متادرام، نمایشی است درباره ی نمایش. به عبارت دیگر، نمایشی که در خود، امکان اجرای نمایش های دیگر را نیز می دهد. به همین دلیل می تواند نمایشی درباره ی چگونگی شکل گیری دنیای نمایش در برابر دنیای واقعی، یا در مقابل دنیاهای نمایشی دیگری باشد که به موازات نمایش اول شکل می گیرند و پیش می روند و مخاطبان را با مناسبات میان این نمایش ها پیوند می دهد؛ پیوندی که می تواند باعث مشارکت پویا و حداکثری مخاطبان با رویداد نمایشی شود و آن ها را نه در جایگاه سنتی تماشاگری منفعل، بلکه در هیئت و مقام یک ناظر یا داور و حتی یک قاضی قرار دهد که به دنبال حل مسائل و پیچیدگی های داستان است. به قول استاد ناظرزاده کرمانی، «متادرام یا فرانمایشگان به مخاطبان یا نیوشندگان هشدار می دهد که بر نمایش بودنِ نمایش، درنگ و باریک بینی بورزند.»
دفتر اول متادارما شامل ۹ نمایشنامهی متادرام از نویسندگان مختلف است و نمایشنامههای «آچمز» از خلیل اسماعیلی، «بومرنگ» به قلم زهرا جوادی، «پنهانی» نوشته ی مهسا بیغش، «کلاه ولادیمیر؛ فانوس استراگون» اثر سعید قاسمی، «گیم اُور» از جواد تولمی، «مجلس شبیه تنهایی» به قلم فرهاد ارشاد، «نقطه سرِ خط» نوشته ی امید وکیلی نژاد، «نیمه ی تاریک وجود» اثر مسلم آئینی، و نمایشنامه ی «همیشه خیلی زود دیر می شه» از محسن عظیمی را در بر می گیرد.