در «مکاشفه در باب یک مهمانی خاموش» از ابتدا قرار نبود با یک روایت کلاسیک و قصهمحور مواجه باشیم. جهان این اجرا بر پایهی فرم شکل گرفته و تلاش ما، رسیدن به نوعی تجربهی پستمدرن و تلفیقی از تئاتر، موسیقی، حرکت، نور و تصویر بوده است؛ اجرایی که در آن الزاماً محتوا بر فرم تقدم ندارد و گاهی خودِ فرم تبدیل به محتوا میشود. منطق روایت در این اثر نیز عامدانه خطی نیست. تماشاگر با مجموعهای از موقعیتها، نشانهها و تصاویر روبهروست و قرار نیست همهی آنها به یک معنا یا برداشت واحد ختم شوند. بخشی از اثر عمداً به ذهن و تجربهی شخصی مخاطب واگذار شده است. طبیعتاً چنین ساختاری ممکن است برای همهی مخاطبان جذاب نباشد؛ بهخصوص برای تماشاگری که از تئاتر انتظار روایت منسجم و قصهگویی کلاسیک دارد. این تفاوت سلیقه کاملاً قابل درک است. «مکاشفه...» برای ما بیش از آنکه تلاش برای تعریف یک قصه باشد، تجربهای در فرم و شیوهی مواجههی تماشاگر با اجراست؛ تجربهای که قرار نیست الزاماً همه از آن برداشت یکسانی داشته باشند. بهمن ۱۳۹۵