در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | ویگن اوانسیان
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 13:09:20
 

ترانه سرا، خواننده و آهنگساز

 ۱۱ مرداد ۱۳۷۶
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
غیر منتظره*
نه اوکیه
با لهجه بخونی درست میشه
۳ روز پیش، شنبه
مینا ملاجان
احتمالا نه صد در صد استاکر است متاسفانه ...🤦‍♀️
از اون تربیت مذهبی سابق این احتمالات رو در نظر گرفتن و بدون تحکم حرف زدن برای ما مونده هنوز!! ترجیح میدم بگم به احتمال زیاد تا بگم صد درصد😊😊😊
امیرمسعود فدائی
از اون تربیت مذهبی سابق این احتمالات رو در نظر گرفتن و بدون تحکم حرف زدن برای ما مونده هنوز!! ترجیح میدم بگم به احتمال زیاد تا بگم صد درصد😊😊😊
رفتار شما به حق نزدیک تره جناب فدائی
ولی من شدم همون مارگزیده که از ریسمون سیاه و سفید میترسه
راستش دیدگاهم خیلی منفی شده
این وضعیت اصلا شایسته ی یک فرد نیست
میدونم باید اصلاحش کنم
ولی انقدر تو این جامعه اذیت شدیم که سریع جبهه میگیریم
بلانسبت دوستان و شما، در لباس آدم های محترم انقدر مریض دیدیم که نمیشه مثبت فکر کرد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
صبر بر سوختن / در عین آرام بودن
کار یک اصله درخت است؛ نه کار هر بی‌ریشه‌ای

" حسنعلی فرهادی‌فرد"
فضای کار متفاوتی بود. تابه حال در این نوع نمایش ها حضور نداشتم و در حقیقت سلیقه‌ی من نیست اما خوشحالم به همراه بزرگواری که مهمانش بودم، این نمایش رو تجربه کردم. امیدوارم اگر قصد تمدید هست، در فضای بزرگتر و مناسب تری اجرا شود.
از دیدار شما مخاطب عزیز و گرامی خوشحالیم؛ با تشکر از محبت و توجه شما 🌹
۰۲ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
وقتی در آسمان / دروغ وزیدن می‌گیرد
دیگر چگونه می‌شود / به سوره‌های رسولانِ سرشکسته / پناه آورد؟

"فروغ فرخزاد"
من خیره به آینه و او گوش به من داشت / گفتم که چه سان حل کنی این مشکل ما را
بشکست و فغان کرد که از شرح غم خویش / ای زن چه بگویم که شکستی دل ما را

"فروغ فرخزاد"
عاقبت خط جاده پایان یافت / من، رسیدم ز ره غبارآلود
تشنه بر چشمه ره نبرد و دریغ / شهرِ من گور آرزویم بود

"فروغ فرخزاد"
دریا نهیب می‌زند و صخره‌های آب / کوبد به کوه کشتی گم کرده اختری
دندان نموده همچو نهنگان طعمه جوی / تا در کشد به کام سیه، خسته‌پیکری

"فرخ تمیمی"
من خود نیز مرگ شده‌ام
[اما] دگر مرگ هم [حتی] برای آموزش، نزدم به رایگان هم نخواهد آمد

"آریازنتا نیک‌مهر"
پوستر و تصاویر جذابی دارید و کاش میشد فیلم رو تماشا کرد.
از آینه بپرس / نام نجات دهنده ات را
آیا زمین که زیر پای تو می لرزد / تنهاتر از تو نیست؟

"فروغ فرخزاد"
جای خالیتون خیلی حس میشد جناب،
همه دوستان تیوالی دلتنگ شما بودن
۱۹ فروردین
ویگن اوانسیان
عذر میخوام اگر شما دوستان تیوالی رو آزار دادم. من هم دلتنگ شما بودم و امیدوارم حضور مفیدی در کنار شما در اینجا داشته باشم.
برادر جان لطفا دیگه سنگر رو ترک نکن!
۱۹ فروردین
پیام بهرام
برادر جان لطفا دیگه سنگر رو ترک نکن!
به روی چشم پیام جان.
۱۹ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کاش، بجای متهم نمودنِ یکدیگر به "خائن" و غیره و طعنه زدن با کلمه برادر(!) و دوست(!) و تخریب ساختن وجه‌ی همدیگر، یادمان باشد که ایران، ارث پدری یک به یکِ ماست. حالا اینکه شما من و امثالِ منِ ارمنی را در "ایرانی" خطاب شدن راه ندهید، برای من عیبی ندارد. چیزی نصیبمان نشده بود که از دستش بدهیم.
کاش یکم،
تنها ذره ای،
طورِ دیگری فکر کنیم و دنیا رو از دیدِ طرفِ مقابل ببینیم؛ شاید تو، امروز حقوقت برایت واریز شده باشد اما طرفِ مقابلت خیلی وقت‌است که شغلش را ازدست داده‌است.
هم وتنیم،
همه و ایرانیم بدون هیچ گونه برتری و تفاوتی در همه ی لحاظ
۱۸ فروردین
مهسا
دقیقا منم همیشه نوعی خاص بودن و اصالت رو در ارامنه عزیز حس کردم و به اسامی زیباشون غبطه خوردم شاید اولین تصویری که توی ذهنم میاد سریال شمسی و مادام هست که وقتی کودک بودم دوست داشتم منم شخصی ارمنی ...
ممنون از پیام قشنگتون خانوم مهسا عزیز. سریالی که فرمودید رو من هم خیلی دوست داشتم.
در این لحظه از نظرات شما و دیگر دوستان هم خجالت‌زده شدم و هم به ایرانی بودنم افتخار میکنم... 🙏
از تعریفتون از اسمم هم واقعا خوشحال شدم. ممنون که اسم بنده رو خاص خطاب فرمودید. البته، در میان شهدای ارمنی‌تبارِ جنگ ایران و عراق، فردی با نام و فامیلی من وجود دارد که در محله‌ی زرکش در تهران، کوچه‌ای به نام ایشون ثبت شده‌است.
۲۰ فروردین
ویگن اوانسیان
ممنون دوست عزیز. اسم من برای زیبا دوستان و مردمِ شریف، زیبا و آهنگین به نظر میاد. البته، فامیلی بنده «اُوانسیان» تلفظ میشه. همینکه کسی که از ایران و ایرانی متنفره، مجبور میشه خودش رو ایرانی ...
پس از قرنی چند مگر همین ملی گرایی ما را رهایی بخشد
۲۰ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
امید، نه نوری‌ست و نه پرچمی در باد
امید، همان قدمِ لنگی‌ست
که بی تماشا
در خونِ زخم
پیش می‌رود

"مریم نقی‌پور"
استاد کیمیایی و کاراکترهای کتک‌خورده و زخمی‌ش، کشش دارند تا هر فیلمشون رو تماشا کنیم. اما در «مرسدس» نه کاراکترها جذابیت دارند و نه علت کتک خوردنشون.
چیزی ... دیدن ادامه ›› که برام جالب بود، حضور دو کاراکتر دشمن بود؛ اسفندیار و رستم! فقط تفاوت در نحوه داستان سرایی بود؛
دراینجا، دشمنی این دو اسطوره برسر رخش بود...در آخر هم مقصر، رخشِ بنده خدا بود!
کاش میشد با جناب فردوسی مشورت کرد چون شک ندارم ایشون، مقصر رو هرکسی میدونست به جز اون مرسدسِ طفلک.
چیزی نمانده تا صبح مسیحا تولدی / ای مام زجر دیده، گیسوکمندِ من
ققنوس، با صدای تو بیدار می‌شود
لالایی‌ام بخوان

"محمدرضا تمیزی‌فر"
عجیبه...
جدی ما صفحه ای برای این فیلم در تیوال داریم؟!
ویگن اوانسیان
هنوز به مرحله ای نرسیدیم فیلم‌فارسی از تیوال تماشا کنیم.
الیته از تیوال یا غیرتیوال رو نمیدونم اما فیلمفارسیهای بسیار خوبی وجود دارند که دیدنشون بشدت توصیه میشه، حتی مزخرفهاشم بخاطر نشان دادن فرهنگ غالب دوران خودشون ارزشمند هستند
۱۴ فروردین
محمد کارآمد
الیته از تیوال یا غیرتیوال رو نمیدونم اما فیلمفارسیهای بسیار خوبی وجود دارند که دیدنشون بشدت توصیه میشه، حتی مزخرفهاشم بخاطر نشان دادن فرهنگ غالب دوران خودشون ارزشمند هستند
من فکر نمیکنم فیلم‌فارسی ها بد بوده باشند. حداقل برعکس فیلم های الان سینما، پایان بندی اخلاقی داشتند. اما هنوز تیوال به اون درجه نرسیده که مارو با فیلم‌فارسی مستفیض کنه. ما باید فعلا همون ۵۰ کیلو آلبالو و جزایر قناری رو تحمل کنیم...
۱۴ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
زیر پلکهایم آتش هست / و در چشم‌هایم غبار ابدیت
به آرامی روی مرزهای نور و تاریکی قدم می‌زنم
من از گرگ و میش متنفرم
یا نور,
یا فقط نور

- نونا بغوسیان
وقتی دیگه حنای زوج خوشبختِ آل احمد و دانشور رنگی نداشته باشه، این بی رنگی رو در آثارشون هم میشه دید. جدای از ایرادات دوربین، بازیگری، لهجه و کلیشه های تکراری سیاسی این رمان دیگه ارزشی نداره. با احترام، ارزشش تا اون روزی بود که نفهمیده بودیم دروغ های آقای آل احمد و کرده های خانم دانشور رو...که خداوند ببخشد همه مارا.
همیشه برام عجیب بوده چرا این رمان برای اکثر افراد یک اثر محبوب تلقی میشه ؛ به شخصه سال ها پیش که خوندمش به سختی تمومش کردم و ارتباط برقرار نکردم باهاش ؛ مخصوصا با این که میخواستن شخصیت اصلی کتاب رو تبدیل به یه قهرمان اسطوره ای مثل سیاوش کنن مشکل داشتم
۲۹ اسفند ۱۴۰۴
مینا ملاجان
یک زمانی عاشق کتابهای آقای آل احمد بودم به قدری شیفته که کتاب‌هایی که می‌خریدم را سعی می‌کردم بگردم اولین چاپ را پیدا کنم کلی کتاب نایاب دارم دنیایی بود نوجوانی و اول جوانی بعد یهو وقتی ...
درود سرکار خانم. وقت خوش.

با کسب اجازه از محضر شما و دیگر سروران محترم، عرض می‌کنم که این شاگرد کوچک هرگز عاشق آثار آل احمد و همسرشون، نبوده‌ام؛ به خصوص تو دوران ... دیدن ادامه ›› نوجوانی!

می‌تونم بگم تا امروز، به جز ریموند چندلر، باتلر ییتس، فردینان رامو و یکی دو نفر دیگه، که اون بارقه‌ی خلاقیت ناب رو داشتن، تقریباً هیچ متن ادبی از این بنده‌ی کمترین دلبری نکرده.

سووشون نکاتی در سیاق نمادپردازی داره که چون با شاهنامه خط و ربط پیدا میکنه، برام جالب توجهه، و از طرفی هم مواجه شدن با متن به‌مثابه سند اجتماعی (و نه اثر ادبی) که از نوآوری‌های بلینسکی در نقد ادبی به حساب میاد، خالی از لطف نیست.

یک وجه از مطلبی که بنده بالاتر ‌عنوان کردم، به این پرسش رهنمون میشه که آیا متن سووشون، زیر پتک نقد فرمالیستی دوام میاره یا نه؟ ما اینجا با خود متن (به ما هو متن) مواجهیم، دیگه اینکه نویسنده عقیده و باورش چی بوده و اینکه این برداشت بیاد تو نقد ادبی ما دخالت داده بشه، به قضاوت عادلانه‌ی ما در باب جنبه‌های فنی و زیباشناختیِ خودِ متن، خدشه وارد خواهد کرد و صدالبته خود مستحضرید که خواندن یک کتاب، ضرورتاً نه به معنی پذیرش ایدئولوژی اون نویسنده‌ست و نه مهر تائید زدن بر اعمال اون آدم.

با احترام.
۰۷ فروردین
سامان حسنی
درود سرکار خانم. وقت خوش. با کسب اجازه از محضر شما و دیگر سروران محترم، عرض می‌کنم که این شاگرد کوچک هرگز عاشق آثار آل احمد و همسرشون، نبوده‌ام؛ به خصوص تو دوران نوجوانی! می‌تونم بگم تا ...
درود بر شما.
درباره ی بخش اول گفتارتان باید عرض کنم که بالاخره هرکس در زندگی سلوک مخصوص به خودش را دارد و زندگی دو خواهر و برادر هم باهم قابل قیاس نیست چه برسد به افرادی که حتی ذهنیت های متفاوت و شیوه ی تربیتی متفاوت داشتند. پیرو همین موضوع شانس مطالعه و سلیقه ی افراد هم متفاوت است.
خیلی از افراد شانس آشنایی با آثار نویسنده های خارجی را در کودکی و نوجوانی ندارند.
خوشحالم که با آثاری وزین نوجوانی را ... دیدن ادامه ›› طی کردید.
برای من که از پنج سالگی با ادبیات کهن ایران آشنا شدم(آموزش و خوانش هایی که توسط پدرم انجام شد)، در دوره‌ی نوجوانی نویسنده هایی که ذکر کردم واقعا جایگاه بالایی داشتند ولی به حکم زمان و تغییر دیدگاه و آشنا شدن بر برخی زوایای زندگی، آن علاقه رنگ باخت و از بین رفت.

در بخش دوم صحبت شما، همچنین که جناب آقای اوانسیان هم فرموده بودند در صحبت های گذشته؛ من هم باید عرض کنم که اصلا و ابدا قصد نقد اثر را نداشتم و ندارم و متاسفانه یا خوشبختانه هیچ وقت نتوانستم اثر را از خالق اثر جدا ببینم
این ایراد بزرگ من است
اگر کسی در زندگی طور دیگری باشد و در نوشته ها و گفتار طور دیگری، نمی‌توانم بپذیرم. برای شما بسیار خوشحالم که می‌توانید این دو مسئله را از هم تفکیک کنید.

بسیار از وقتی که گذاشتید و نقطه نظر خودتان را جامع تشریح فرمودید سپاسگزارم.
۱۰ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ما ارامنه سال های ساله که در ایران زندگی میکنیم. در همه زمینه ها به پیشرفت این کشور کمک کردیم چون خودمون رو جدا از ایران نمیدونیم و معتقدیم به هر روی، ما ایرانی هستیم و فقط اصالت و دین متفاوتی با اغلب مردم داریم.
به نظرم این واقعا بی انصافی و نهایت بی احترامیه که با گذشتِ بیش از صد سال از سکونت در این کشور، نهایت حضور ما در آثار تلویزیونی و سینمایی به ساقی مشروبات و کافه چی بودن ختم شه. زمانی که ترجیح داده میشه در سریال های تاریخیِ زمان پهلوی، شخصیت ها یه شرابی بخورند و عیش و نوشی کنند، حضور یه ارمنی رو به عنوان ساقی به تماشاچی ها نشون بدید. در همون دوران پهلوی، ساموئل خاچیکیان، کارگردان بود و آرمان، در فیلم ها بازیگری میکرد و ویگن از خواننده های مطرح بود. خیلی های دیگه هم در مشاغل دیگه فعالیت داشتند و دارند و فقط ساقی نبودند؛ البته که این شغل رو خیلی ها داشتند که به گمانم دینشون خیلی اهمیتی برای تصدی این مسئولیت نداشته!

از اول انقلاب، تنها و تنها در این سریال حرمت نگه داری شد؛ یک شخصیت ارمنی که دانشجوی پزشکیه و دوستیِ قدیمی و صمیمی با دوتا شخصیت اصلی داره و در نهایت، در جبهه ایران علیه عراق شهید میشه. یک داستان و روایت صحیح که حتی مراسم سوگواری ارامنه و کمی صحبت کردن به زبان ارمنی، آن هم توسط بازیگران ارمنی، رو "بالاخره" به تماشاچی ایرانی تحویل میده.
سه تا استاد در زندگیم داشتم که نگرش من را به زندگیم تغییر دادند و این آدمی که هستم را مدیون وجودشون و تلمذ در محضرشان میدونم
دو نفرشان ارمنی هستند و خدا را شکر هنوز در قید حیات هستند و سایشون امیدوارم هزاران سال بر سرم باشه
یکیشون مسلمان ؛ خدا رحمتشان کنه، سال 88 فوت کردند.
اون دو استاد ارمنی یکیشون فوق لیسانس زبان فرانسه هستند و هرچی سواد فرانسه دارم از ایشون دارم
یکیشون دکتری برق، کسی بود که باعث شد من فوق لیسانس اولم را به رفتار خوب او انتخاب کنم و برم
و البته سواد الکترونیکم را مدیون ایشونم
حقیقتا در سینما و تلویزیون با غرض ورزی با اقلیت های دینی برخورد میشه متاسفانه

۱۸ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فضا، محتوا و کلیت کار فوق العاده بود. امیدوارم مجدد اجرای این تئاتر در سالن بزرگتر هم شاهد باشیم؛ چرا که ارزش سالن بهتر با تماشاگرهای بیشتر را داراست.
موفق باشید...
با متن نمایشنامه ارتباط نگرفتم. (شاید آقای ملکی درباره نمایشنامه "ببری خان" موفق تر عمل کرده اند.) اما اجرای دوستان جالب بود. امیدوارم در آینده این گروه موفق تر باشند ...
 

زمینه‌های فعالیت

موسیقی
سینما
شعر و ادبیات
تئاتر