به خودم میگم این راه رو نرو، بشین خونه، چراغ روشن کن... پشت در بشین تا صبح صداهارو بشمار... اما پای آدمیزاد گاهی از عقلش جلوتره... پای من که این روز ها خیلی جلوتره!
سوگروایت مینا و پلنگ
در جایی میان مه و جنگل
آنجا که سکوت پیش از آدمها بیدار میشود
مینا صدایی را میشنود که نام ندارد.
دختری از حاشیه روستا
با تنهایی که سال ها در او ریشه دوانده
هر روز قدم به جنگل میگذارد؛
و جنگل، هر بار چیزی از خودش را به او نشان میدهد.
تا چشمهایی که از دل تاریکی پیدا میشوند.
پلنگ، نه هیولای جنگل است.
و نه شکارچی مینا
آینهایست که او را به بخشی از خودش بازمیگرداند
به آنچه سالها پیش، در جایی میان تنهایی و فراموشی در وجودش گذشته بورد.
میان این دو عشقی شکل میگیرد که زبان آدمها را نمیشناسد؛
عشقی که باید در سکوت فهمیده شود،
در نگاه، در نفس ..
در رد پایی که روی خاک میماند.
اما جهان همیشه برای آنچه نمیفهمد
جایی برای ماندن ندارد.
«سوگروایت مینا و پلنگ»
روایتِ دو موجود تنهاست
که یکدیگر را پیدا میکنند؛
درست در لحظهای که جهان،
تصمیم میگیرد میانشان بایستد.
- از همراه داشتن فرزندان زیر ۱۴ سال خودداری نمایید.