در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | سیاوش شفاعت درباره نمایش بک استیج: سلام با نهایت احترام و خسته نباشید خدمت تمام عوامل این نمایش، کار بسی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 17:42:26
۰۴ مهر ساعت ۱۲:۰۲
سلام
با نهایت احترام و خسته نباشید خدمت تمام عوامل این نمایش، کار بسیار ضعیف بود!
در زمانه‌ای که مخاطب برای تماشای یک نمایش به سالن تئاتر می‌آید، طبیعی است که در کنار هزینه‌ای که برای خرید بلیت و زمانی که برای تماشای اثر صرف می‌کند، انتظار داشته باشد با تجربه‌ای مواجه شود که ارزش این زمان و هزینه را داشته باشد؛ اثری که بتواند او را درگیر کند، به فکر وادارد، احساسش را تحت تأثیر قرار دهد یا دست‌کم تجربه‌ای متفاوت از آنچه هر روز در فضای مجازی و رسانه‌های تصویری می‌بیند، برایش رقم بزند.

اما گاهی آنچه روی صحنه می‌بینیم، نه‌تنها به جذب مخاطب کمک نمی‌کند، بلکه می‌تواند در بلندمدت مخاطب را از تئاتر دور کند.

من با پرداختن به موضوعاتی مانند اعتیاد، فساد، آسیب‌های اجتماعی یا حتی مسائل پشت صحنه‌ی جامعه‌ی تئاتری هیچ مشکلی ندارم. اتفاقاً معتقدم تئاتر ... دیدن ادامه ›› می‌تواند و باید درباره‌ی بخش‌های تاریک، تلخ و پنهان جامعه حرف بزند. اما پرداختن به چنین موضوعاتی نیازمند نگاه درست، شناخت، ظرافت و مهم‌تر از همه، منطق دراماتیک است.

مسئله از جایی آغاز می‌شود که برای جذاب‌تر کردن یک اثر یا فروش بیشتر، تصویری اغراق‌شده و غیرواقعی از یک جامعه یا یک حرفه ارائه کنیم.

برای مثال، واقعاً در کدام‌یک از نمایش‌ها و تئاترهای ایران با این واقعیت مواجه بوده‌ایم که تقریباً همه‌ی بازیگران و افراد حاضر در یک گروه نمایشی درگیر مصرف مواد مخدر روان‌گردانی مانند «گل» باشند؟ اگر قرار است درباره‌ی اعتیاد و آسیب‌های اجتماعی حرف بزنیم، آیا بهتر نیست این مسئله را با شناخت و ظرافت بیشتری روایت کنیم؟ آیا صرفاً قرار دادن چند شخصیت مصرف‌کننده‌ی مواد مخدر در یک نمایش، به خودی خود به معنای پرداختن درست و هنرمندانه به مسئله‌ی اعتیاد است؟

از خودمان باید بپرسیم: آیا درست است که صرفاً برای فروش بیشتر و جذب مخاطب، تصویری از خودمان، حرفه‌مان و جایگاه هنرمند و بازیگر ارائه کنیم که در نهایت به تخریب همان جایگاهی منجر شود که برای ساختنش سال‌ها تلاش کرده‌ایم؟

آیا درست است موضوعی که می‌توانست ظرفیت یک پرداخت بسیار جدی، عمیق و تأثیرگذار را داشته باشد، صرفاً به دلیل تلاش برای ایجاد هیجان و جلب مخاطب، به شکلی لوس، سطحی، بی‌مزه و فاقد معنا و مفهوم تبدیل شود؟

به نظر من، تفاوت بسیار بزرگی وجود دارد میان «پرداختن به یک مسئله» و «استفاده کردن از یک مسئله برای فروش».

تئاتر قرار نیست صرفاً به هر قیمتی مخاطب را بخنداند، شوکه کند یا هیجان‌زده نگه دارد. اگر قرار باشد همه‌چیز را برای فروش بیشتر قربانی کنیم، در نهایت چیزی از خود اثر، از شأن هنرمند و حتی از اعتماد مخاطب به تئاتر باقی نمی‌ماند.

در مورد همین اجرا، فارغ از موضوع و محتوای آن، ضعف‌های اجرایی نیز به‌شدت به چشم می‌آمد. من نمی‌دانم این نمایش چه مدت تمرین شده، چه میزان زمان برای آماده‌سازی آن صرف شده و در طول فرآیند تولید چه اتفاقاتی افتاده است؛ بنابراین نمی‌توانم درباره‌ی میزان تمرین یا زحمتی که گروه کشیده قضاوتی داشته باشم. اما آنچه روی صحنه دیدم، از نظر من، از نظر بازی‌ها به‌شدت ضعیف بود و نورپردازی نیز نتوانسته بود در حد یک اجرای تئاتری، به فضای اثر کمک کند.

ما به سالن تئاتر آمده‌ایم که تئاتر ببینیم؛ نیامده‌ایم یک کلیپ بلند ببینیم.

این تمایز، به نظرم بسیار مهم است. کارگردان حرفه‌ای باید بتواند میان مخاطبی که برای تماشای یک اثر نمایشی به سالن آمده و مخاطبی که قرار است یک فیلم سینمایی، کلیپ یا تیزر تبلیغاتی ببیند، تفاوت قائل شود. تئاتر زبان و منطق خودش را دارد. مخاطب تئاتر نیز قرار نیست صرفاً با مجموعه‌ای از تصاویر، موسیقی‌های هیجانی و لحظات طراحی‌شده برای تحریک احساسات مواجه شود.

در بخش‌هایی از نمایش، استفاده از برخی قطعات موسیقی برای ایجاد حس، همزادپنداری یا القای فضایی خاص، نه‌تنها به نظرم کمکی به اثر نمی‌کرد، بلکه در مواردی اساساً با فضای نمایش همخوانی نداشت. موسیقی وقتی در خدمت نمایش قرار می‌گیرد، باید به جهان اثر اضافه کند؛ نه اینکه صرفاً به عنوان ابزاری برای ایجاد یک حس فوری یا جذب مخاطب مورد استفاده قرار بگیرد.

در مجموع، چیزی که من از این اجرا دریافت کردم این بود که به نظر می‌رسید بخش قابل توجهی از انتخاب‌های اجرایی، از طراحی فضا و موسیقی گرفته تا پرداخت برخی شخصیت‌ها و موقعیت‌ها، بیش از آنکه در خدمت خود نمایش باشد، در جهت جذب مخاطب طراحی شده است.

و اینجاست که برای من یک سؤال جدی شکل می‌گیرد:

آیا ما به عنوان هنرمند، مجازیم برای فروش بیشتر، حتی به قیمت تخریب خودمان، جایگاه‌مان و تصویری که از جامعه‌ی تئاتری ارائه می‌دهیم، هر چیزی را روی صحنه ببریم؟

به نظرم پاسخ این سؤال را باید خودمان پیدا کنیم.

چون مخاطب شاید یک‌بار با چنین شیوه‌ای جذب سالن شود؛ اما اگر تجربه‌ای که دریافت می‌کند این باشد که تئاتر چیزی جز اغراق، ابتذال، اعتیاد، روابط ناسالم و مجموعه‌ای از شوخی‌ها و موقعیت‌های سطحی نیست، احتمال اینکه بار دیگر به سالن تئاتر برگردد، کمتر خواهد شد.

ما تئاتری‌ها گاهی از نبود مخاطب گلایه می‌کنیم؛ اما شاید لازم باشد در کنار این گلایه، به تصویری که خودمان از تئاتر به مخاطب نشان می‌دهیم هم فکر کنیم.

ما حق داریم از تاریکی‌های جامعه بگوییم. حق داریم درباره‌ی اعتیاد، فساد، روابط ناسالم و حتی پشت صحنه‌ی تلخ و پیچیده‌ی حرفه‌ی خودمان حرف بزنیم. اما اگر قرار است این کار را انجام دهیم، باید با مسئولیت، شناخت و نگاه هنرمندانه باشد.

چون در نهایت، ما فقط یک نمایش را روی صحنه نمی‌بریم؛ بخشی از تصویری را که مخاطب از تئاتر در ذهن خود می‌سازد، نیز روی صحنه می‌بریم.

و شاید بد نباشد پیش از آنکه از مخاطب بپرسیم «چرا تئاتر نمی‌بینی؟»، یک‌بار از خودمان بپرسیم:

ما چه تصویری از تئاتر به او نشان داده‌ایم؟