ظلم ظالم بر تنم شلاق شد
جان به لب امد زبانم اه شد
دل ورق خورد خاطرات تلخم از ذهنم گذشت
هر چه بود وهست بر ما سخت گذشت
یارمان هرگز کسی جز رب نبود
بار ها گریان کنارش خفته ام
گفته ام از این وانها با خدایم گفته ام
خسته ام دلگیرم ودرمانده ام
من نه اینم من نه انم مرده ام