در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | ایمان شکاری: وی در خانواده‌ای کاملاً معمولی چشم به جهان گشود. در طفولیت و دوران مهد
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 11:08:44
وی در خانواده‌ای کاملاً معمولی چشم به جهان گشود. در طفولیت و دوران مهدکودک، نوازنده‌ای به نام «فلمینگ خوشقدمی» با ترانه‌ی «انگورُ نخور نشُسته»، بذر علاقه به موسیقی و بخصوص ساز گیتار را در ناخودآگاهِ او کاشت. در هفده‌سالگی و تحتِ تأثیرِ آهنگِ Wish You Were Here موفق شد پدرِ خود را به خرید یک یاماهای کلاسیک، متقاعد نماید.

مشق موسیقی را در آموزشگاهی نزدیکِ خانه‌شان آغاز کرد و از همان روز نخست و به توصیه‌ی استاد، مکلّف به گوش دادنِ چهارفصلِ «ویوالدی» شد. تابستان و زمستان گذشت. مثلِ باهار و بقیه. و در گذر ایّام، از سبکِ کلاسیک به الکتریک روی آورد و چون به سن اشتغال و کسب درآمد رسید، اقتصادِ مقاومتی در پیش گرفت و هست و نیست‌اش را خرج یک «فِندرِ استراتوکستر» نمود.

استادی جدید به‌کار گرفت و کلاسی تازه.
دوشنبه‌ها، موعدِ پس دادنِ درس بود.

گیلمور و فلمینگ و ویوالدی، هفت شهر موسیقی را گشته‌ بودند و او اندرخمِ همان کوچه‌ی آموزشگاه مانده بود. ... دیدن ادامه ›› روزها سر کار می‌رفت و با حفظ سمت، دایی هم شده بود. دلخوشی‌اش؛ دیدنِ دخترها بود و هر از گاهی ورزش و شب‌ها کمی کتاب و این‌ اواخر هم نوشتنِ روی «دیوار»... و حالا آن وسط‌ها می‌خواست ساز را هم به جایی برساند. با این اوصاف، یکشنبه‌ها برایش حکم وقتی را داشت، شبیهِ شبِ امتحان و تنها فرصتِ تمرینِ تمامِ نُت‌های تلنبار شده.

القصّه که روتینِ روزگارش، داشت عطفِ به ماسَبَق می‌گذشت، تا زمانِ رسیدن به غروبِ یکشنبه‌ی حاضر! که گوشیِ تلفن، ناگاه زنگ می‌خورَد و صدایی پشت خط می‌گوید: "بریم یه جا، بستنی بخوریم؟" و هرچند با عزمی راسخ در جواب می‌گوید: "مشغول تمرین‌ام بخدا"، لیکن ساعتی بعد، سه نفری، در کافه‌ای نشسته‌اند که اسم نوشیدنی‌ها در مِنو، با ریدیوهِد و لدزپلین و کوئین نام‌گذاری شده!

صحنه رو به خاموشی می‌رود و صدای خنده‌هایشان در طنینِ شعر «خیام» محو می‌شود:

از درسِ گیتار جمله بگریزی، بِهْ
و اندر منوی چایخانه آویزی، بِهْ
ز آن پیش که استاد خون‌ات ریزد
تو قهوه‌ی ترک در قدح ریزی، بِهْ