در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال نمایش اعترافات غیر ارگانیک
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 20:55:47
امکان خرید پایان یافته
۰۷ تا ۳۰ مهر ۱۳۹۲
۱۷:۰۰  |  ۵۰ دقیقه
بها: ۷,۰۰۰ تومان

توجه: به دلیل بازسازی حریم تئاترشهر، ورودی همه سالنها، تا اطلاع بعدی از پیاده‌روی خیابان ولی‌عصر (عج) است. برای دیدن مسیر لطفا اینجا را کلیک کنید.

گزارش تصویری تیوال از نمایش اعترافات غیر ارگانیک / عکاس: مهسا صفاری پور

... دیدن همه عکس‌ها ››

آواها

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر (عج)، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴

نقشه بزرگتر و مسیریابی
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
نرمش قهرمانانه منطق بر باور

خود ی که خود از آن عاریست موضوعیتی پست مدرن در روزمره ی قرن حاضر پیدا کرده است، قهوه ی بدون کافیین، نوشابه رژیمی و هزاران هزار محصول سوپرمارکتی دیگر که نرمش قهرمانانه دیگریست در میدان نبرد دیگر رغبا برای کسب محبوبیت بیشتر نزد مشتریان به واسطه ی استرتژی تهی شدن از «دگر بودگی» اش که خواستگاهی کمتر نزد مشتریان دارد. در نظر من این نمایش سخنرانی گونه، تلاشیست جهت حرکتی انقلابی از یک قهوه ی بدون کافئین به دقیقن قهوه ی «کافئین» دار که در این فرایند سوژه، موجودی کافئین زدائی شده است که «من» خود را در «دیگر بودگی» مسخ شده اش میجوید.

وقایع حدودن یک ساعته ی تئاتر حاضر را میتوان از سه منظر عمده (که لزوما از لحاظ زمانی و اجرایی بصورت منفک نبوده و در یک دنیای فازی بهم آمیخته اند) ملاحظه کرد،

منظر ارائه محصول یا موعظه
در این بخش سخنانی از جنس «شفاف سازی وجود دیگری بزرگ» به مثابه کلی منسجم در یک شورای ١٢ نفره ارائه میگردد، به ... دیدن ادامه ›› همراه تاکید چندین باره ی سخنران از کسانی که موجب نجات وی از گمراهی شده اند.

که با بسط ناخالص آن به رفتارهای شخصی - اجتماعی، به بیانی سخن خود شنوندگان واقعی تئاتر است که به شنوندگان خیالی سخنرانی ارائه میشود. این گونه کلیت دهی به مسائلی چند صد هزار مجهوله نظیر تحلیلهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بارها و بارها از زبان سوژه جاری شده است، سوژه ای که امروز بعد از ظهر با خیالی آسوده برای دیدن یک تئاتر آمده و بعنوان تماشاچی ناگهان جن درونش را در جسم سخنران، بصورت حلول کرده میبیند که در حال سخنرانی برای خودش -بعنوان مخاطب ساکت یک سخنرانی- صحبت میکند همچنانکه خود سوژه در تاکسی، اتوبوس، مهمانیها، صف نانوایی و غیره بارها و بارها به این مهم همت گمارده و از بادی لنگوئیج جن خودش، که به او از طریق اورگانهای سخنران، سخنهای خودش را به مخاطبی که از قضا اینبار خودش است، اشاره میکند، در مییابد که کجاها دروغ گویی به اوج میرسد.

با بسط خالص این رفتار دکتر روازاده گونه ی سخنران نیز به نوعی از توطئه ی کثیف در مدینه ی فاضله میتوان رسید که بسیار ساده منظور نظر لایه اجرائی ناکارآمدیست که ضعف ذاتی خود را در پس پرده تئوریهای انبوه توطئه پنهان میکند که خود این فلسفه به طریقی نا خودآگاهانه مشی فیزیولوژیک سوژه با بسیاری از ناملایمات است.

منظر دوم جذب مشتری
فرایند جذب مشتری از لحاظ اقناع او از یگانگی راه حل یا محصول ارائه شده، بسیار شبیه به درمان بسیاری از بیماریهای روانیست. در این مرحله به قول لاکان <عبور از رویا> اتفاق میافتد و بیمار بهبودی خود را باز می یابد، اما عبور از رویا به معنی کاملا عکس آنچه از معنای کلامی این جمله میتوان دریافت نقطه درمان است، یعنی زمانی که پرده ی <واقعیت خیالی> شروع به در بر گرفتن و محافظت سوژه در برابر <واقعیت واقعی> میکند. لحظه اوج این بخش تعریف سخنران از <حلول جن در اورگانهای مختلف> است. در این نقطه واقعیت خیالی <خب این نمایشی جهت تمسخر یکسری رویدادهای روزمره است> و یا لحظه <حلول جن در کالبد یک گربه> و ... جهت چرخاندن این جمله ی نامشتری مدارانه است که <موضوع نماش خود تو هستی> که این <تو> از یک منظر راجع به رفتار فردیست و از منظر دیگر راجع به رفتارهای جمعی (سیاسی،حکومتی،اقتصادی...).

منظر خروج دیدرویی (خروج از کشتی)

جاهایی (که در لحظه تعریف داستان هملت به اوج میرسد) یک آشفتگی و سپس سخنران خارج میشود، گویی جنی دیگر سخنران را تسخیر میکند که این اتفاق بصورت ویژه در لحظه پایانی نمایش می افتد.
در این قسمتها که معمولا با سوال اساسی <من کیستم> همراه است سخنران دیگر سخنران جن زده لحظه قبل نیست، سخنران شکسپیر است، پیغمبر است، یک سوپراگو با خشمی حامیانه.
و به جرأت میتوان گفت که این خود یک اثر هنری ارزشمندست، بازیگری که همه چیز هست بازیگر هم هست ، تماشاگری که همه چیز هست و تماشاگر هم هست.

در اینجا اضافه میکنم که این تئاتر، تئاتریست که «خود از آن عاریست»، به نوعی میتوان مسخ «من» را از سخنران، تماشاچی، بازیگر، جن، ارگان و ... پرسید و همه چیز اینجا بهم ریخته است. حتی نویسنده هم خودش را گم کرده، لذا شاید برخورد تماشاچی با این تئاتر، همان برخورد دوستان سالهای پیش با «دادائیستها» باشد.

نهایتن توصیه میکنم وقتی این نمایش را میبینید به هیچ وجه «خود» را جدی نگیرید، شما همان انسان ساده ای هستید که در صف مترو بقیه را حل میدهید.
خیلی ممنونم از این تحلیل شما، نکته هایی داشت که خودم اونقدر بهش توجه نکرده بودم.
۲۰ مهر ۱۳۹۲
ممنون از اظهار لطفتون، شاید بخاطر اینه که من سعی کردم برداشت شخصی خودم رو تحلیل کنم و نه انگیزه ی آفریننده ی اثر از رویدادهای اثر در زمان آفرینش اثر رو. (کاری که معمولا انجام میدم)
۲۰ مهر ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
" تو که ارگانشو نداری، عاشق زن زمینی شدنت چی بود؟"
اول از همه اسمش جذبم کرد. تصوری در ذهنم شکل داد از نمایشی یک سَره شامل صحبت‌های آدمی که به تدریج اختیارش را از دست می‌دهد و همه ذهنیت، گذشته، وسوسه‌ها و نگرانی‌هایش را بیرون می‌ریزد. به تدریج می‌زند به سیم آخر. "اعترافات غیر ارگانیک" با این اسم همچنان به نظرم جذابش، با تصوراتم متفاوت بود. اما ویژگی‌های جالبی داشت. متن بد نبود و هرچه نمایش پیش می‌رفت پتانسیل‌های جذابی رو می‌کرد. این سخنرانی نمایشی دارای دو وقفه ساختاری بود که اولی حکم نقطه عطفی را داشت. البته به نظرم می‌شد برای اجرای این لحظه فکر بهتری کرد تا تاثیرگذار باشد. درجاهایی از نمایش داشتم سر ذوق می‌آمدم و ایده‌ی مونولوگ نهایی (هملت) هم خوب بود اما در مجموع، به نظرم اثر موفقی نبود. در حد ایده باقی ماند و خیلی شتابزده تمام شد.
تکرار جمله "شماها ببینید" را دوست داشتم. و آن جایی که سخنران در حالت ایستاده سعی داشت دهانش را جلوی میکروفن بگیرد و به صحبتش ادامه دهد هم جالب بود.
در اجرایی که من دیدم به دلیل مشکل فنی، تصویرهای روی پرده‌ی نمایش پشت سر بازیگر پخش نمی‌شد و متاسفانه نمی‌دانم پخش این تصاویر در طول نمایش، چه تغییری در حال و هوای اثر ایجاد می‌کرد.
نمایش تمام شد و آن تصور اولیه‌ام جذابیت خودش را حفظ کرده. همچنان