع این نمایش و هر قدر به پایان اون نزدیک تر میشیم، به نظرم عامدانه تمرکز از روی روایت به سمت کمدی حاصل از خطاها میره، کمدی ای که حضورش در یک فضای متاتئاتری (که از قضا خیلی به اون علاقه دارم)، همه چیز رو برای شخص من شیرین تر میکرد و هر قدر که در زمان نمایش پیش میریم این کمدی شدید و شدید تر میشه تا جایی که به مرور تعلیق ذهن تماشاگر از اینکه قاتل کیه به اینکه آیا نمایش با این وضع خودش اصلا به پایان خواهد رسید یا نه تغییر میکنه، نمیدونم این مشکلی از سمت من هست یا نه ولی چیزی که در واقعیت اتفاق افتاد این بود که من شاید دیگه در یک ربع پایانی کار فقط داشتم شوخی های فیزیکی که نمیدونستم قراره بعدیش از کجا بیاد رو دنبال میکردم به جای اینکه روایت رو دنبال کنم و به نظرم شاید این نمایشنامه همینجوری ... دیدن ادامه ›› هم طراحی شده است!
به نظرم اجرای حاضر، هیچ فرصتی برای حتی اندکی استراحت به تماشاگر نمیده و وقتی هنوز در حال خندیدن به یک موضوع هست، اون رو در معرض موضوعی جدید قرار میده.
نمیتونم بگم بازی‌های خوب این اجرا توسط کدام بازیگران انجام شد چرا که همه واقعا نقش خودشون رو به خوبی ایفا کردند اما بازی هایی که من بیش از بقیه دوست داشتم به ترتیب بازی احمد صمیمی در نقش بازرس کارتر بود که بار عظیمی از زحمت فیزیکی و بیانی نمایش رو به دوش کشید و دوگانه بازی آذین نظری در نقش FC و مریم بصیری‌فر در نقش جایگزین FC بود که به نظرم هردو نقش رو با تمام وجود ایفا کردند.
برخی جزئیات کوچک هم (به خصوص بخش مربوط به ترانه Hotline Bling) به نظرم نسبت به اجرای سال گذشته به نمایش اضافه شده بود که تجربه من از این نمایش را حتی از سال گذشته هم لذت بخش تر کرد.

در کل، ممنونم و خسته نباشید!
خیلی ممنون که تشریف ا‌وردید و ممنون بابت انرژی خوبتون
قربونت برم سجاد جان
مرسی که تشریف آوردید
عزیز دلی ♥️😍
فراز غلامی
قربونت برم سجاد جان مرسی که تشریف آوردید عزیز دلی ♥️😍
قربون تو فراز جان ❤️
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پنج شنبه هفته گذشته به تماشای این نمایش نشستم،
تلاش دو بازیگر و ابعاد فنی این نمایش با توجه به بضاعت ستودنی و کاملا قابل قبول بود اما به نظرم چیزی که این نمایش را بیش از 2 ستاره برای من بزرگ نمی‎کرد، معمولی بودن بیش از حد متن بود که واقعا نتوانست درامی به اندازه 45 دقیقه برای من ایجاد کند!
(قبلا در یادداشتی توضیح داده بودم که نمایش‌های 3 ستاره با برخی بهبود‌ها شانس 5 ستاره شدن را در طول چرخه اجرای خود دارند اما اجراهای زیر 3 ستاره، به دلیل عواملی مثل نمایشنامه ضعیف، هرگز شانس 5 ستاره شدن برای من را نخواهند داشت.)
به نظرم گروه سازنده این نمایش با انتخاب متن‌های بهتر آینده درخشانی خواهند داشت و من نیز از حضور در این نمایش پشیمان نیستم؛ چرا که حداقل دیدن اجرای با کیفیت از یک متن معمولی چیزی نیست که از آن لذت نبرده باشم.
برای همه شما آرزوی موفقیت دارم.
خسته نباشید و دست مریزاد به کل گروه.
بی نهایت لذت بردم از نمایشی که امشب تماشا کردم.
این خانه زندگی همه ما بود، هر کس با ضریبی متفاوت.
و دیالوگی که با من تا خانه آمد:
“ما اینجا نفر اول نمیخوایم، ما اینجا قهرمان نمیخوایم، ما اینقدر جا داریم”
اجرای امشب کافی، در زمان مناسب و قدرتمند بود.
دوستان برای کسی که از دی تئاتر ندیده پیشنهادتون کدوم کار فعلی هست؟
Asking for a friend 😂
منم از 25 آذر تئاتر ندیده بودم
بعد از 4 ماه و 28 روز یحتمل را دیدم
خوب بود به نسبت
شاهکار نبود ولی انتهاش هم حس بد نداشتم.
۲۵ اردیبهشت
نتیجه بر این شد که با “به علت ضیق مکان” و “اتاق کثیف” شروع می‌کنم.
۲۸ اردیبهشت
سجاد آل داود
نتیجه بر این شد که با “به علت ضیق مکان” و “اتاق کثیف” شروع می‌کنم.
ضیق!
۲۸ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در اینستاگرام یا ایکس یک اصطلاحی داشتیم که میگفتند زیر فلان پست لیست بلاک خوبی هست، چند نمایش هم هست که توصیه می‌کنم در صفحه‌شون فرصت رو برای تکمیل لیست نادیده‌گیری غنیمت شمارید.
بعدا از من تشکر کنید.
شما کامنت‌های اجراتو هاید نکن، تلاش برای آزادی رو هم در کنارش ادامه بده.
بامداد امروز، کتاب " اَلْمَجْمَعُ التَّواریخُ التّالیّون فی شَرحِ الْمَوالیدُ التّیوالیّون " را گشودم.
در صفحه‌ی 222 کتاب، این ابیات بر خامه رفته بود:

چنین روزی نهادم پا به گیتی
تو: مورتال کامبَتی، من: فِیتالیتی

کَنیبال‌باز شدم، سَبکم: "شقاوت"
خوراکم: هم تعامل، هم محیطی

......
....
..

" ... دیدن ادامه ›› أُمُّ‌الْقَطْرِة در ماه شوّال سال 783 هجری قمری به قصد تجارت و زیارت، با کاروانی راهیِ خراسان شد. مسافتی تا مقصد نمانده بود که با فرارسیدن شب، کاروان، مسیر خود را تغییر داد و روی به سویی دیگر نهاد، چراکه مسیرِ مفروض به جای آنکه به آبادی برسد، به مرداب ختم شده بود. چند روزی را سرگردان گذراندند و از آنجا که راه به جایی نبردند، ناچار به مبدأ بازگشتند. أُمُّ‌الْقَطْرِة پس از رجعت، رساله‌ای را درباره‌ی «خاورمیانه» نگاشت و این سرزمین را به‌مثابه «جانوری زنده و هوشیار» (به معنای واقعی کلمه و به دور از هرگونه بیان استعاری یا نمادین) در نظر گرفت. چند صباحی بعد، همسفرانِ أُمُّ‌الْقَطْرِة به او خبر دادند که مسیر کاروان در آن شب، درست بوده است؛ آن‌چه را که آنان به‌ اشتباه، مرداب پنداشته بودند، پُشته‌ای از ده‌ها هزار کاسه‌ی سرِ ایرانیانی بوده که قتل عام شده بودند و از آنجا که بالای این پُشته‌ی هِرَمی‌شکل، صدها مشعلِ آغشته به قیر، افروخته بودند، جمجمه‌ها از دور می‌درخشیده‌اند وَ به چَشم آن‌ها چون تلألویِ مردابِ نمک در زیرِ نورِ ماه، جلوه می‌نموده‌اند... . "

از کتاب:
Cyclonopedia: Complicity with Anonymous Materials
به قلم:
Reza Negarestani
انتشارات:
re.press
Melbourne 2008

..
....
......

زادروزت فرخنده.
به خاورمیانه خوش اومدی! –
۲۲ اردیبهشت
تولدتون مبارک جناب. با آرزوی سلامتی و خوشبختی.🙏🏻
۲۲ اردیبهشت
ویگن اوانسیان
تولدتون مبارک جناب. با آرزوی سلامتی و خوشبختی.🙏🏻
سپاس ویگن جان، امیدوارم همگی در کنار هم. 🙌🏻🙌🏻
۲۲ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مرد باید که در کشاکش دهر، سنگ زیرین آسیا باشد.

-عبید زاکانی
“مردی که با خانواده‌اش وقت نگذراند هرگز یک مرد واقعی نخواهد بود”
-ویتو کورلئونه
به احتمال زیاد برای قسمت سوم حضور پیدا خواهم کرد👀
۳۰ فروردین
سینا
به احتمال زیاد برای قسمت سوم حضور پیدا خواهم کرد👀
من خودم همیشه دیدن این فیلم رو پشت گوش انداخته بودم.
و قسمت اولش که چسبید.
اینکه ممکنه به قسمت دوم نرسم ناراحتم میکنه :))
۳۰ فروردین
سجاد آل داود
من خودم همیشه دیدن این فیلم رو پشت گوش انداخته بودم. و قسمت اولش که چسبید. اینکه ممکنه به قسمت دوم نرسم ناراحتم میکنه :))
پدرخوانده همانند اسمش پدر بر حق سینما محسوب میشه
((البته این نظر شخصیه و برداشت ها متفاوت))
امیدوارم در قسمت سوم شاهد حضور شما هم باشم تا دیداری تازه بشه😉
۳۰ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر

تماس‌ها

09910794550