نقدی بر اجرای ارکسترال «آرش»
«آرش» بیش از آنکه قربانی ضعف ایده باشد، قربانی غلبهی گیشه و جلوههای بصری بر ماهیت تئاتر شده است؛ اجرایی که در آن، به نظر میرسد قالب کنسرت جای نمایش را گرفته و بسیاری از انتخابهای اجرایی نیز در خدمت همین جابهجایی قرار گرفتهاند.
استفاده از عوامل تصویرمحور برای ساخت یک اثر نمایشی، در کنار طراحی و اجرای نور و صدابرداری که در مواردی با خطاهای جدی همراه است، باعث شده عناصر بصری و تکنیکی نه در خدمت روایت، بلکه گاه به مانعی برای آن تبدیل شوند. در چنین شرایطی، مخاطب به جای آنکه در مرکز تجربهی نمایش قرار بگیرد، عملاً به بخشی فرعی از یک ویترین بزرگ تصویری تبدیل
... دیدن ادامه ››
میشود.
از سوی دیگر، رعایت نشدن باکسهای دید، فروش صندلیهایی با نقاط دید کور و کماهمیت شمردن کیفیت تجربهی مخاطب، از آن دست مسائلی است که نمیتوان صرفاً آن را یک ایراد اجرایی دانست. وقتی مخاطب برای دیدن یک نمایش هزینه میکند، کیفیت و حق او برای داشتن یک نقطهی دید مناسب، بخشی از خود اثر است؛ نه امتیازی اضافی.
در بخش موسیقی نیز سانسور و محدود شدن صدای ساز، خواننده و نوازنده، عملاً بخشی از مهمترین ظرفیت اجرایی اثر را تحت تأثیر قرار داده است. وقتی موسیقی و حضور نوازنده قرار است یکی از پایههای اصلی چنین اجرایی باشد، کیفیت شنیداری نمیتواند قربانی الزامات دیگر تولید شود.
در نهایت، آنچه روی صحنه میبینیم، ترکیبی آشفته از برادوی، تعزیه، کنسرت و یک اجرای سفارشی است؛ ترکیبی که هنوز نتوانسته به زبان مستقل و منسجمی برسد. حتی حضور نامی مانند علی سرابی نیز نتوانسته این آشفتگی ساختاری را نجات دهد.
به نظر میرسد تصرف بیش از اندازهی تهیهکننده و مجری طرح در فرآیند شکلگیری و اجرای اثر، تئاتر را از مسیر اصلی خود دور کرده و آن را به سمت نمایشی پرزرقوبرق اما کمعمق سوق داده است؛ تجربهای که در لحظاتی بیش از آنکه یادآور یک اثر نمایشی باشد، ما را به یاد اجراهای سیرک و نمایشهای خلیل عقاب میاندازد.
این شاید یکی از معدود دفعاتی باشد که پس از تماشای یک اثر، نقدی صریح و منفی در تیوال مینویسم. نوشتن چنین نقدی برای من چندان خوشایند نیست، اما معتقدم نقد صریح، اگر از سر دلسوزی برای تئاتر باشد، از تعریفهای بیحاصل ارزشمندتر است.
با احترام و آرزوی موفقیت در ادامهی مسیر.
ارادتمند
محمدرضا باصری