به خون گر کشی خاک من، دشمن من
بجوشد گل اندر گل از گلشن من.
تنم گر بسوزی، به تیرم بدوزی
جداسازی ای خصم، سر از تن من.
کجا میتوانی، ز قلبم ربایی
تو عشق میان من و میهن من.
تجلّیِ هستی ست، جان کندن من.
مپندار این شعله افسرده گردد
که بعد از
... دیدن ادامه ››
من افروزد از مدفن من.
بتازد به نیرنگ تو، توسن من.
کنون رود خلق است دریای جوشان
همه خوشه خشم شد خرمن من.
من آزاده از خاک آزادگانم
گل صبر میپرورد دامن من.
زنی گر به تیغ ستم گردن من.