در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | امیرحسین سرمنگانی (هالین)
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 07:15:38
 

همینم دیگه

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
۵ روز پیش، پنجشنبه ساعت ۱۹:۱۵
خلاصه؛
کسایی که دور قبلی نمایش سبکی رو دیدن، و بعد قلب نارنگی رو دیدن، میگن سبکی بهتر بود.
و کسایی که قلب نارنگی رو دیدن، و بعد سبکی، میگن قلب نارنگی بهتر بود.
به نظرم باید اثر رو به صورت مستقل بررسی کرد و نظر داد. ولی خب گریزناپذیره و ناخودآگاه مقایسه میشه.
اینجوریه که حتی منظومه‌های مساوات رو با شکوفه‌های گیلاس مقایسه می‌کنیم و بعضیا میگن شکوفه‌ها بهتر بود... با این که فرم کاملا متفاوتی دارند. این نمایش هم به خاطر این که همون فرم و همون بازیگرا رو استفاده کرد، باعث میشه این اتفاق بیوفته.
به نظر من میزانسن مشکل داشت و باید کمی عقب‌تر می‌بود، چرا که از ردیف چهارم به بالا راحت نمیشد دید، و از طرفی هم نور روی بازیگر هم عقب‌تر بود. ( البته من اجرای اول رو دیدم و شاید حل شده باشه. )
بارِ فانتزی و کمدی اثر خیلی بیشتر از تراژدی بود و کمتر به درام ماجرا پرداخته شده بود. یه نشونه‌ها و دیالوگایی انگار کم داشت در نمایشنامه تا پرده آخر رو تاثیرگذار‌تر و باورپذیرتر کنه.
در کل نمایش خوبی بود و تونستم بدون خسته شدن تماشا کنم.
امتیازم به این نمایش؛ ۷ از ۱۰
من الآن این‌جوری‌ام که می‌خوام برم اول قلب نارنگی رو دوباره ببینم، بعد سبکی رو، اون‌وقت ببینم نظرم چیه😅😅
۵ روز پیش، پنجشنبه
امیرمسعود فدائی
من الآن این‌جوری‌ام که می‌خوام برم اول قلب نارنگی رو دوباره ببینم، بعد سبکی رو، اون‌وقت ببینم نظرم چیه😅😅
😂😂🤝
۵ روز پیش، پنجشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۱ مهر ساعت ۰۶:۲۰
با توجه به این‌که هوش مصنوعی فراگیر تر شده تو این زمان. افراد زیاد جدیدی هستن که نقد‌های طولانی می‌نویسن و اکثرا از کار تعریف می‌کنند، ولی حضوری هیچ حرفی برای ارائه ندارند.
بحث جدید و قدیم بودن افراد نیست اصلا و هرکسی می‌تونه نظرش رو بده هرجوری که میشه.
بحث من فکر کردنه، این که درست استفاده کنیم و یه چیزی یاد بگیریم ازش.
گاهی کاملا مشخصه که متن، دقیقا کپی شده از چت‌جی‌پی‌تی هستش و نگارش و شکل نوشتار و املاش معلومه.
فلذا هم خودتون رو نابود نکنید و به تباهی نکشونید، هم با تعریف الکی جلوی پیشرفت هنرمندان هم نگیرید. همه چیز رو بیزینسی نگاه نکنید.
بذارید دوتا معنا تو زندگی وجود داشته باشه تو این همه بی‌معنایی...!
این رو میگم و به خودم میگم ول کن بابا...
همین!
جدیداً که هوش مصنوعی از طرف گروه پاسخ مخاطب روهم می ده🤦🏼‍♀️
شقایق مطیع
حتی تو یه چت معمولی و شخصی هم جملات هوش مصنوعی رو میبینیم دیگه چه برسه به نقد و نظر ...
اونو که نگو 🤦🏻
Nova
درود بر شما. ای کاش فقط برای اصلاح اشتباهات املایی و نگارشی استفاده بشه و نه برای تولید کامل متن، که معمولا نتیجه فقط یک چینش پشت سر هم کلمات و نوشته‌ای بی‌محتوا و بدون ارزش خواندنه. چیزی که ...
امــــــان
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۰ مهر ساعت ۱۴:۴۵
بازی‌ها توی «بی‌امان؛ اشک» از نظر حسی و فرمی خوب بودن، ولی توی بیان دیالوگ‌ها مشکل وجود داشت و بعضی جمله‌ها واضح شنیده نمی‌شدن. دکور هم متناسب با فضای کار بود، اما به‌نظرم با توجه به اینکه صحنه حدود یه متر از سطح زمین بالاتره، بهتر بود برای ردیف اول و دوم بلیت نفروشن یا محدودش کنن تا تماشاگر دید مناسبی به صحنه داشته باشه. موسیقی هم از نقاط قوت اجرا بود؛ هم با فضای نمایش جور درمی‌اومد، هم هماهنگی خوبی با ریتم بدن بازیگرا داشت.

اما نقد اصلی من به نمایش، استفاده‌ی بیش‌ازحد از ارجاع‌ها، نمادها و استعاره‌هاست. از آرش کمانگیر و منصور حلاج گرفته تا نادر ابراهیمی و کلی ارجاع دیگه، انگار نمایش برای تقریبا هر حرفی که می‌خواد بزنه، باید به یه چیزی بیرون از خودش اشاره کنه. دیالوگ‌ها هم بعضی جاها اون‌قدر پرطمطراق و متراکم می‌شن که اصل حرف زیر این همه لایه‌ی معنایی گم می‌شه. به‌نظرم این حجم از ارجاعات نه‌تنها لزوما به عمق کار اضافه نمی‌کنه، بلکه گاهی انسجامش رو هم از بین می‌بره و فهمیدن منظور نمایش رو سخت‌تر می‌کنه. قرار نیست هر جمله‌ای حتما یه پشتوانه‌ی اسطوره‌ای، تاریخی یا ادبی داشته باشه تا تاثیرگذار بشه. بعضی وقت‌ها خود ایده، بدون این همه شلوغی، خیلی بهتر می‌تونه کار کنه.

در مجموع، «بی‌امان؛ اشک» از نظر بازی‌های حسی، موسیقی و ایده‌ی مرکزی ظرفیت‌های خوبی داره، ولی به‌نظرم زیادی تلاش می‌کنه به هر چیزی معنا و ... دیدن ادامه ›› لایه‌ی اضافه کنه. گاهی نمایش اون‌قدر درگیر نشون‌دادن عمق حرف‌هاشه که خود حرف‌هاش زیر این همه لایه گم می‌شن. شاید اگه کمی به ایده‌هاش اعتماد می‌کرد و اجازه می‌داد بعضی چیزها ساده‌تر و مستقیم‌تر بیان بشن، هم انسجام بیشتری پیدا می‌کرد و هم تاثیرش روی تماشاگر بیشتر می‌شد.

امتیازم به نمایش: ۶ از ۱۰
۱۳ مهر ساعت ۲۰:۱۵
چجوریه که جفت کارا ساعت ۱۹ و سالن یک هما اجرا میشه؟! 🤔
عرض ادب
یک روز در میان تغییر ساعت میدن مثل اینکه.
در نوع خودش جالبه :)
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۲ مهر ساعت ۰۱:۳۲
نمایش اتاق دود
خلاصه که طراحی دکور خوبی داشت، ولی حتما باید مخاطب وسط بشینه تا کامل دید داشته باشه.
بازیگری‌ها خوب و قابل قبول بود.
نورپردازی عالی بود.
اکسسوری و لباس خوب بود.
ولی من با نمایشنامه ارتباط نگرفتم. پر از دیالوگ‌های گل‌درشت که همونجور که تو خود نمایشنامه گفتین، خیلیاش رو مخاطب یادش نمی‌مونه و این که پشت هم این حجم از دیالوگای این چنینی وقتی گفته شه، از ارزشش هم کم میشه.

امتیازم به این نمایش ۵ از ۱۰
چقدر وسط؟
من مجبورم ردیف یک بلیت بگیرم، وسط ردیف یک هم که برای مهمان‌ها بسته است، دیگه بهترین صندلی شمارهٔ ۳ بود که گرفتم!
میلاد کی
ببخشید یه سوال اینکه حتما ردیف اول میگیرید دلیل خاصی داره؟ مثلا از روی تجربه و بخاطر نزدیک تر بودن به بازیگرهاست؟ یا دلیل شخصی داره؟ چون من همیشه برام سواله ردیف اول بهتره، یا از بالا وسط تسلط ...
خیر قربان، قدّم بلنده تو ردیف‌های دیگه اذیتم!
امیرمسعود فدائی
خیر قربان، قدّم بلنده تو ردیف‌های دیگه اذیتم!
اها ممنونم
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۱ مهر ساعت ۱۸:۵۶
🔹قبل از دیدن نمایش «جزیره» به دوستان هالین هم گفتم که به نظرم این نمایش، فارغ از خوب یا بد بودنش، نمایش مهمیه!
هم به خاطر انتخاب درست نمایشنامه ... دیدن ادامه ›› و خاستگاه اجتماعی در این برهه زمانی...! و هم به خاطر حضور هنرمند پیشکسوت، آقای اکبر زنجانپور، و سعید داخ عزیز

درباره خود نمایش؛
به نظرم مهم‌ترین چیزی که «جزیره» میذاره جلومون، یه سواله:

اگه یه قانون ناعادلانه باشه، اطاعت از اون قانون کار اخلاقیه یا مقاومت در برابرش؟

برای همین هم «آنتیگونه» وارد نمایش میشه. چون داستان آنتیگونه دقیقا درباره همینه.
بهش گفته میشه برادرش نباید دفن بشه ( اتفاقی آشنا )، ولی آنتیگونه قبول نمیکنه. میگه یه چیزی بالاتر از دستور حاکم وجود داره؛ یه قانون انسانی و اخلاقی. و حاضر میشه بابت سرپیچی از اون دستور هزینه بده.

حالا دو زندانی ما دارن همین داستان رو تمرین میکنن. یعنی در حالی که خودشون تحت فشار و اجبارن، دارن نمایشی رو تمرین می‌کنن که درباره ایستادن جلوی قدرت و نپذیرفتنِ یه دستور ناعادلانه‌ست.
به نظرم اینجاست که تئاتر داخل نمایش تبدیل میشه به یه چیز بیشتر از تمرین.

یه نکته دیگه هم رابطه جان و وینستونه.
اینا فقط دو تا زندانی نیستن. دو تا آدم‌ان که هنوز میتونن بخندن، شوخی کنن، با هم دعوا کنن، رو مخ هم برن و حتی گاهی از دست هم خسته بشن.
این موضوع خیلی مهمه...!
چون اگه تمام چیزی که از این دو نفر باقی بمونه «رنج» باشه، انگار شرایطی که توش گیر افتادن موفق شده هویتشون رو تعریف کنه.
ولی وقتی هنوز میتونن بخندن و مسخره‌بازی دربیارن، رویاپردازی کنند، امید داشته باشند، یعنی هنوز خودشونن.

حتی وقتی خبر آزادی یکی‌شون میرسه، قضیه اصلا به سادگیِ «یکی آزاد شد، پس همه خوشحالیم» نیست.
برای یکی آزادیه، برای اون یکی یادآوری اینکه:
«من هنوز اینجام.»
و اینجا یه عالمه حس با هم قاطی میشه؛ خوشحالی، حسادت، ترس، عذاب وجدان، تنهایی، وابستگی و امید.
به نظرم این یکی از انسانی‌ترین بخش‌های نمایش هم هست. چون آدم‌ها حتی وقتی کنار هم و هم‌دردن، لزوما احساسات تمیز و قشنگی نسبت به هم ندارن. ممکنه برای دوستت خوشحال باشی و همزمان ته دلت حسودی کنی. ممکنه آزادی اون رو بخوای و همزمان از رفتنش بترسی.

این دو نفر توی شرایطی هستن که خیلی چیزها ازشون گرفته شده، ولی هنوز میتونن برن روی صحنه، نقش بازی کنن و برای چند دقیقه یه آدم دیگه باشن.
قدرت میتونه بدن آدم رو زندانی کنه، ولی شاید نتونه به این راحتی تخیلش رو زندانی کنه.
برای همین آخر نمایش، یه سوال توی ذهنم موند:
بعد از تمام این رنج‌ها، آیا واقعا آزاد شد؟!
.
این یادداشت بیشتر درباره خود نمایشنامه بود، و خب اجرا هم چیزی فرای خود نمایشنامه به ما ارائه نداد و خلاقیتی در اجرا نبود. که این به نظر من الزامی نیست.
نورپردازی هم همینطور. ابزاری که به نظرم خیلی مهمه استفاده‌ای ازش نشد.
تصاویر روی پرده هم چیزی به نمایش اضافه نمی‌کرد و نقش مکمل نداشت و اتفاقا ایراد هم بود. چرا که تصاویر میوفتاد رو چهره بازیگران.
بازیگری‌ها که خودش واقعا کلاس درس بود و امتیاز کامل دریافت می‌کنه.
و از طراحی صحنه هم میشد توقع بیشتری داشت.
در آخر امتیازم به این نمایش ۶ از ۱۰
۱۸ شهریور ساعت ۰۱:۳۱
چیزی که بیشتر از همه توی این اجرا اذیتم کرد، ریتم کند و ملال‌آورش بود. ( که اکثرا بش اشاره داشتن. )
ریتمی که به نظرم بیشتر ایجاد رخوت می‌کرد ... دیدن ادامه ›› تا اینکه این رخوت رو تبدیل به بخشی از تجربه‌ی تماشاگر کنه.
ملال تو تئاتر صرفا به این معنی نیست که بازیگرا آروم راه برن، دیالوگ‌ها رو کش بدن یا بین جمله‌ها مکث‌ بیهوده داشته باشن. این‌ها فقط ابزارن.
ملال وقتی می‌تونه تبدیل به یک انتخاب درستِ دراماتیک بشه که با تکرار، سکوت، میزانسن، نور، ریتم بدن، انتظار، تعلیق، حذف یا تاخیر اطلاعات و تکرار کنش‌ها، یک وضعیت ذهنی مشخص برای تماشاگر بسازه...وضعیتی که خودش بخشی از مضمون و جهان نمایش و در راستای درام باشه. یعنی تماشاگر باید «ملالِ شخصیت‌ها» رو تجربه کنه، نه اینکه صرفا «حوصله‌اش سر بره»

اینجا حدود ۸۰ درصد اجرا در همین کندی و رخوت می‌گذشت، ولی این ملال نه به درام کمک می‌کرد، نه تنش می‌ساخت و نه معنای تازه‌ای تولید می‌کرد.
در نتیجه بیشتر احساس می‌کردم زمان اجرا کش پیدا کرده تا اینکه این کش‌ اومدن خودش یک انتخاب فرمی باشه.

در حالی که ایده‌ی نمایش ظرفیت زیادی داشت: سه خواهر که سال‌ها تحت سلطه‌ی پدری دیکتاتور و منزوی زندگی کردن، جسد پدر رو برای حفظ حقوقش نگه داشتن و حتی مرگ خواهر چهارم هم به سرکوب میل و ترس از بیرون مرتبطه. این موقعیت می‌تونست از نظر روان‌شناختی درباره‌ی سرکوب، ترس، وابستگی و درونی‌شدن اقتدار حرف بزنه و از نظر اجتماعی و سیاسی هم خوانش‌هایی درباره‌ی انزوا و ساختارهای اقتدارگرا یا دیکتاتوری ایجاد کنه.

اما به نظرم نمایش نتونست این ظرفیت‌ها رو تو فرم خودش به نتیجه برسونه. مخصوصا تو بیست دقیقه‌ی پایانی که با طنز جنسی و شوخی‌های نسبتا سخیف به سراغ اتفاق اصلی یا نقطه عطف داستان رفت. این تغییر لحن به جای اینکه حاصل و نقطه‌ی اوجِ اون ملال و سرکوب قبلی باشه، بیشتر شبیه یک تغییر مسیر ناگهانی بود.
در آخر، ایده جذاب بود، ولی ریتم، فرم، طنز و مضمون به یک زبان واحد و منسجم نرسیدن.

بازیگری هم باتوجه به تیپی و گریمی که داشتن خوب بود. عالی هم نبود! بیان کلمات و دیالوگا گاهی نامفهوم میشد! حتی اگه تیپ پیرزن باشه، باید روی صحنه بیان دیالوگا مفهوم باشه!

در کل خسته نباشید.
من ۵ از ۱۰ میدم
۰۴ شهریور ساعت ۰۱:۴۴
خیلی دوست دارم دو روز برم تو زندگی اینایی که هنوز با رقصیدن بازیگر و تیکه‌های جنسی می‌خندن، ببینم چجوریه زندگیشون...!؟
مهرناز خلیلی
😂😂😂
شاید باورت نشه، ولی من همینم با بغض نوشتم که میخندی🥹🥹😅😅
۰۴ شهریور
شقایق مطیع
خوش به حالشون ...
شقایق اینجا من خیلی غریبم🤕😅
۰۴ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۸ مرداد ساعت ۰۱:۱۰
نمایش رو دیدیم و هم تلخ بود و هم شیرین.
که میزان تلخ و شیرین بودنش بستگی به زیسته مخاطب داره.

وقتی اسم نمایش داره از ضیق مکان میگه، و وقتی میریم روی صحنه و دکور هم می‌بینیم که کوچیکه، دیگه تو اجرا اشاره کردن زیاد به این نکته کمی بیرون میزنه و اغراق بیهوده هستش.

به نظرم میشد شخصیت‌ها عمق بیشتری داشته باشند و بیشتر بهشون پرداخت بشه تا هم تو روایت و هم بازی‌ها تاثیر ... دیدن ادامه ›› بهتری بذاره.

تو جمع هالین درباره موزیک انتهایی هم یه بحثی بود، که خب نمیشه گفت نقد بهش وارد نیست.

و در آخر پایان‌بندی هم درست و خوب درنیومده بود. مرگ به صورت نمادین نشون داده شد، که خب برداشت مخاطب از این نماد چیز دیگری بود که احتمالا قصد کارگردان هم این مفهوم و منظور نبود.

امتیاز خودم به این نمایش ۷ از ۱۰

راستی!! کاش تماشاگرها انقد اور ری‌اکت نباشن.😑
۰۸ مرداد ساعت ۰۱:۱۶
به نظرم اجرای خوبی بود و کاملا به متن وفادار بود. فقط یه نکته به نظرم میرسه. توی اطلاعات نمایش، اسم ساموئل بکت به عنوان نویسنده نیومده و فقط نوشته شده «برداشتی از بکت». همین باعث شد با این انتظار برم که قراره کارگردان یه نگاه شخصی یا تغییراتی توی متن ایجاد کرده باشه، ولی تقریبا همون نمایشنامه اجرا شد. به نظرم وقتی از عبارت «برداشتی از...» استفاده میشه، مخاطب انتظار داره یه تفاوت یا خوانش جدید هم ببینه.

بازی بازیگر هم خوب بود و تونست بار یه مونولوگ رو تا آخر حفظ کنه. البته جنس این نمایشنامه هم طوری نیست که بشه انتظار بازی‌های اغراق شده یا اتفاقات خارق العاده داشت، برای همین به نظرم بازی کاملا در خدمت متن بود، هرچند چیزی فراتر از خود نمایشنامه هم بهش اضافه نمیکرد.

نور، موسیقی، دکور، میزانسن و ریتم اجرا هم درست و هماهنگ بودن و ایراد خاصی بهشون وارد ... دیدن ادامه ›› نمیدونم.

از نظر مفهومی هم چون اجرا تقریبا عین متن بکت بود، اگر بخوایم از منظر روانشناسی، فلسفه یا مکاتب نمایشی بررسیش کنیم، بیشتر داریم خود جهان بکت رو تحلیل میکنیم تا این اجرا.

در کل اجرای تمیز و قابل احترامی بود. فقط من شخصا انتظار داشتم وقتی نوشته شده «برداشتی از بکت»، امضای شخصی کارگردان هم بیشتر توی اجرا دیده بشه.

امتیازم به این نمایش ۸ از ۱۰
۲۴ خرداد ساعت ۱۶:۰۸
بعد از ۶ ماه من برگشتم.
‌
جای آنان که برنگشتند خالی....🤍
۰۷ دی ۱۴۰۴ ساعت ۰۴:۵۳
سفر بخیر عالیجناب🖤
تولدت هم مبارک...
۰۲ دی ۱۴۰۴ ساعت ۰۲:۵۱
برگزارکننده کیه؟! تور لیدر کیه؟!
تا اینا مشخص نشه، معلوم نمیشه که راویِ تاریخ معتبر هست یا نه!
۳۰ آذر ۱۴۰۴ ساعت ۲۰:۳۱
📌درباره نمایش «نا گه آن»

نمایش «نا گه آن» درباره آدم‌هاییه که کنار هم نایستادن چون انتخاب کردن، بلکه چون زندگی‌شون اون‌جوری بوده و چاره‌ای ... دیدن ادامه ›› نداشتن. همین موندن ناخواسته موتور اصلی داستانه. «ناگهان» زنیه که سبزی پاک می‌کنه و خونه‌ش بوی ریحون می‌ده؛ خودش می‌گه «بوی زندگیه»، اما وقتی دقیق نگاه می‌کنیم، این بوی زندگی بیشتر نشونه دوام آوردنه تا رضایت واقعی. «ناگهان» سال‌ها با وصال مونده، ساخته و زندگی‌شون رو نگه داشته، نه از سر عشق رمانتیک، بلکه از سر ناچاری و نداشتن گزینه‌ی دیگه.
رابطه «ناگهان» و وصال پر از کشمکشه. «ناگهان» مرتب به وصال سرکوفت می‌زنه، از چشم‌های قرمزش می‌پرسه و انتقاد می‌کنه که «تو فقط رویاپردازی می‌کنی». این رفتارها هم عصبانیت و خستگی خودش رو نشون می‌ده، هم بازتاب فشار طولانی زندگیه. وصال هم مردیه که مدام دنبال جای پایی برای خودش بوده، شغل‌هاش رو عوض کرده و دنبال دیده شدن و ارزش پیدا کردن بوده. خیانتش هم از سر فراره، نه از سر شرارت؛ فرار از تحقیر و فشار زندگی و رفتن سمت کسی که حس می‌کنه اونجا دیده می‌شه.
مرگ وصال و رسیدن قلبش به رویا، مهم‌ترین لحظه نمایش هست. «ناگهان» خیانت رو فهمیده، اما نمی‌تونه رویا رو پس بزنه چون قلب وصال هنوز تو بدن دختره می‌زنه. این لحظه خودش به اندازه کافی تعارض و پیچیدگی ایجاد می‌کنه و نیازی به توضیح اضافه نداره.
از نظر اجرا، دکور ساده اما کاربردیه: یه سکو و یه در که وصال ازش میاد و می‌ره. ایده‌ی خوبی داره، اما ظرفیت نمادینش کامل استفاده نشده. نورپردازی هم ضعف داشت؛ تغییرهای ناگهانی و نبود گذار نرم، ریتم روان صحنه‌ها رو می‌شکنه و حس جابه‌جایی بین واقعیت و خیال رو خراب می‌کنه. ویدیو پروجکشن هم بعضی جاها بیشتر توضیح اضافه می‌ده تا عمق بده؛ مثلا وقتی می‌گه «تو دریاییم» و روی پرده دریا نشون می‌ده، تخیل تماشاگر محدود می‌شه. این نوع تصویرسازی، گاهی حس طبیعی صحنه رو کم می‌کنه و به‌جای تقویت روایت، صرفاً تاکید می‌کنه.
نماد موش هم یکی از چیزهایی‌ست که اضافه به نظر می‌رسه. اگر قرار بوده تحقیر یا فشار اجتماعی رو نشون بده، قبل‌تر با دیالوگ‌ها منتقل شده، پس آوردنش دوباره فقط تکرار همون معناست.
در نهایت، نمایش بیشتر از هر چیز روی قصه‌ی زندگی روزمره و فشارهای ناشی از ناچاری تمرکز داره. شخصیت‌ها واقعی و چندلایه‌ان، موقعیت‌ها روانشناسی و اجتماعی‌شون درست پرداخته شده، اما گاهی نمایش وسوسه می‌شه که معنی یا پیام رو مستقیم توضیح بده، مثل صحنه اهدای عضو و پایان. همین کار باعث می‌شه پیچیدگی و قدرت داستان کمی کم بشه و نمایش رو ببره سمت شعاری بودن.
با این حال، «نا گه آن» نمایشی‌ست انسانی و ملموس که روابط زخمی، فشارهای اجتماعی و روانی و زندگی روزمره رو به شکل طبیعی نشون می‌ده. ضعف‌های نور، دکور و توضیح بیش از حد، تاثیرش رو کم کرده، اما در کل نمایش تونسته حس واقعی و پیچیده زندگی آدم‌های معمولی رو به تماشاگر منتقل کنه و اون‌ها رو وارد جهان انسانی و واقعی شخصیت‌ها بکنه.
امیر حسین عزیز ممنونم که به تماشای کارمان نشستی و مطالبی زیبا برایمان به یادگار گذاشتی ❤️🙏
۰۱ دی ۱۴۰۴
مرتضی کوهی
امیر حسین عزیز ممنونم که به تماشای کارمان نشستی و مطالبی زیبا برایمان به یادگار گذاشتی ❤️🙏
ارادت مرتضی‌جان. فرصتی شد باهم گپ خواهیم زد🤍
۰۱ دی ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۸ آذر ۱۴۰۴ ساعت ۲۱:۰۶

آقای کاظمی لطفا در گزینش نمایش‌ها برای سالن مثل قبل حساسیت بیشتری داشته باشید.
حیفه...

برای گروه نمایش هم آرزوی موفقیت دارم.
با این وضعی که امشب از این نمایش دیدم، موفقیتی حاصل نخواهد شد.
۲۸ آذر ۱۴۰۴
نظرتون محترمه ولی نمایش بسیار خوبی بود و خیلی ظریف و جالب مشکلات رو بیان میکرد
به همه دوستان تبریک میگم هم نویسنده و کارگردان و هم دکتر تئو عزیزو بقیه بازیگران
۲۹ آذر ۱۴۰۴
Tina Mogadampanah
وای چقدر چیپ پولمو پس بدید🤣
اینکه با کامنت‌های غیرواقعی مخاطب‌ها رو نسبت به چیزی که واقعا نیست, گمراه کنند، چیپ نیست؟
۳۰ آذر ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۶ آذر ۱۴۰۴ ساعت ۲۲:۱۲
📌 کدام روایت حقیقت دارد!؟
وقتی که چشم‌ها هم گاهی دروغ می‌گویند.
‌

«شهر گناه» از همون ثانیه‌ی اول می‌گه قرار نیست دستت رو بگیره و آروم‌آروم ... دیدن ادامه ›› ببرت جلو. این نمایش اومده ذهنت رو به‌هم بریزه، نه این‌که قصه تعریف کنه. این‌که از فرم گروتسک استفاده شده، اتفاقی نیست؛ این فرم دقیقاً برای جاهایی به‌کار میاد که جهان آشناست، ولی دیگه نمی‌شه بهش اعتماد کرد. همه‌چیز شبیه خانواده‌ست، شبیه خونه‌ست، شبیه رابطه‌ست، اما هیچ‌کدوم سر جاش نیست. میز ناهارخوری سفیدِ بزرگ که کل صحنه رو گرفته، بیشتر از این‌که حس جمع و صمیمیت بده، شبیه یه تخت سرد یا میز تشریحه؛ جایی که قراره خاطره‌ها، بدن‌ها و گناه‌ها روش باز بشن. سفیدی میز کنار لباس‌های مشکی و صورت‌های سفید بازیگرا یه تضاد آشنا می‌سازه: ظاهر تمیز و مرتب، باطنی پر از خشونت و سرکوب. انگار نمایش داره می‌گه این خانواده خیلی وقته از درون فروپاشیده، فقط ظاهرش رو نگه داشته.

پرده‌های سفید و تیکه‌تیکه‌ی اطراف صحنه که با باد تکون می‌خورن، خیلی زود معلوم می‌کنن که قرار نیست تو یه دنیای ثابت باشیم. این پرده‌ها مرز ندارن؛ نه معلومه داخل کجاست، نه بیرون، نه گذشته از حال جداست. وقتی شخصیت‌ها گیر می‌کنن به این‌که «اگه اول پاییزه، چرا باد این‌وری می‌وزه»، نمایش عملاً منطق زمان رو به هم می‌ریزه. دیگه تقویم و تاریخ مهم نیست؛ این‌جا زمان، زمانِ ذهنه، زمانِ خاطره‌های به‌هم‌ریخته و زخم‌هایی که هی برمی‌گردن. واسه همینه که صحنه‌ها تکرار می‌شن، نقش‌ها عوض می‌شن و هیچ‌چیز تهش جمع‌بندی نمی‌شه.

یکی از مهم‌ترین و جسورانه‌ترین انتخاب‌های اوشان، پدرِ نمایشِ. پدری که با بدن زن، صدای زن و ظاهری فرسوده روی صحنه میاد. این فقط بازی با جنسیت نیست؛ این پدر، پدرِ قدرت و قانونه. همونی که قراره بگه کی مرده، کی زن، کی پذیرفته‌ست و کی نه. وقتی این پدر به‌شکل یه بدن نیمه‌مرده روی میز افتاده، و وقتی تو بازسازی روایت‌ها از بچه‌ها می‌ترسه، انگار اسطوره‌ی پدر مقتدر فرو ریخته، ولی نکته‌ی تلخ اینه که حتی تو این وضعیت هم دست از سر بقیه برنمی‌داره. شوک دادن بهش برای زنده شدن، شبیه یه آیین عجیبه؛ آیینی که قرار نیست نجات بده، فقط قراره همون سرکوب قبلی رو دوباره یادآوری و فعال کنه!

اون جمله‌ی مهم نمایش که می‌گه برای این‌که یکی چیزی رو یادش بیاد، خاطره باید مثل شوک عمل کنه، دقیقاً خلاصه‌ی کل اجراست. «شهر گناه» نمی‌خواد خاطره‌ها رو مرتب کنه یا توضیح بده؛ می‌خواد تروما رو بیاره وسط. واسه همینم همه‌چیز تکه‌تکه‌ست. معلوم نیست دقیقاً کی کیو کشته، چند تا بچه واقعاً وجود داشته، یا اصلاً بعضی شخصیت‌ها واقعی‌ان یا نه. این سردرگمی ضعف کار نیست؛ بازتاب ذهنی‌یه که زیر فشار خشونت و سرکوب از هم پاشیده. تکرار صحنه‌ها با بازیگرای مختلف نشون می‌ده که تو این دنیا، قربانی و مقصر هی جاشون عوض می‌شه و هیچ‌کس دستش کاملاً تمیز نیست.

مادر توی «شهر گناه» بیشتر با کارایی که کرده شناخته می‌شه تا با حضورش. ما خودش رو درست‌وحسابی نمی‌بینیم، ولی همه‌چی از تصمیم‌هاش شروع می‌شه. وقتی پدر می‌ره دریا، مادر یکی دیگه رو میاره خونه و همون‌جایی که باید امن باشه، می‌شه محل خیانت. بعدش، با جابه‌جایی شخصیت‌ها و بازسازی خاطره‌ها، معلوم نیست کی کیو کشته یا چند تا بچه بودن،( باتوجه به همون دیالوگش که می‌گه «این بچه اولمه، اینم بچه آخرم» ). مادر نه آغازگر فاجعه‌ست و نه بی‌تقصیر؛ نقشش اینه که اوضاع خراب رو «قابل تحمل» کنه، حتی اگه به قیمت حذف بعضی واقعیت‌ها تموم بشه. همین کاره که باعث می‌شه چرخه‌ی گناه توی این خانواده ادامه پیدا کنه.

«شهر گناه» درباره‌ی خانواده به‌عنوان اولین جاییه که خشونت توش شکل می‌گیره. جایی که جنسیت تحمیل می‌شه، بدن تنبیه می‌شه و حافظه دستکاری می‌شه. این نمایش درباره‌ی یه شهر واقعی با خیابون و ساختمون نیست؛ درباره‌ی شهریه که تو ذهن آدم‌ها ساخته شده، شهری که قوانینش رو با سکوت و حذف و تکرار اجرا می‌کنه. آدم‌های این شهر نه کاملاً قربانی‌ان، نه کاملاً مقصر؛ گیج‌ان، خسته‌ان و پر از خشمی که نمی‌دونن باهاش چی کار کنن.

از نظر اجرایی، نورپردازی و صدا واقعاً هوشمندانه‌ست و بازی‌ها دقیق و هماهنگه. فرم کار کاملاً کنترل‌شده‌ست و همین باعث می‌شه تجربه‌ی نمایش حساب‌شده و تأثیرگذار باشه. البته همین‌جا یه خطر هم هست: ممکنه بعضی تماشاگرها فقط تو ابهام و زیبایی فرم گم بشن و دیگه نرن سراغ لایه‌ی انتقادی. «شهر گناه» نمایش راحتی نیست؛ تماشاگر فعال می‌خواد، کسی که حاضر باشه نفهمیدن رو بپذیره و باهاش فکر کنه. اوشان نمایشی ساخته که قصه تعریف نمی‌کنه، زخم رو باز می‌کنه؛ و اگه بعد از تموم شدنش هنوز ذهنت آروم نشده، یعنی نمایش دقیقاً به هدفش زده.
قسمت آخرش، تماشاگر فعال میخواد یه سمت
کل تحلیلت یه سمت
دمت گرم🫡
کیف داد خوندن یادداشتت
۲۶ آذر ۱۴۰۴
تحلیل و نظرتون خیلی عالی و کامل بود. لذت بردم.
۲۷ آذر ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۵ آبان ۱۴۰۴ ساعت ۰۰:۴۶
📌 درباره نمایش « بلیط لعنتی » خیلی کوتاه

خلاصه داستانی که نوشته شده در صفحه و تعاریف و تمجیدهایی که در کامنت دیدم، حس کردم می‌تونم یه اثر خوبی در مولوی ببینم.
اما خب وضعیت کامنت‌ها که از قبل معلوم بود برام و وقتی به سالن رسیدم، به صورت حضوری هم بهم ثابت شد.
اما درباره خلاصه‌ی داستان و پیرنگی که اصلا بهش پرداخته نشده بود. ایده‌ی نمایش واقعا جالب بود و می‌شد به همون ایده پرداخت، ولی به تنها چیزی که پرداخت نشده بود همین بود! صرفا چند پرده از کل کل و بحث‌های رومخی زناشویی، بدون شخصیت‌پردازی، بدون ایجاد موقعیت درست، با دکوری بلاتکلیف و کلی ایرادات پایه‌ای که باید خیلی روش کار شه تا نمایش به سطحی قابل پذیرش برسه!
بله... در جریان هستم که کار دانشجویی هست، ولی خب من به شخصه از این قشر توقع بیشتری دارم.
امیدوارم در کارهای بعدی بدرخشید✨
سلام و سپاس از وقتی که گذاشتید و با دقت نمایش رو تماشا کردید 🌿
نقدتون برامون قابل احترامه و خوشحالیم که با نگاه دقیق‌تون اثر رو دنبال کردید.
نمایش «بلیط لعنتی» تلاشی برای تجربه‌ی روایتی متفاوت بود و حتماً نکاتی که گفتید در مسیر آینده‌مون مورد توجه قرار می‌گیره.
از نگاه و مهرتون ممنونیم 💛
۰۵ آبان ۱۴۰۴
بازی ها به خصوص بازی مریم کاظمی و مرتضی دلداده طنز جالبی داشتند و حسابی خندیدم.


ادای دیالوگ سریع و بدون تپق آرام محمدخانی جالب توجه بود.



و البته القا حس صمیمیت و سادگی رو در این نمایش دوست داشتم.


آرزوی موفقیت برای تک تک عوامل 🌱 🌱
۱۱ آبان ۱۴۰۴
ممنون از نگاه نقادانه و دقیق شما. اگر کمی واضح تر نظراتتون رو درباره شخصیت ها و بلاتکلیفی دکور می فرمودید قطعا کمک بیشتری می‌کرد. ولی بازهم ممنون که ما را به تماشا نشستید 🌻🌻
۱۳ آبان ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۳۰ مهر ۱۴۰۴ ساعت ۰۱:۱۷
📌 درباره نمایش «زندگی بسیار کوتاه است»

در این نمایش، اگر از پیش اعلام نمی‌شد که بازیگران نابینا و کم‌بینا هستند، شخصِ بنده متوجه این مسئله نمی‌شدم. و حالا بدون در نظر گرفتن این موضوع، نظر خودم را می‌نویسم.

این نمایش در رده سنی کودک قرار داشت؛ روایتی از مترسکی که بر اساس هویتی که برایش تعریف شده، باید شخصیتی نگهبان و بداخلاق داشته باشد تا بتواند از مزرعه مراقبت کند. با وجود عمر طولانی‌ای که پشت سر گذاشته، هنوز نتوانسته از زندگی لذت ببرد، دوستی داشته باشد یا خوشحال باشد. در مقابل، آدم‌برفی‌ای قرار دارد که با مترسک مواجه می‌شود؛ شخصیتی که تنها یک فصل شاید زنده باشد، اما با آگاهی به این زندگیِ بسیار کوتاه، با همه مهربان است، در لحظه زندگی می‌کند و بخشنده است.

تقابل این دو کاراکتر سیاه و سفید در برابر هم، کافی است تا نه‌تنها در دنیای کودک، بلکه در دنیای بزرگسال نیز، مفهوم زندگی کردن با عشق و ... دیدن ادامه ›› محبت در لحظه را یاد بگیریم.

اما نمایش ایراداتی جزئی هم داشت. در شخصیت‌پردازی مترسک، که در ابتدا تا دوسوم پایانی اثر کاراکتری عبوس و بداخلاق دارد، نباید در ابتدای نمایش، هنگام مواجهه با آدم‌برفی، تا این اندازه خوش‌رو و مهربان باشد. این شخصیت باید از همان ابتدا حالت عبوس خود را حفظ کند و به‌تدریج از کاراکتری سیاه، به خاکستری و سپس سفید تبدیل شود تا نقش باورپذیرتر گردد. اینکه صرفاً از زبان راوی بشنویم که مترسک خیلی بداخلاق است، کافی نیست.

مورد بعدی مربوط به صحنه‌ای است که مادربزرگ وارد می‌شود و برای گرم کردن خانه به دنبال سوخت می‌گردد، و آدم‌برفی دو تکه زغال به او می‌دهد تا خانه را گرم کند. این مسئله حتی برای کودک هم منطقی نیست که با دو تکه زغال بتوان خانه‌ای را گرم نگه داشت؛ بنابراین یا باید این صحنه حذف شود، یا نقش مادربزرگ تغییر کند.

پرنده‌ها نیز می‌توانستند طراحی بهتری داشته باشند. می‌شد از خودِ بازیگران سیاه‌پوش به عنوان پرنده استفاده کرد؛ معمولاً زمانی از بازیگر سیاه‌پوش استفاده می‌شود که پس‌زمینه نیز مشکی باشد.

و ایراد آخر، دیالوگ پایانی مترسک درباره‌ی آدم‌برفی بود که بسیار کلیشه‌ای و اضافه به نظر می‌رسید. به‌گمانم با حذف آن هیچ آسیبی به نمایشنامه وارد نمی‌شود.

در نهایت، میزانسن، دکور، نورپردازی، گریم، طراحی لباس، بازی‌ها و روایت‌گر قصه همگی خوب و حتی فراتر از انتظار من بودند.
امیدوارم این گروه با قدرت به کار خود ادامه دهد، چرا که قابلیت آن را دارد تا در سطح جهانی دیده شود و موجب فرهنگ‌سازی و تشویق گردد.
موضوع نمایش عالی و بازیگران فوق العاده حرفه ای کار کردند
پیشنهاد میکنم حتما ۲ روز باقیمانده را از دست ندهید
حتی برای پسر من که ۵ سال داره بسیار جذاب بود.
۳۰ مهر ۱۴۰۴
سپاس از نگاه دقیق و تحلیلی شما
ممنون از وقتی که گذاشتید و نظر ارزشمندتون رو با ما به اشتراک گذاشتید 🌷
۰۳ آبان ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۷ مهر ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۳۹
مطمئن باشید که اگه دوتا استان اونورتر هم باشه می‌ارزه که برید😌🚶🏻
۲۹ شهریور ۱۴۰۴ ساعت ۱۴:۲۵
اگه به مونولوگ و یا تک‌گویی علاقه دارید، و روایت غیرخطی و روانشناختی هم دوست دارید، این نمایش با بازی درخشان آذین نظری میتونه انتخاب خوبی باشه براتون!
 

زمینه‌های فعالیت

شعر و ادبیات
تئاتر

تماس‌ها

تلگرام