همچون آشنایی که می کشد در درونم نامی
را
زنده
از التهاب یک دوری خاکستری
در تاریک ترین شب سال
آی ، که کجا رفتند و گسستن
از میانه این راه سرد
من قوی مانده ام در انتظار یک
بصیرت از جنس
آسمان
آنگاه که بدانم آن
... دیدن ادامه ››
را
تا به فریاد دوباره بسپارم
من در ابتدای یک راهم
اما زنده و پر امید
میدا
نم که چشمه ی خروشان درونم
روزی آواز خوان سر می کشد
تا قصیده ها را بسراید
و زنده کند
نامی از عشق را
جاودان
در این سرایی خسته
نوشین