نوشتە کارگردان:
این اجرا به دنبال پاسخ به سوالی نیست، بیشتر به دنبال تکرار ناگفتهها و یادآوری از یاد رفته هاست، نه سخن جدیدی، چرا که زبان ناتوان و مغز ناتوان!
سالهاست که در یک چهارچوب فکری و دغدغه ذهنی گیر کردهام- ایم.
این ناخودآگاه فردی/جمعی، که هر روز را با یک اتفاق شروع میکند که ریشه در اتفاقات تکراری دارد.
اینجا و در این تئاتر هدف همین تکرار است، تکرار هر آنچه هر روز میشنویم، میبینیم، میگوییم، میفکریم، میچشیم، حس میکنیم و لمس... سپس به سراغ ساخت بینابینا رفتیم، ایدهای که زاییده از تکرار چیزهاییست که همیشه جلوی چشممان هست و هر روز بیشتر از دیروز سایه افکنی میکند.
اما این تکرار، در روند ساخت، تکه تکه شد، تکه تکه به آن معنا که زندگی را بخش بخش کرده و هر بخش را بازنشانی کردیم، ساختار کار از همینجا به سمت و سوی اپیزودیک بودن رفت، هر اپیزود یک مسئله تکراری همیشگی، نه چیزی جدید برای گفتن، بلکه سعی کردیم مسائل را به شیوه جدیدی در هر اپیزود بازگو کنیم، به شیوه خودمان، ما، این تیم همراه و همدل.
بی/نابینا، ببینم یا نبینم
در نمایش بی/نابینا بیش از آنکه سعی کنیم مفهومی را واکاوی کنیم، مسئلهای را ایجاد کنیم، به دنبال کاشت و برداشت دانههای ذهنیای هستیم که پس از اجرا قرار است در ذهن مخاطب دوباره متولد شود، بیش از آنکه به دنبال این باشیم که در روند اجرا چه رخ میدهد و چگونه، به دنبال این بودیم که پس از اجرا چه اتفاقی خواهد افتاد (دقیقا همانطور که در هر تمرین به دنبال همین مسئله بودیم که تمرین این جلسه چه چیزی را در من زنده کرد و چه چیزی برایمان دوباره دیدنی شد؟)
بی/نا بینا از همان اسمش تکرار را در خود دارد، تکراری که بخش بخش شده، یک خط وسطش خورده، دقیقا به مانند کل اجرا، که مفاهیم را بخش بخش شده و در یک فرمت ناشکل ارائه میدهیم.
پس زمینه همیشه سفید است، آنچه روی این صفحهی سفید است مهم تر از هر چیزی است،آنچه زیر لایه لایه ی رنگ سفید قرار گرفته مسئله قابل بحث ماست، دیواری را تصور کنید که یک کلمه روی آن نوشته میشود، با یک لایه رنگ سفید آن را میپوشانیم، دوباره یک کلمه جدید، یک لایه دیگر آن را هم میپوشاند، این اتفاق چندین و چند بار رخ میدهد، تا جایی که رنگ و کلمه هستند که روی هم رفته اند و زیر هم دفن شدهاند، اما انگار همان یک صفحه سفید را میبینیم، نه لایههای زیرین را.
در بی/نابینا، سعی کردیم این روند را برعکس کنیم، به جای اینکه لایه لایه ی رنگ، مفاهیم را بپوشانند، لایه لایهی رنگ کنار میرود که مفاهیم دوباره دیده شوند و در انتها،ماییم و حجمی از معانی و مسائل، که همیشه حضور داشتند اما گاها زیر یک لایه، خاموش بودهاند.
سوال اصلی اینجا شکل میگیرد، پشیمانیم از اینکه هر لایه را کنار زدیم؟ کاش با مفاهیم زیرین دوباره آشنا نمیشدیم؟ کاش دوباره صفحه سفید شود؟
بینا بینا، حاصل یک تفکر جمعی و یک فهم مشترک است از روند، یک روند تکراری و همواره گم و همواره پیدا، یک خلا همیشه حاضر، یک شعار همیشه تکراری، یک صدای آشنای دوست نداشتنی، یک بچهی کهن سال، یا یک کهن سال تازه به دنیا آمده.
سعی کردیم، فارغ از هر تفکری، اشتراکمان را پیدا کنیم که آدم با اشتراکاتش انسانی میشود.
بی/نا بینا
نخستین سالن شیشهای تئاتر در ایران، تجربهای متفاوت از اجرا و تماشا!
این مکعب شفاف، که در قلب حیاط عمارت هما قرار گرفته، مرز میان صحنه و مخاطب را از میان برمیدارد. صندلیهای پرتابل، طراحی آوانگارد، و ساختاری مدرن، امکان چیدمانهای متنوع و اجراهای خلاقانه را فراهم میکند. این سالن، تلفیقی از معماری معاصر و روح تئاتر تجربی است.
توجه مهم: نمایش راس ساعت آغاز میشود و دربهای سالن بسته و پس از آن ورود به سالن امکانپذیر نیست.