در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | حجت بقایی: «سقفِ بی‌پناه» مویِ من سپید گشت و با غرور ایستادم کوه بودم، تکیه‌گ
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 06:12:08
۶ روز پیش، چهارشنبه ساعت ۱۰:۲۹
«سقفِ بی‌پناه»

مویِ من سپید گشت و با غرور ایستادم
کوه بودم، تکیه‌گاهِ آن که جز من خانه نیست

هم پدر بودم برایش، هم گلِ باغِ امید
شانه بر دردم کشیدم، بر دلم پروانه نیست

خانه‌ای می‌خواستم، اما دری بسته به رو
گفت: «تنهایی؟ بگو پس صاحبِ این خانه کیست؟»

بغضِ من شد خشم و در چشمانِ او حسِ حقیر
گفتم: «ای ... دیدن ادامه ›› نادان، مگر عشقِ من و فرزند نیست؟»

خانواده، یعنی این اشک و این رنجِ بزرگ
خانواده چیست؟ جز دردی که با ما خانه نیست

انتظارِ دیدنِ رختِ عروسی بر تنش
آرزویی که برایم، دست‌یافتن، دانه نیست

زیرِ پوستِ شهر، ما دریایِ خاموش، چون زنیم
قصۀ ما را کسی در دفتر و افسانه نیست

///


بخشی از یک فیلمنامۀ قدیمی نوشتۀ خودم، داستان یک مادر که دخترش را به تنهایی بزرگ کرده بود...
من عادت داشتم در حاشیۀ فیلمنامه هایم شعر هم می نوشتم.
اینطوری دیالوگ‌ها را بهتر می نوشتم و ذهنم راحت تر لغات بیشتر و مناسب تر را پیدا می کرد.
آن روزها . . .
۶ روز پیش، چهارشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید