در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | مهرناز خلیلی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 12:00:39
 

اینستاگرام:
mehr.naaz_khalili_

 ۱۰ فروردین ۱۳۷۱
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
من دوست داشتم که صورت زیبایی را
بر روی سینه‌ام بگذارم
و بمیرم
اما چنین نشد
و نخواهد شد
هستی خسیس‌تر از اینهاست...

رضا_براهنی 🤍
و خداحافظی اش
آنچنان چلچله سان است
که من مى خواهم
دائماً
باز بگوید که خداحافظ
اما نرود...

رضا_براهنی 🤍
اندر طلب دوست همی بشتابم
عمرم به کران رسید و من در خوابم
گیرم که وصال دوست در خواهم یافت
این عمر گذشته را کجا دریابم...

دیوان شمس 💛
خواهم که نگویم، از آنچه گذشت

خواهم که بنوشم، از آنچه که هست

☘️☘️
۲۲ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نومید نیم گرچه ز من ببریدی

یا بر سر من یار دگر بگزیدی

تا جان دارم غم تو خواهم خوردن

بسیار امیدهاست در نومیدی...

🤍
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشت

هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت
روزی که نیامده‌ ست و روزی که گذشت


خیام 🤍
ماهان محمودیان
گردون ز زمین هیچ گلی برنارد کش نشکند و هم به زمین نسپارد گر ابر چو آب خاک را بردارد تا حشر همه خون عزیزان بارد «خیام»
به به 👌🏼👌🏼👌🏼⭐
۱۸ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سبزه‌ ها را گره زدم به غمت
غمِ از صبر، بیشتر شده‌ام
سالِ تحویلِ زندگیت به هیچ
سیزده‌های دربه‌در شده‌ام...

مهدی_موسوی 🤍
دیگر سرزنده نبود. بیشتر اوقاتش به دل نگرانى مى‌گذشت.
انرژى‌اى که روزگارى صرف عشق ورزیدن به زندگى مى‌کرد، حالا داشت صرف دوام آوردنش می‌شد.

📚 آوارگان
ویت تان نوئن
نمانده راه نجاتی و باورش تلخ است!
که تلخ بوده و آن نیم دیگرش تلخ است

کسی که خنجرِ در پشت داشت، می‌دانست
که اعتماد به حتی برادرش تلخ است

خیار را بخوری یا هر آنچه که بکنی
شبیه قصه‌ی این نسل، آخرش تلخ است

مرا بگیر در آغوش تا که گریه کنیم
که داستان من و تو سراسرش تلخ است…

#مهدی_موسوی
زندگی رفت و موند تو دل ما
حسرت لحظه‌‌ای خوشی کردن
نسل ما مرگو ساده می‌گیره
ما رو یه‌ عمره خودکشی کردن!

غرقِ خونه، شمال تا به جنوب
شرق تا غرب، چوبه‌ی داره!
«زندگی» سخت باشه یا آسون
«بهمون یه وطن بدهکاره»

#مهدی‌موسوی
ما «عشق سال‌های وبا» بودیم
در صفحه‌ های کنده‌ای از تقویم
یا اینکه در مکان بدی بودیم
یا اینکه در زمان بدی بودیم

مهدی_موسوی 🤍
نه عذابی برای قهر رسید،
نه خدایی به داد شهر رسید
آخرین مَرد، قبل مردن گفت:
هیچ‌چی واقعا مقدّس نیست...

#مهدی‌موسوی
🖤🥀🚩
🖤🥀🚩
در پی آن همه خون
که بر این خاک چکید،

ننگ‌مان باد این جان
شرم‌مان باد این نان🥀

#فریدون_مشیری
خانم مهرناز خلیلی بسیار فعال هستند ،همیشه از عوامل وکسایی که زحمت میکشن و دیده نمیشوند تشکر وقدر دانی میکنن،همه هم از ایشان راضی هستند،درود برشما
از زمان ورودم به سالن و دیدن طراحی صحنه متوجه شدم با یک فضاسازی خاص مواجه میشم و درست حدس زده بودم.
متنی چند لایه، روانشناختی، اسطوره ای و روایی.
هرچی ... دیدن ادامه ›› اجرا جلوتر رفت گره های متن بیشتر باز شد و با قصه ی همایون، تروماهاش، ترس هاش، مادرش، پدرش و برادرش بیشتر آشنا شدم.
فضاسازی کار به صورتی بود که گاهی گمان میکردم دارم یک خواب طولانی می‌بینم. از اون خواب هایی که وسطش به خودت میگی نکنه خواب نیستم و وارد یه دنیای رویایی دیگه شدم.
تراژدی زمانی شکل میگیره که شخصیت اصلی دست به نابودی خودش میزنه، اما اینجا تراژدی برای من نه با نوشیدن جام زهر و خودکشی در وان، بلکه زمانی شکل گرفت که تصویر های ذهنی همایون از واقعیتی که برای خودش ساخته بود به سمت حقیقت رفت و مادر مهربان، فداکار، آغشته به بوی گل مریم و منشأ وابستگی به زنی روان پریش و پدر از عموی هم خوابه ی مادر به نجات دهنده تغییر پیدا کرد.
هملت یا ادیپ؟ مسأله این است!

خسته نباشید میگم به همگی، محمد برهمنی عزیز با امضای خاص خودش، محمود خسرو پرست، مهدی یگانه، مهشید خدادی، فرزین محدث و علیرضا حق پرست. درخشانید و درجه یک 🤌🏼🌟⭐
در بدو ورودم به سالن طراحی صحنه نظرم رو جلب کرد. خیلی ایده ی جالبی بود و تمیز دراومده بود.
بازی ها هم، هم سطح و هماهنگ بود.
تنها مشکلی که با اجرا داشتم متن نمایش بود که به نظرم با توجه به دغدغه مند بودن ایده ی کلی می‌تونست بهتر باشه. متن اسکلت یک اجرا هست و هرچی با قوام تر باشه به طبع اجرا شکل بهتری به خودش می‌گیره.
خسته نباشید میگم به همه ی عزیزان، امیدوارم همواره بدرخشید و موفق باشید 🌞 ❤️
خسته نباشید میگم به همگی دوستان
کارو دوست داشتم، لذت بردم. دم همگی حسابی گرم 👌🏻⭐🔥
چقدر دلم میخواد به تماشای کاری بشینم که بتونه حالمو دگرگون کنه.
از اون اجراهایی که دست میذاره روی احساساتت و قلقلکت میده.
همونایی که وقتی از سالن میای بیرون دلت میخواد قدم بزنی و قدم بزنی و حسش و حفظ کنی.
یه چیزی که از این زندگی نباتی خارجت کنه و خون توی رگ هات رو حس کنی.
چند وقته همچین اجرایی ندیدم؟
نمیدونم... 🤷🏻‍♀️
منظومه زندانی در دانمارک
۲۶ آبان ۱۴۰۴
سعید شهیدیان
مهرناز، نداریم دیگه، تموم شده. مُرد اون زمانی که تیاتر به معنای واقعی تیاتر بود.
امیدوارم باشیم که دوباره زنده بشه و تئاتر به معنای واقعی تئاتر باشه(گرچه نمیدونم این جمله یعنی چی ولی خب).
۲۶ آبان ۱۴۰۴
یه زمانی امکانات نبوداهالی سینما میتونستند با یه فیلم ، اژدها وارد می شود جوانان را به ورزش بخصوص رزمی هدایت کنن، جوانها بعد از دیدن فیلم وبیرون امدن از سینما به هم لکد میزدن ،الان که تمام نمایشها فیلم ها وووو تو جیبشه در گوشی موبایل و خود جوان در شبکه اجتماعی پست های دوربین مخفی وووو دارد کار خیلی سخت شده ،شما هر موقع تونسنی یه جک بگی که کسی نشنیده باشه و بخنده منم یه نمایش میسازم که شما بری تو ساحل قدم بزنی
۲۷ آبان ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خسته نباشید میگم خدمت عوامل محترم اجرایی
کار رو دوست داشتم.
متن روان و پیش برنده در کنار بازی درست گیلدا حمیدی عزیز و جناب بهرامی باعث شد از این یک ساعت تئاتری خودم لذت ببرم.

مانا باشید و برقرار 🌞✨
 

زمینه‌های فعالیت

سینما
تئاتر
موسیقی

تماس‌ها

اینستاگرام