در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال نمایشنامه خاموش روشن
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 12:46:29
نمایشنامه خاموش روشن
آچار

ما آچاریمو ناچاریم
از روی ناچاری افتادیم تو جعبه ابزار
یه پیرمردی که همیشه میشینه خونه
انگار جونش بسته به رادیوی توخونه
هرس و جوش می خوره
بعد یه لیوان آب و یه نخ سیگار
قاطی میشه با موج رادیو
سناریوی این شعر اینه که بمیره اوسا آخرش
اما من عوضش می کنم تا تهش
یالا اوسا پاشو من آچار زنگ زدتم
اون بیرون خیلی پیچا موندن که باید بریمو بازشون کنیم تو چرا دلخوری؟
اسم من فرانسست تا به حال پاریس و به چشم ندیدم
برج ایفل و میگما شدیداً خستم
از این جعبه ابزار
همه ابزارات مردن
زنگ خوردن
تو قول داده بودی منو سیقل بدی
تو دل داری مشتی یه انسانی
اراده کنی
می تونی دنیارو فتح کنی مشتی
یادته ۴۰ سال پیش منو خریدی از یه دست فروش سر میدون تجریش
نو بودم برق می زدم قهرمان زندگیت بودم حرف می زدم باهات
جون می کندم باهات
بعد تموم شدن اولین روزکاری
یادته رفتیم لاله زار بادست مزدت یه لوستر خریدی واسه ی خونت و زنگ دوچرخت و عوض کردی و گفتی:
سخت رفت و آمد با دوچرخه
۱سال بعدش یه پیکان از یه بنگاه برداشتی از دم قسط
می رفتیم دور میدون ونک باش
محکم باش.....

خاموش روشن نوشته‌ی سامان جوانفکر


- مناسب برای مخاطبان بالای ۴۰ سال.