«هیچم از سرگذشتم به یاد نیست. نگارههای غبارآلود کارزار رویاروی چشمانم میسوزند و نیست میگردند. در انبوه سایههای پیرامونم دوست و دشمن را باز نمیشناسم. خود را نمیشناسم. برمیخیزم. چه میتوانم کرد؟ راهی در پیش است. میکوشم که خود را بیابم. باشد که در انجام این راه آغازش تار، روشن گردم.»
مسیر را از مجسمههای سمت چپ شروع کن.
یکی از پهلوانان شاهنامه، همه رزمآوریها و تاریخ خود را از یاد برده است. شما باید در کنار او، پهلوانان، پادشاهان، دوستان و دشمنان شاهنامه را بازشناسید تا طلسم فراموشی شکسته شود و معجون جاودانگی به دست آید.
مسیریابی محل شروع بازی از طریق آیتم «مکان» در بالای این صفحه امکانپذیر است.