میگن اینجا روزی صدای ساز مردی شنیده میشد که هیچوقت نتونست یک آهنگ کامل رو بنوازه. چون هر بار که شروع به نواختن میکرد، زندگی چیزی ازش میگرفت و چیزی غریبتر به جاش میداد. انگار هرچقدر هم سعی میکرد نتهای خودش رو خلق کنه، بازهم زندگی ساز خودش رو میزد. اما چه چیزی او رو به ادامه دادن وادار میکرد؟ شاید همین جدال با زندگی بخشی از آهنگ او بود، آهنگی که هرگز نیاز به پایان نداشت.
در نهایت سازش اینجا جا ماند و خاموش شد. وارد کوچه عقبری شو و تا انتهای کوچه برو. وارد پارک شقایق مهر شو و ساز رو پیدا کن؟
(زندگی هیچوقت ساز تو رو نمیزنه فقط سیمها رو جابجا میکنه تا تو یاد بگیری با هر کوکی میشه آهنگ تازه ساخت.)
نامهای به دستت میرسد، بدون آدرس فرستنده که در آن نوشته شده: تو اینجا غریبه نیستی. اما برای اینکه منظور اون رو بفهمی باید قدم برداری. هر ایستگاه چیزی به تو خواهد گفت که مدتها از یادت رفته بود. میدان کاج اولین نقطه است. این سفر رو شروع کن و خودت رو پیدا کن.
برای شروع به میدان کاج مراجعه کن.