در سیاهیِ محضِ بعد از رفتنت،
عشقِ من، چون ستارهای کورسو میزند.
دلم هنوز در گسترهیِ چشمانت گم است،
و هر شب، در حسرتِ نگاهی،
نفس میکشم.
تو رفتی،
اما سیاهیِ حضورت،
همچنان در رگهایم جاری است،
و عشقِ من،
همچنان بیمرز،
بیانتها،
و جاودانه...
در این سیاهیِ محض،
من عاشقِ تو عاشق چشمان تو باقی ماندهام.
۱ نفر
این را
امتیاز دادهاست