🔹قبل از دیدن نمایش «جزیره» به دوستان هالین هم گفتم که به نظرم این نمایش، فارغ از خوب یا بد بودنش، نمایش مهمیه!
هم به خاطر انتخاب درست نمایشنامه
... دیدن ادامه ››
و خاستگاه اجتماعی در این برهه زمانی...! و هم به خاطر حضور هنرمند پیشکسوت، آقای اکبر زنجانپور، و سعید داخ عزیز
درباره خود نمایش؛
به نظرم مهمترین چیزی که «جزیره» میذاره جلومون، یه سواله:
اگه یه قانون ناعادلانه باشه، اطاعت از اون قانون کار اخلاقیه یا مقاومت در برابرش؟
برای همین هم «آنتیگونه» وارد نمایش میشه. چون داستان آنتیگونه دقیقا درباره همینه.
بهش گفته میشه برادرش نباید دفن بشه ( اتفاقی آشنا )، ولی آنتیگونه قبول نمیکنه. میگه یه چیزی بالاتر از دستور حاکم وجود داره؛ یه قانون انسانی و اخلاقی. و حاضر میشه بابت سرپیچی از اون دستور هزینه بده.
حالا دو زندانی ما دارن همین داستان رو تمرین میکنن. یعنی در حالی که خودشون تحت فشار و اجبارن، دارن نمایشی رو تمرین میکنن که درباره ایستادن جلوی قدرت و نپذیرفتنِ یه دستور ناعادلانهست.
به نظرم اینجاست که تئاتر داخل نمایش تبدیل میشه به یه چیز بیشتر از تمرین.
یه نکته دیگه هم رابطه جان و وینستونه.
اینا فقط دو تا زندانی نیستن. دو تا آدمان که هنوز میتونن بخندن، شوخی کنن، با هم دعوا کنن، رو مخ هم برن و حتی گاهی از دست هم خسته بشن.
این موضوع خیلی مهمه...!
چون اگه تمام چیزی که از این دو نفر باقی بمونه «رنج» باشه، انگار شرایطی که توش گیر افتادن موفق شده هویتشون رو تعریف کنه.
ولی وقتی هنوز میتونن بخندن و مسخرهبازی دربیارن، رویاپردازی کنند، امید داشته باشند، یعنی هنوز خودشونن.
حتی وقتی خبر آزادی یکیشون میرسه، قضیه اصلا به سادگیِ «یکی آزاد شد، پس همه خوشحالیم» نیست.
برای یکی آزادیه، برای اون یکی یادآوری اینکه:
«من هنوز اینجام.»
و اینجا یه عالمه حس با هم قاطی میشه؛ خوشحالی، حسادت، ترس، عذاب وجدان، تنهایی، وابستگی و امید.
به نظرم این یکی از انسانیترین بخشهای نمایش هم هست. چون آدمها حتی وقتی کنار هم و همدردن، لزوما احساسات تمیز و قشنگی نسبت به هم ندارن. ممکنه برای دوستت خوشحال باشی و همزمان ته دلت حسودی کنی. ممکنه آزادی اون رو بخوای و همزمان از رفتنش بترسی.
این دو نفر توی شرایطی هستن که خیلی چیزها ازشون گرفته شده، ولی هنوز میتونن برن روی صحنه، نقش بازی کنن و برای چند دقیقه یه آدم دیگه باشن.
قدرت میتونه بدن آدم رو زندانی کنه، ولی شاید نتونه به این راحتی تخیلش رو زندانی کنه.
برای همین آخر نمایش، یه سوال توی ذهنم موند:
بعد از تمام این رنجها، آیا واقعا آزاد شد؟!
.
این یادداشت بیشتر درباره خود نمایشنامه بود، و خب اجرا هم چیزی فرای خود نمایشنامه به ما ارائه نداد و خلاقیتی در اجرا نبود. که این به نظر من الزامی نیست.
نورپردازی هم همینطور. ابزاری که به نظرم خیلی مهمه استفادهای ازش نشد.
تصاویر روی پرده هم چیزی به نمایش اضافه نمیکرد و نقش مکمل نداشت و اتفاقا ایراد هم بود. چرا که تصاویر میوفتاد رو چهره بازیگران.
بازیگریها که خودش واقعا کلاس درس بود و امتیاز کامل دریافت میکنه.
و از طراحی صحنه هم میشد توقع بیشتری داشت.
در آخر امتیازم به این نمایش ۶ از ۱۰