روایتی از بازیگر
انتقام لذتی ست که نمیتوان از ان گذشت
سرگشتگی بین بودم و بودن، نیستم و نیستی
نقشی از هم گسیخته همراه با تکه پارههایی از التهابات، سرخوردگی و سرکوب، عقده، خشم، نفرت و لذت؛
همآمیخته با زندگی امروز.
رنگی در چشمان هر روزه و بویی در مشاممان، احساسی فشرده در سینههایمان و خفهشدهترین حرفهایی که راهی برای بیرون آمدن ندارند.
هملتی که در میان ویرانیهای بیرون و فروپاشیهای درون، به دنبال معنایی برای بودن میگردد؛
انسانی که میان میل به نابودی و میل به ادامه دادن، میان انتقام و رهایی، گرفتار مانده است.
هملت امروز دیگر یک شاهزاده نیست یک افسار گسیخته
... دیدن ادامه ››
است
تصویری باشد از انسانهایی که با زخمهای پنهان خود زندگی میکنند، با خشمهای فروخورده نفس میکشند و هر روز در جهانی پر از تناقض، دوباره خود را بازمییابند.
نماینده نسلی در حال زیست در آتش.
میرهاشمی /ایمان