در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | مهرشاد محمدیان: چون متاسفانه نقدهای منفی هاید می‌شوند، به اجبار در اینجا می‌نویسم:
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 21:33:04
چون متاسفانه نقدهای منفی هاید می‌شوند، به اجبار در اینجا می‌نویسم:

دیشب نمایش «پرنده‌ی سیاه» را دیدم. ایده و فضای نمایشنامه واقعاً جالب بود و پتانسیل تبدیل شدن به یک اثر درگیرکننده را داشت، اما متأسفانه اجرا به‌شدت ضعیف بود و اصلاً در حد ایده کار پیش نمی‌رفت.

بزرگ‌ترین مشکل اجرا برای من بازی‌ها بود؛ مخصوصاً بازی مریم حسینی که کاملاً سطحی، یکنواخت و بدون کوچک‌ترین حس و تنش درونی بود. نه اکت بدن مؤثری وجود داشت، نه تغییر ریتم، نه فراز و فرود احساسی. دیالوگ‌ها تقریباً در تمام طول اجرا با یک لحن ثابت و مونوتون گفته می‌شدند و همین باعث می‌شد خیلی زود ارتباط مخاطب با شخصیت قطع شود. شخصیتی که قرار بود بار احساسی نمایش را منتقل کند، عملاً هیچ حسی به مخاطب منتقل نمی‌کرد و برای من بازی ایشان کاملاً فاجعه‌بار بود.

بازی نوید محمدزاده هم برخلاف انتظاری که از او وجود دارد، اصلاً برایم قابل‌قبول نبود. بازی او هم در بخش زیادی از اجرا مونوتون و یکنواخت ... دیدن ادامه ›› بود و فقط در لحظات داد زدن یا انفجارهای عصبی از این وضعیت خارج می‌شد. از بازیگری با تجربه و توانایی نوید محمدزاده، چنین پرفورمنس کم‌رمق و تکراری واقعاً بعید بود.

دیالوگ‌ها هم در بسیاری از لحظات طبیعی و روان به‌نظر نمی‌رسیدند و حس می‌کنم ترجمه متن پر از ایراد بود و نمی‌توانست احساس و تنش اصلی اثر را درست منتقل کند. بعضی کلمات و اصطلاحاتی که در ترجمه استفاده شده بودند هم اصلاً به جنس باقی دیالوگ‌ها نمی‌خوردند و باعث می‌شد مکالمه‌ها مصنوعی و ناهماهنگ به‌نظر برسند.

از طرف دیگر، با وجود کوچک بودن سالن، استفاده از میکروفون انتخاب عجیبی بود؛ مخصوصاً وقتی کیفیت صدا هم بسیار ضعیف بود و در بخش‌هایی از اجرا دیالوگ‌ها به‌سختی شنیده می‌شدند.

مشکل دیگر به طراحی صحنه، دکور و انتخاب سالن برمی‌گشت. صحنه عملاً خالی بود و هیچ حسی از لوکیشن یا فضایی که داستان در آن اتفاق می‌افتاد به مخاطب منتقل نمی‌کرد. نه از دکور، نه از طراحی فضا و نه از اتمسفر اجرا نمی‌شد فهمید دقیقاً با چه محیطی طرف هستیم و این موضوع باعث می‌شد ارتباط گرفتن با فضای نمایش سخت‌تر شود.

از طرفی مدل سالن به شکلی بود که دو طرف صحنه تماشاگر حضور داشتند و در بعضی صحنه‌ها که دو بازیگر کنار دیوار و در کنار هم می‌نشستند و گفت‌وگو می‌کردند، عملاً امکان دیدن یکی از بازیگران وجود نداشت. نه می‌شد میمیک صورتش را دید و نه واکنش‌هایش را دنبال کرد. در نمایشی که اساس آن بر دیالوگ و ارتباط میان دو شخصیت بنا شده، چنین میزانسن و انتخاب سالنی واقعاً عجیب و آسیب‌زننده بود.

در مجموع، «پرنده‌ی سیاه» برای من نمونه‌ای بود از نمایشی که ایده به‌مراتب قوی‌تر از اجرای آن بود. امیدوارم گروه اجرایی در آثار بعدی انتخاب‌ها و اجرای دقیق‌تری داشته باشند.