۰۶ مرداد ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۳۵
افسرَه لولهیِ تفنگِشَه هَشت وسطِ لبای بچههَه، بَچَه آرام گرفت، گیرَه نمیکرد دیگَه، انگار پستانِ مادرشَه پیدا کرده باشه، لولهی تفنگَه میک میزد، ولی نمیدانِست، نمیدانِست از لولهی هیچ تفنگی، هیچ شیری دَرنمیآد، دَرنمیآد، دَرنمیآد...