«میرزا رضا» در لحن روایت و نوع مواجههاش با موضوع، جذاب و دلنشین است. اینکه این روزها در خانه هنرمندان اجرا میشود و از تلاش کامرانمیرزا برای اصرار بر مالکیت باغ وام میگیرد تا به ترور ناصرالدینشاه و بخشی از تاریخ معاصر ایران در دوران خودکامگی و انحطاط ناصری برسد، و همهی اینها را گره بزند به زندگی ایرانیها، هوشمندانه است. قلم و اجرای حامد شیخی در روایت این قصه، سرشار از شیطنت و طنازی است و همین بازیگوشیِ آگاهانه، روایت را پیش میبرد.
مهمتر از همه ریتم و ضرباهنگی است که شیخی بهخوبی میشناسد و در اجرای نمایش، بستر همهی رویدادها قرار داده است؛ ضرباهنگی که نه شتابزده است و نه ملالآور، بلکه تماشاگر را با خود همراه میکند. میرزا رضای این نمایش، شیطنتآمیز و طناز است؛ تاریخ سیاسیِ انحطاط و دیکتاتوری ناصری را نشانه گرفته و در ستایش هنر سینما و تئاتر، آن را با طعنه و کنایه به بازی بدل کرده است. نمایش خوبی است که این روزها در تماشاخانه انتظامی اجرا میشود و رویدادگاهش همان اتاق زیر شیروانیِ ساختمانِ وسط باغ کامرانمیرزاست؛ فضایی که خود بهاندازه یک شخصیت درام کار میکند. اثری هوشمندانه، بازیگوش، آگاه و خوشاجرا که تاریخ را نه در مقام موزه، که در هیأت یک تجربه زنده و امروزی پیش چشم میگذارد.
در پسِ این بازیگوشی، زمینههای سیاسی و اجتماعیِ دوران ناصری نیز پررنگ است؛ دورهای که شکاف میان دربار و مردم هر روز عمیقتر میشد و امتیازهای
... دیدن ادامه ››
اقتصادیِ واگذار شده به بیگانگان، نارضایتی عمومی را دامن میزد. استبداد سیاسی، سانسور و سرکوب صدای منتقدان، فضایی ساخته بود که اعتراض ناگزیر به حاشیه رانده میشد و در اشکال پنهان یا انفجاری بروز میکرد. فقر شهری، فشارهای مالیاتی و بیعدالتی در توزیع منابع، زندگی روزمره را زیر سایه خود گرفته بود. از سوی دیگر، جرقههای آگاهی نوین، تماس با مدرنیته و شکلگیری تدریجی اندیشه اصلاحطلبی، جامعه را در وضعیتی دوگانه قرار داده بود؛ میان سنتِ تثبیتشده و میل به تغییر. «میرزا رضا» این بستر متلاطم را دستمایه روایت خود قرار میدهد و نشان میدهد چگونه یک کنش فردی، محصول شبکهای از نارضایتیهای اجتماعی و سیاسی است. نمایش، تاریخ را به رخ نمیکشد؛ آن را به اکنون میآورد و یادآوری میکند که استبداد، فقط یک خاطره دور نیست، بلکه تجربهای است که ردّش در حافظه جمعی ما مانده است.