وقتی May December را میبینی، حس میکنی یواشکی وارد زندگی آدمهایی شدهای که سالهاست سعی کردهاند عادی بهنظر برسند. فیلم نه عجلهای برای شوکه کردن دارد، نه میخواهد با دیالوگهای بزرگ تحتتأثیرت بگذارد. در عوض، مثل یک مهمان ساکت گوشه اتاق میایستد و فقط نگاه میکند و همین نگاه کردن کمکم تبدیل به چیزی عمیقاً ناآرامکننده میشود. جادوی فیلم دقیقاً در همین تضاد است: همهچیز آرام، مرتب و حتی گرم بهنظر میرسد؛ خانهی زیبا، شام خانوادگی، حرفهای معمولی. اما زیر این سطح آرام، چیزی مدام اشتباه بهنظر میرسد. انگار همه دارند نسخهای تمرینشده از خودشان را اجرا میکنند. تاد هینز با ظرافتی عجیب کاری میکند که تماشاگر مدام جای خودش را عوض کند؛ یک لحظه همدل میشوی، لحظهی بعد معذب، بعد ناگهان میخندی و بلافاصله بابت آن خنده احساس گناه میکنی. فیلم مدام تو را در موقعیتی قرار میدهد که ندانی دقیقاً باید چه حسی داشته باشی و شاید همین دلیل ماندگاریاش باشد. May December بیشتر از اینکه داستان تعریف کند، حس خلق میکند؛ حسِ تماشای آدمهایی که سالهاست میان حقیقت و نمایشی که از خود ساختهاند گیر افتادهاند.
بعد از تماشای فیلم، دور هم جمع میشویم تا گفتوگویی جمعی دربارهی تجربهی تماشایمان داشته باشیم؛ گفتوگویی که فقط به نقد و تحلیل سینمایی محدود نیست. در این جلسه دربارهی برداشتها و احساساتمان نسبت به فیلم حرف میزنیم، از صحنهها و شخصیتهایی که روی ما اثر گذاشتهاند میگوییم و اگر فیلم چیزی از تجربههای شخصی یا زیستهی ما را لمس کرده باشد، فرصت داریم آن را با هم به اشتراک بگذاریم. البته به جنبههای هنری و تحلیلی فیلم هم میپردازیم اما هدف اصلی، ساختن فضایی برای شنیدن و شنیده شدن است؛ فضایی که در آن هرکس بتواند تجربهی منحصربهفرد خودش از فیلم را وارد گفتوگو کند. این جلسه بیشتر از آنکه یک «جلسه نقد فیلم» باشد، یک گفتوگوی تسهیلشده است؛ گفتوگویی که کمک میکند فیلم را نه فقط ببینیم، بلکه با هم زندگیاش کنیم و از زوایای مختلف دوباره کشفش کنیم.