زمان اجرای این نمایش تمام شده و شاید ثبت این نظر بیهوده باشد اما امیدوارم عوامل کار، بخوانندش.
در یک کلی گویی باید عرض کنم که افتضاح بود، حیف وقت و پولی که صرف شد.
بنده این نمایشنامه را سه چاهار بار خوانده بودم و چند سال پیش در سنگلج اجرایی از آن را دیده. بلیط نمایش شما را به دلیل نام بهرام بیضایی و تجربه شیرینی که از اجرای (اگر اشتباه نکنم) آقای ساعی داشتم چشم بسته خریدم و باور بفرمایید همان لحظه اول که در تاریکی وارد سالن شدم و بازیگران، گریمها و لباسها را دیدم فهمیدم که اشتباه کردم.
بازی و لحن صاحب فروشگاه عالی بود، سرکار هم بدک نبود. افرا و خانمشازده هم قابل تحمل بودند و باقی فاجعه. طراحی لباس فاجعه، موسیقی فاجعه.
برای مثال برادر افرا با آن گیسوان بلند چطور دانش آموز کلاس پنجم است؟ چرا سرش تراشیده نیست؟ چرا روپوش یقه سفید نداشت؟ خانم شازده به سرکار میگه «سرپاس» و بعد اشاره میکنه که اسم امروزی این درجه «گروهبان» است، اما در سرکار درجه ستوانی داشت! موسیقی کار سه تار بود که هیچ ربطی به فضای این نمایشنامه نداشت و کمانچه یا تار خیلی بهتر بود، از این گذشته اون دوست عزیز اصلا نوازنده سه تار نبود، کلا دو خط نت حفظ کرده بود و هر بار نوبت نواختن سه تار میشد، اون دو خط رو با کمترین مهارت اجرا میکرد. استفاده از گیتار هم که تیر خلاصی بود به این اجرا. از همه اینها که بگذریم، شخصیتهای دوچرخه ساز و نویسنده هم که حذف شده بود که واقعا باید خسته نباشید گفت به کارگردان محترم، اصلا فکرشم نمیکردم که کسی بتونه چنین بلایی سر نمایشنامه بهرام بیضایی بیاره
عرض ادب.
من امید زندی هستم. یک نمایشنامه دارم به اسم "میزِ لق" ، داستانی واقعگرا و کوتاه است در مورد فقر ، برچسب اجتماعی ، تحقیر و هویت. اگر فرصت داشتید و مایل بودید خوشحال میشوم آنرا برایتان بفرستم و اگر برایتان جالب بود دوست دارم نظرتان را در مورد آن بدانم.