میانِ ما
عشق
راه رفتنِ آهستهی دو دل بود
بر لبهی روزهایی
که فرو میریختند
تو
با صبری که
از انگشتانت
تا انتهای نگاهت
بافته میشد
و من
با آشوبی پنهان
که در سکوتِ سرم
پیچ میخورد
ما
در انتظار
پیر نشدیم
عمیق
... دیدن ادامه ››
شدیم
شبها
نامت
در من
چنان میپیچید
که هیچ بادی
توانِ پریشانکردنش را نداشت
و تو
گرههای زمان را
بیآنکه بدانی
یکییکی
باز میکردی
عشق
همین بود
دو نفر
که روزهای سخت
نتوانست
شکلِ دوستداشتنشان را
عوض کند
روزی
به هم میرسیم
نه از راهِ معجزههای بلند
بلکه
از مسیرِ صبر
که شریفترین
شکلِ عشق است
« تقدیم به عشقی که هنوز،در صبر نفس میکشد»201