وانیا، مردی میانسال که تمام عمرش را وقف ادارهی املاک و حمایت مالی از پروفسور سربریاکوف کرده، حالا با بازگشت پروفسور و همسر جوانش به ملک روستایی، با حقیقت تلخی رو به رو میشود: سالهایی که سوخته، فداکاری هایی که کرده و عشقی که هرگز جواب نگرفته. در این خانهی ساده، هر کس در پس زمینه ی خنده ها و گفتوگوهای روزمره، رؤیاهای از دست رفته ی خود را مرور میکند؛ تا آنکه یک شب، انفجاری آرام، زندگی همه را زیر و رو میکند. «دایی وانیا» داستان آدم هایی است که برای زندگی کردن خیلی دیر، و برای تسلیم شدن خیلی زود از خواب بیدار میشوند.