نمایش «گارس» به نویسندگی و کارگردانی ناصر صوفی، تلاشی است برای بازخوانی زبان سمبولیسم و اکسپرسیونیسم در صحنهای معاصر. داستان با موقعیتی ساده اما پرکشش آغاز میشود: نگهبان قلعهای به نام «اُپ» تصمیمی اشتباه میگیرد و حالا چهار سوارکار آخرالزمان در راه نابودی قلعهاند. این پیرنگ در ظاهر خطی و سرراست است، اما در لایههای زیرین، مسئلهای عمیقتر را پیش میکشد؛ مسئله مسئولیت، گناه و مواجهه انسان با نیروهای بزرگتر از خود. «گارس» در این سطح یادآور سنت نمایشهای اروپایی اوایل قرن بیستم است که در آنها فرد نه بهعنوان شخصیتی روانشناختی بلکه بهعنوان نمادی از وضعیت جمعی یا تاریخی ظاهر میشود.
بازیگران این نمایش بیش از آنکه شخصیتپردازی فردی کنند، در خدمت اتمسفر اثر قرار میگیرند و بدن، حرکت و میزانسن گروهی آنان کارکردی نمادین پیدا میکند. این انتخاب با سبک اثر همخوان است، اما گاه به اغراق و یکنواختی میانجامد و ریتم اجرا را دچار افت میکند. در سوی دیگر، طراحی صحنه و عناصر بصری نقطه اتکای اثرند؛ نورپردازیهای پرکنتراست، صحنهای تاریک و تهدیدآمیز میسازند که فضای آخرالزمانی را بهخوبی تداعی میکند. لباس و گریم نیز هوشمندانه طراحی شدهاند و تضاد میان نگهبان و نیروهای مهاجم را برجسته میسازند. موسیقی نقش تقویتکنندهای دارد و در لحظات بحرانی، شدت و ضرباهنگ اثر را افزایش میدهد.
«گارس» زبان مستقیم را کنار گذاشته و بیشتر بر نشانهها و تصاویر تکیه کرده است. این انتخاب جسورانه، به نمایش هویت مستقل میدهد، اما گاه به
... دیدن ادامه ››
دام زیادهروی در نمادپردازی میافتد و بخشی از مخاطب را در میانه راه رها میکند. چنین آثاری معمولاً برای تماشاگرانی که به ادبیات نمایشی مدرن و سبکهای تجربی آشنا هستند، تجربهای لذتبخش و اندیشمندانهاند، اما برای مخاطب عام، نیازمند زمینهسازی و معرفی روشنتری هستند تا بتوانند با آن ارتباط بگیرند.
در نهایت میتوان گفت «گارس» نمایشی است جسور، پرتنش و استعاری که با اتکا به تصویر، موسیقی و گروه بازیگرانش سعی دارد جهانی آخرالزمانی و پر از تهدید را بر صحنه بیاورد. هرچند در روایت گاهی بیش از اندازه مبهم میشود و در بازیگری به اغراق میرسد، اما بهعنوان تجربهای تلفیقی که در پی احیای زبان سمبولیک در تئاتر امروز ایران است، قابل احترام و قابل تأمل است