در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | پوریا زرشناس درباره فیلم خاکستر و برف: فیلمنامه «خاکستر و برف» (نوشته روح‌الله سهرابی) از یک «ایده مرکزی» قدر
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 22:40:24
فیلمنامه «خاکستر و برف» (نوشته روح‌الله سهرابی) از یک «ایده مرکزی» قدرتمند و «موقعیت دراماتیک» قوی (بازگشت یک دوست پس از ۲۵ سال برای رساندن خبر یافتن پیکر شهید به مادر) بهره می‌برد. این «موقعیت» (که بر اساس یک «داستان واقعی» ساخته شده) پتانسیل بالایی برای خلق یک «ملودرام تأثیرگذار» دارد. فیلمنامه‌نویس با «ساختار غیرخطی» و «فلاش‌بک‌های به‌جا» (مانند سکانس قایق و خاطرات گذشته) تلاش کرده است تا «پیشینه» رابطه احسان و داوود و ابراهیم را به مخاطب منتقل کند. با این حال، فیلمنامه در «بسط» و «پرداخت» این ایده، دچار «کمبود حوادث» و «پراکندگی» شده است. نکته قوت فیلمنامه، «پرهیز از کلیشه‌های مستقیم جنگ» است. فیلم هیچ صحنه‌ای از جنگ (تیراندازی، انفجار، عملیات) را نشان نمی‌دهد و تمام «درام» خود را بر «پیامدهای انسانی» جنگ (انتظار، فراموشی، تضاد نسل‌ها) متمرکز کرده است. این رویکرد (که یادآور فیلم‌های «اینجا چراغی روشن است» (۱۳۸۱) رضا میرکریمی و «شیار ۱۴۳» (۱۳۹۲) نرگس آبیار است) به فیلم «عمق» و «تازگی» بخشیده است. همچنین «نمادپردازی عنوان فیلم» (خاکستر و برف) و «فضاسازی» (هوای ابری و بارش برف) به خوبی با «مضمون» فیلم (تضاد تیرگی و روشنی، نابودی و امید) هماهنگ است. نکته ضعف فیلمنامه، «پرسش‌های بی‌پاسخ» و «شخصیت‌پردازی سطحی» است. مخاطب از همان ابتدا با «پرسش‌های» متعددی روبرو می‌شود: چرا احسان در مسکو زندگی می‌کند؟ چرا خبر یافتن پیکر را به ابراهیم (که با او اختلاف دارد) می‌سپارد؟ چرا خواهر داوود (میترا حجار) پس از شنیدن خبر شهادت، اینقدر منفعل است؟ فیلمنامه به این پرسش‌ها پاسخ نمی‌دهد و مخاطب را «سرگردان» رها می‌کند. همچنین «شخصیت‌های زن» (به ویژه مادر و خواهر داوود) چنان «کم‌رنگ» و «بی‌تأثیر» هستند که گویی نقشی در فیلم ندارند. «مادر داوود» که قرار است «قلب» فیلم باشد، در سکانس پایانی حضوری «کمرنگ» و «بی‌حس‌وحال» دارد و «سکانس ماندگار» (واکنش او پس از شنیدن خبر) به درستی پرداخت نمی‌شود.

شخصیت‌پردازی ... دیدن ادامه ›› و بازی‌ها؛ دیرباز درخشان، دیگران در ابهام
«کامبیز دیرباز» در نقش «احسان» یکی از بهترین بازی‌های کارنامه خود را ارائه داده است. دیرباز (که برای این نقش ۱۵ کیلو به وزن خود اضافه کرد) با «چهره خسته»، «نگاه‌های عمیق» و «سکوت‌های پرمعنا»، «رنج» و «سرگشتگی» یک بازمانده جنگ را به خوبی به تصویر کشیده است. او در سکانس‌های رویارویی با ابراهیم (با بازی قربان نجفی) چنان «خشم فروخورده» و «درد» را با هم تلفیق می‌کند که مخاطب با او «همذات‌پنداری» می‌کند. «قربان نجفی» در نقش «ابراهیم» (داماد خانواده) نیز بازی «پرخاشگرانه» و «تأثیرگذار» دارد؛ او نماد «فراموشی» و «تضاد» با ارزش‌های گذشته است. «سیامک ادیب» و «وجیهه لقمانی» نیز در نقش‌های مکمل در سطح قابل قبولی ظاهر شده‌اند. با این حال، «میترا حجار» در نقش «خواهر داوود» بازی «منفعل» و «کم‌رنگ» دارد. به دلیل «ضعف فیلمنامه»، او فرصت «درخشش» پیدا نمی‌کند و شخصیتش در حد یک «تیپ» (خواهر منفعل) باقی می‌ماند. «مادر داوود» (با بازی نصرت شاه‌نظری) نیز در سکانس پایانی حضوری «بی‌حس‌وحال» دارد و به جای «واکنش احساسی»، با «نریشن» (صدای راوی) جایگزین شده است. این «حذف» واکنش عاطفی مادر (که مهم‌ترین لحظه فیلم است) یکی از بزرگ‌ترین نقاط ضعف فیلمنامه و کارگردانی است.

کارگردانی و فیلمبرداری؛ فضاسازی شاعرانه، اما کند
روح‌الله سهرابی در «خاکستر و برف» کارگردانی «مطمئن» و «شاعرانه» ارائه داده است. او به خوبی می‌داند که چگونه از «فضای ابری و بارش برف» برای ایجاد «حالت تعلیق» و «سردرگمی» استفاده کند. «سکانس قایق» (که احسان و ابراهیم پس از سال‌ها دوری، روی قایق در دریا صحبت می‌کنند) یکی از بهترین سکانس‌های فیلم است؛ «معلقی» شخصیت‌ها (در میان آب و مه) به خوبی «سرگشتگی» و «تنهایی» آن‌ها را منتقل می‌کند. سهرابی از «نماهای وسیع» (برای نمایش عظمت طبیعت و تنهایی انسان) و «نماهای بسته» (برای ثبت ریزه‌های احساسی بازیگران) به درستی استفاده کرده است. با این حال، «ریتم» فیلم در برخی نقاط «کند» و «کشدار» است. فیلم به دلیل «کمبود حوادث» (۸۰ دقیقه روایت یک روز)، در برخی صحنه‌ها «درجا می‌زند» و مخاطب را خسته می‌کند. اگر سهرابی «داستان پرفراز و نشیب‌تری» را دستمایه قرار می‌داد، می‌توانست «ریتم» بهتری ایجاد کند. «فیلمبرداری عارف نامور» نیز در سطح «خوب» قرار دارد، اما «نوآوری» خاصی در آن دیده نمی‌شود.

موسیقی، طراحی صحنه و گریم؛ نقاط قوت آشکار
«موسیقی متن بهزاد عبدی» (که با «سازهای زهی» و «پیانو» ساخته شده) یکی از نقاط قوت فیلم است. عبدی با «تم‌های حزین و ملایم»، به «فضای سرد و ابری» فیلم عمق بخشیده است. موسیقی در لحظات کلیدی (مثل سکانس قایق، سکانس پایانی، و رویارویی احسان و ابراهیم) چنان «تأثیرگذار» است که مخاطب را به «درون» شخصیت‌ها می‌برد. «طراحی صحنه» (توسط خود سهرابی) نیز در سطح «قابل قبول» قرار دارد و فضای شمال ایران را به خوبی بازآفرینی کرده است. «طراحی گریم سعید ملکان» (که برای فیلم «خاکستر و برف» نیز زحمت کشیده) در سطح «خوب» قرار دارد، اما یک «نقص فنی» در گریم کامبیز دیرباز (رنگ موی نامنظم در نماهای مختلف) دیده می‌شود که (اگرچه قابل توجیه با خطای نورپردازی است) از «دقت» فیلم می‌کاهد. «صدابرداری» و «صداگذاری» (که نام صداگذار در اطلاعات موجود نیست) نیز در سطح «معمولی» قرار دارد.
محمد فروزنده و یاسین پازکیان این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید