در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال هنرهای تجسمی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 14:18:09
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
درسته که حوصله تاتر دیدن ندارم ولی عکس که میگیرم
رویای هنرمند و گرانقدر خوب کاری می کنی
۳ روز پیش، دوشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
Love leaves a sacred trace
I still feel you in this place
I’m calling out your name
Nothing feels the same
Where my heart still lives
you never truly left
You’re inside my every breath
"Where my heart still lives"
امیرمسعود فدائی و سپیده موسوی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
رفته بودم به خورشید و دریا بپیوندم اما روزگار مهلت نداد.

رفته بودم دریایی شوم اما خاک مرا کشید.

رفته بودم در آغوش دریا آرام بگیرم، اما تقدیر مرا به ساحل بازگرداند.

قرار بود موج شوم و در بی‌کرانگی گم شوم، اما سهمم غبارِ خشکی شد.

دلم به وسعت دریا بسته بود، اما روزگار مرا در تنگنای خاک نشاند.

رفته بودم با دریا یکی شوم، اما خاک مرا از آغوشش ربود.

آرزو داشتم ... دیدن ادامه ›› آخرین نفس را به دریا بسپارم، اما باد مرا به سمت خاک برد.

خواستم در موج‌ها محو شوم، اما سرنوشت مرا در سکوت ساحل جا گذاشت.

دریا مرا صدا می‌زد، اما روزگار صدایش را از من دریغ کرد.

سهم دلم دریا بود، اما قسمت تنم خاک شد.

می‌خواستم به آبیِ بی‌انتها برسم، اما راه من به کویر ختم شد.

رفته بودم دریا شوم، اما پیش از رسیدن، خاک مرا در آغوش کشید.

قرار بود پایانم در آغوش دریا باشد، اما سرنوشت پایان دیگری برایم نوشت.

تمام عمر به شوق دریا دویدم، اما وقتی رسیدم، موج‌ها از من گذشته بودند.
حسین چیانی، امیر مسعود و امیرمسعود فدائی این را خواندند
سپیده موسوی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چه می‌شود که کسی عکاسی را انتخاب می‌کند؟

شاید چون یک روز می‌فهمد بعضی لحظه‌ها آن
‌قدر زود می‌گذرند که حتی فرصت خداحافظی هم نمی‌دهند. می‌فهمد حافظه، هرچقدر هم قوی باشد، جزئیات را کم‌کم فراموش می‌کند؛ اما یک عکس می‌تواند بوی یک عصر بارانی، گرمای یک لبخند و سکوت یک نگاه را سال‌ها زنده نگه دارد.

شاید عکاسی را انتخاب می‌کند چون حرف‌هایی دارد که با کلمات نمی‌شود گفت. چون گاهی یک قاب، بلندتر از هزار جمله فریاد می‌زند و آرام‌تر از هر شعر، احساس را منتقل می‌کند.

عکاس، فقط تصویر ثبت نمی‌کند؛ زمان را متوقف م
ی‌کند. میان شلوغی زندگی، لحظه‌ای را نجات
می‌دهد که دیگر هرگز تکرار نخواهد شد.

شاید ... دیدن ادامه ›› دلیل انتخاب عکاسی، عشق باشد؛ عشق به دیدن چیزهایی که دیگران بی‌تفاوت از کنارشان می‌گذرند. نوری که فقط چند ثانیه می‌ماند، نگاهی که فقط یک‌بار اتفاق می‌افتد، یا لبخندی که دیگر هرگز تکرار نمی‌شود.

و شاید در نهایت، کسی عکاسی را انتخاب می‌کند چون می‌خواهد وقتی سال‌ها گذشت و همه‌چیز تغییر
کرد، هنوز بتواند به یک عکس نگاه کند و با خودش بگوید:

«این لحظه، واقعاً زندگی کرده بود.»
امان از عبارتی که نوشتید:
«عکاس، فقط تصویر ثبت نمی‌کند؛ زمان را متوقف می‌کند. میان شلوغی زندگی، لحظه‌ای را نجات می‌دهد که دیگر هرگز تکرار نخواهد شد.»
ویگن اوانسیان
امان از عبارتی که نوشتید: «عکاس، فقط تصویر ثبت نمی‌کند؛ زمان را متوقف می‌کند. میان شلوغی زندگی، لحظه‌ای را نجات می‌دهد که دیگر هرگز تکرار نخواهد شد.»
🙏🙏🙏
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پرواز عشق از درون آغاز خواهد شد و در زمانی که متولد می‌شود در درون پر خواهد کشید هفت آسمان را و در عرش روزی را از نو آغاز خواهی کرد
پوستر انتقادی سید محسن حسینی (دوبلور و گرافیست جنجالی) برای خداحافظی بازیکنان تیم ملی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

روز و شب خوابم نمی‌آید به چشم غم پرست
بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع

رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد
همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع

گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو
کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع

در میان آب و آتش همچنان ... دیدن ادامه ›› سرگرم توست
این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع

در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست
ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است
با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع

کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت
تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع

همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو
چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع

سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین
تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع

آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت
آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع
اختتامیه رویداد یادمان‌های ایران‌شناسی
نخستین «یادمان هنری ایران‌شناسی» به ایستگاه پایانی رسید
از انتظاری هشت‌ساله تا جوانه‌های امید؛

به گزارش دیپلماسی عمومی و ارتباطات بنیاد ایران‌شناسی، آیین اختتامیه نخستین رویداد «یادمان‌های هنری ایران‌شناسی» یکشنبه، ۲۷ اردیبهشت‌ماه، در بنیاد ایران‌شناسی برگزار شد. در این مراسم، شور و اشتیاق دانشجویان، تالار کوچک محل برگزاری را به فضایی آکنده از امید نسبت به آینده هنر ایرانی بدل ساخت. شایان ذکر است که اصل این رویداد در پاییز ۱۴۰۴ برگزار شده بود که به دلیل شرایط خاص کشور، مرحله اختتامیه آن با تأخیری چندماهه همراه شد.

مهرداد کریمی، مدیرکل همکاری‌های علمی و بین‌المللی بنیاد ایران‌شناسی، در آغاز سخنان خود با اشاره به فراز و نشیب‌های تحقق این رویداد، از ... دیدن ادامه ›› انتظاری طولانی برای اجرایی‌شدن آن پرده برداشت و اظهار داشت: «شاید شما اطلاع نداشته باشید، ولی این طرح حدود ۸ سال طول کشید تا در بنیاد ایران‌شناسی اجرایی شود. من شخصاً این طرح را بارها ارائه دادم، لیکن به دلایل مختلف برگزار نمی‌شد تا اینکه در دوره جدید، با مساعدت و همراهی بزرگوارانی که لطف کردند، این کار انجام شد.»وی در بخش دیگری از سخنان خود به طور ویژه از علی‌اکبر صالحی، رئیس بنیاد ایران‌شناسی که برنامه در دوره مسئولیت ایشان امکان برگزاری یافت، و همچنین حمید بعیدی‌نژاد، معاون اطلاع‌رسانی و همکاری‌های علمی و بین‌المللی، قدردانی کرد.
کریمی همچنین از همراهی بخش‌های مختلف بنیاد ایران‌شناسی، از جمله معاونت اداری و مالی در تأمین امکانات و پشتیبانی‌های مورد نیاز و نیز اداره روابط‌عمومی برای پوشش رسانه‌ای و همکاری در برگزاری رویداد، تشکر نمود. او با اشاره به زحمات تیم اجرایی، از آقای دادبخش برای برقراری ارتباط با دکتر مرضیه زارع و از اساتید داوری شامل دکتر زارع، دکتر جراحی، سرکار خانم رزمجو و آقای آقاخانی یاد کرد.
مدیرکل همکاری‌های علمی بنیاد تأکید کرد که هدف از این رویدادها صرفاً برگزاری یک برنامه هنری و پایان آن نیست، بلکه این اقدامات برای آغازی تازه طراحی شده‌اند. کریمی با انتقاد از نادیده گرفتن ظرفیت‌های جوانان در عرصه‌های ملی، به مسئله طراحی لباس‌های ورزشی اشاره کرد و گفت: «هر بار در مناسبت‌های ورزشی می‌شنویم که به طراحی لباس‌ها اعتراض می‌شود؛ اما دوباره همان طراحی‌های متداول و کارهای سرِدستی انجام می‌شود و هیچ‌کس فکر نمی‌کند این همه جوان و هنرمند هستند که می‌توان از کمکشان استفاده کرد.»
در ادامه، مرضیه زارع، از مدرسان و داوران این رویداد، ضمن تشکر از کریمی و تیم اجرایی بنیاد ایران‌شناسی، خطاب به دانشجویان گفت: «افتخار می‌کنم به اینکه این همه دختر و پسر خلاق داریم. روزی که کارهایتان را می‌دیدم، باور کنید حالم خوب شد؛ ما از کار خوب شما انرژی می‌گیریم.»
زارع این رویداد را که پس از هشت سال به ثمر نشسته بود، «شروعی خوب» توصیف کرد و افزود: «اگر پیشنهاداتی دارید که فکر می‌کنید می‌تواند اتفاقات مبارک‌تری در حوزه مد و لباس و فرهنگ ایران رقم بزند، قول می‌دهم که با آغوش باز از آن استقبال می‌کنیم و هر قدم مثبتی برای بالنده‌تر شدن ایران و پرشکوه‌تر شدن وجود شما انجام خواهد شد.»
ج ظ
غروب، همان لحظه‌یِ پرشکوه و در عین حال، پر از ملالِ خداحافظی است. آن دم که آسمان، خود را با رنگ‌های خونین و زرین می‌آراید، گویی جهان در حالِ ادایِ احترام به پایانِ یک روز است. در این لحظه، زیبایی و غم، در هم می‌آمیزند؛ زیبایی در شکوهِ رنگ‌هاست و غم در این حقیقت که هر چه هست، در حالِ رفتن است. با هر غروب، سایه‌های بلند و تیره از راه می‌رسند تا تاریکی را بر پهنه‌یِ زمین ببارند و انگار، گویی جهان در سیاهیِ شب غرق می‌شود.

اما آیا هیچ‌گاه به چشم‌هایِ خود نگریسته‌ای که در دلِ تاریک‌ترینِ شب‌ها، در انتظارِ اولینِ پرتوِ نور، خیره مانده‌اند؟

غروب، پایانِ جهان نیست؛ بلکه تنها «تغییرِ فصلِ نور» است. تاریکیِ شب، نه یک دشمن، بلکه آغوشِ آرامش‌بخشِ طبیعت است که زمین را برای تولدی دوباره آماده می‌کند. در فلسفه‌یِ هستی، هیچ‌چیز در دایره‌یِ ابدیتِ ثابت نمی‌ماند. همان‌گونه که خورشید، هیچ‌گاه از پسِ سنگینیِ شب، بازنمی‌ماند، حقیقتِ زندگی نیز چنین است: هر سیاهی، تنها مقدمه‌ای برای ظهورِ سپیده‌دم است.*

«به‌راستی که با هر سختی، آسانی است.» سختی‌هایِ زندگی، مانند همان غروب‌هایِ تلخ و شب‌هایِ طولانی هستند؛ آن‌ها ممکن است ما را در ملال و ... دیدن ادامه ›› ناامیدی فرو ببرند، اما در واقع، همان ظرف‌هایِ خالی هستند که قرار است با نورِ پیروزی و آسانیِ روزهایِ روشن، پر شوند.

ناامیدی، زمانی رخ می‌دهد که ما فراموش می‌کنیم خورشید، همواره در پشتِ خطِ افق، در حالِ آماده شدن برایِ برخاستن است. پس در دلِ تاریکی، چشم به افق بدوز؛ چرا که سپیده‌دم، همواره نزدیک‌تر از آن است که تصور می‌کنی.
حسین چیانی این را خواند
سپیده موسوی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
«رقصِ بی‌پایانِ روح بر بالِ کوچ»

آن‌ها را می‌بینی؟ آن پرندگان مهاجر را که با تکیه بر بال‌های ظریفشان، مرزهایِ بی‌اعتبارِ زمین را زیر پا می‌گذارند. آن‌ها نه از ترسِ طوفان، نه از سنگینیِ شب، و نه از هراسِ گم‌شدن؛ آن‌ها تنها از «ماندن» می‌ترسند. سفر برای آن‌ها یک اجبار نیست، بلکه شکلی از نیایش است؛ رقصیدن بر لبه‌یِ باد، برای رسیدن به جایی که قلبشان از پیش، نقشه‌ی آن را کشیده است.

این کوچِ بی‌وقفه، تکرارِ جادوییِ روحِ آدم‌های بزرگی است که ما در میانه‌ی هیاهوی زندگی گم کرده‌ایم. همان روح‌های رهایی که در بندِ زنجیرِ تعلقات نیستند. آن‌ها همان‌هایی هستند که قلبی از جنسِ آسمان دارند؛ نه به خاکِ تعلقات چسبیده‌اند و نه در بندِ نام، جایگاه و مال‌ گرفتار ... دیدن ادامه ›› شده‌اند.

مانند آن پرنده، آن‌ها نیز می‌دانند که خانه، یک «مکان» نیست، بلکه یک «حالت» است. آن‌ها به جای آنکه در یک آشیانه‌ی امن و کوچک، عمر خود را در انتظارِ فردا بگذرانند، تمامِ جهان را آشیانه‌ی خود کرده‌اند. آن‌ها می‌دانند که حقیقت در «بودن» است، نه در «داشتن».

کاش ما نیز می‌توانستیم، اندکی از آن سبک‌بالیِ مهاجران بیاموزیم؛ اندکی از آن بی‌قیدیِ روح‌های بزرگ را که می‌دانند تنها راهِ رسیدن به اوج، رها کردنِ تمامِ سنگینی‌های زمین است. برای پرواز کردن، نباید بال داشت، باید «آزاد» بود.
ایمان شکاری، قاصدک و سپیده موسوی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
انسان‌ها را نه از چهره، که از کردارشان باید شناخت. گاهی گرگ‌ها در لباس انسان، با لبخندی بر لب به میان دیگران می‌آیند و هنگامی که پای منفعت، حسادت یا خودخواهی به میان می‌آید، نقاب از چهره‌شان می‌افتد و بی‌رحمانه هم‌نوعان خود را می‌درند.

آن‌ها نه با دندان، که با زبان زخم می‌زنند؛ نه با چنگال، که با تهمت، خیانت و بی‌انصافی دل‌ها را می‌شکنند. دردناک‌تر آن‌که قربانیانشان اغلب کسانی هستند که به آن‌ها اعتماد کرده‌اند. تاریخ و زندگی روزمره پر است از زخم‌هایی که از دشمنان نخورده‌ایم، بلکه از دوستانی خورده‌ایم که در لباس دوستی، خوی گرگ‌صفتی را پنهان کرده بودند.

اما در برابر این تاریکی، هنوز انسان‌هایی هستند که با مهربانی، انصاف و جوانمردی زندگی می‌کنند. ارزش انسانیت زمانی آشکار می‌شود که بتوان در میان این همه خودخواهی، دست دیگری را گرفت و به جای دریدن، مرهمی بر زخم‌های او شد. جهان نه از گرگ‌صفتان، که از انسان‌هایی روشن می‌شود که حتی در سخت‌ترین شرایط نیز انسان ماندن را انتخاب می‌کنند.
ایمان شکاری این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
امیر حسین دیوانه برانگیز
درخت توت، بی‌صدا و بی‌ادعا کنار جاده می‌ایستد؛
نه نامی می‌خواهد، نه سپاسی، نه حتی نگاهی.
فقط هر بهار و تابستان، دستانش را پر از شیرینی می‌کند و برای رهگذران می‌تکاند.
هرکس از راه برسد، فقیر یا غنی، غریبه یا آشنا، می‌تواند زیر سایه‌اش بایستد و کامش را شیرین کند.
درخت توت بلد است بی‌منت ببخشد؛
بلد است داشته‌هایش را خرج لبخند دیگران کند، بی‌آنکه چیزی طلب کند.

چه خوب بود اگر آدم‌ها هم کمی شبیه درخت توت بودند؛
اگر مهربانی را ذخیره نمی‌کردند،
اگر محبت را فقط برای آنکه می خواهند کنار نمی‌گذاشتند،
اگر ... دیدن ادامه ›› دل‌هایشان مثل شاخه‌های توت، خم می‌شد برای بخشیدن.

دنیا شاید بیش از هر چیز، محتاج انسان‌هایی است که بی‌هیاهو شیرینی پخش کنند؛
آدم‌هایی که حضورشان، مثل توت رسیده در ظهر تابستان،
طعم زندگی را کمی شیرین‌تر کند.
بی شک اولین و بهترین گالری بود که رفتم
کارگردانی ، عکاسی ، پرفورمنس همگی در کنار هم برای اولین بار اجرا شده بود.
صحنه پردازی عکس ها فوق العاده بود و مخاطبان رو به شدت تحت تاثیر قرار میداد
خسته نباشید میگم به کارگردانی و عکاسی بی نظیرشون و همچنین بازیگران حرفه ای این اثر به یاد موندی
امیر مسعود این را خواند
«پرده دوم» یکی از تاثیرگذارترین نمایشگاه‌هایی بود که تجربه کردم.
عکس‌ها فقط تصویر نبودند؛ هر کدام روایتی از درد، سکوت، خشم و واقعیتی بودند که بسیاری از زنان در زندگی‌شان تجربه می‌کنند.

فضای نمایشگاه به شکلی عمیق و صادقانه مخاطب را درگیر می‌کرد و باعث می‌شد برای لحظه‌ای از کنار این موضوعات ساده عبور نکنیم.
ترکیب نگاه هنری و پرداختن به خشونت علیه زنان، «پرده دوم» را به تجربه‌ای قابل تأمل و ماندگار تبدیل کرده بود.

نمایشگاهی جسور، انسانی و بسیار ارزشمند که دیدنش را به همه پیشنهاد می‌کنم.و منتظر سری دوم این مجموعه هستم💪🏻🩷
۰۸ خرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اثر احمد عرشی پرواز عشق
عشق سفری است بی پایان، جسم درگیر در جهان، جان درگیر در زمان ،این شور گاهی خود را نشان میدهد،گاهی آتش می افکند بر چهره بی زبان
این اثر بر گرفته از این شعری است که از بنده کمترین است
امیرمسعود فدائی و Sarin sadeghi این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اثر احمد عرشی سال 1398برگرفته از شعر حافظ شیرازی واثر برتر در انجمن حافظ شناسی در سال1399

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
یار در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
کژال این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هنر عشقی است که از درون شروع خواهد شد و زمانی که در آن از روح خود به آن جان بدهی جان خواهد بخشید به عشاق جهان هستی
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام و درود دارم خدمت همه عزیزان و هنر دوستان گرامی ، برای من باعث افتخار بود که شاهد این بودم که آثار بنده رو به روی دیدگان و نگاه شما عزیزان قرار گرفت ، جا داره از آقای داوودی و مجموعه خوبشون نهایت تقدیر و تشکر رو به عمل بیارم ، امیدوارم عمری باشه و باری دیگر در خدمت نگاه شما مردم عزیز ایران باشم


با سپاس فراوان ، محمدصالح سکارد
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مثل ساحل آرام باش
تا دیگران مثل دریا، بی قرارت باشند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید