ما
نسلی هستیم
که صبح را
با صدای خبر
و شب را
با بغضِ بینام
به خواب میبریم
جوانیمان
در صفهای بلند ایستاده است
نه برای نان فقط،
برای معنا
برای سهمی کوچک
از فردایی که
همیشه وعده داده شد
دلهایمان
پر
... دیدن ادامه ››
از شعر است
اما
نانِ شعر
در سفره نمینشیند
ما عاشق شدیم
در کوچههایی که
دیوارهایش
حافظهی فریاد دارند
و پنجرههایش
از ترس
کمتر باز میشوند
خستهایم
نه از راه رفتن،
از نرسیدن
از اینکه
هر چه قد میکشیم
سقف
پایینتر میآید
با این همه
هنوز
در تهِ نگاهمان
چراغی روشن است
چراغی که
نه خاموش میشود
نه فروخته
ما فرزندانِ صبریم
با مشتهای خالی
و قلبهایی
که هنوز
به فردا
سلام میکنند