شبنم زیر مهتاب
گزیدهی اشعار و هایکوهای
ناصح ادیب
برگردان به فارسی
زانا کوردستانی
(۲۵۱)
شما هر کجا باشید،
آنجا آباد است ـ
زن، زندگی است!
(۲۵۲)
دل میبَرد و پس نمیدهد
میسوزاند و خاموش نمیشود ـ
عشق!
(۲۵۳)
هایکوهای
... دیدن ادامه ››
ناصح ادیب،
از کلمه به کلمهاش -
شبنم میچکد!
(۲۵۴)
ماه من،
از چهرهی تو طلوع میکند ـ
ای آسمان!
(۲۵۵)
زنی به زیر پرتوی مهتاب،
گیس شانه میکند ـ
هر سپیدهدم!
(۲۵۶)
نمکنشناس نیستم،
بسیار به من بخشیدهای ـ
گیلاسهای بوسهات را!
(۲۵۷)
هرگز جمع و جور نمیشوم،
پخش و پلار گشتهام ـ
تو که نبودی!
(۲۵۸)
خیالی پُر از درخشش ستاره،
نور بر لب ماه ـ
شب عروسی!
(۲۵۹)
شعر، وطنم است،
واژه هم خانهام ـ
لطیف هلمت!*
----------
* از شعرای مطرح کردستان
(۲۶۰)
بوسهی مهتاب است،
بر گونهی برگ گیاه میچکد ـ
شبنم!
(۲۶۱)
هایکویستی پُر احساس،
ساده و مهربان ـ
ناصح ادیب!
(۲۶۲)
غروبی پاییزی،
مرگ شاعری ـ
یتیم شدن شعر!
(۲۶۳)
به تو بیگانه است،
با من بیگانهتر ـ
زندگی در اینجا و آنجا!
(۲۶۴)
در شبی،
دو ماه طلوع کردند ـ
یکسان چون پستانهای یک زن!
(۲۶۵)
دانههای باران،
میبارد به پاییز عمرت ـ
بهاران بوسه میروید!
(۲۶۶)
خداحافظی سخت است،
سختتر بازگشت ـ
انگشت حیرت!
(۲۶۷)
شبی تماما تاریک است،
پُر کن جام عمرم را ـ
از قطرات شبنم!
(۲۶۸)
ماه چهارده از من رنجیده،
ستارههای ریخته را ـ
جمع میکنم!
(۲۶۹)
جار بزن در شهر،
تا همگان بدانند ـ
قاتل منی!
(۲۷۰)
ریختند به حیاطمان،
شروع کردند به رقص و پایکوبی ـ
باران و تگرگ!
(۲۷۱)
زمین خیس از باران است،
فردا دختری خواهد داشت ـ
نامش را میگذارد ابر!
(۲۷۲)
نه تنها ماه را،
فصل و سال را هم تغییر دادند ـ
حکومت اقلیم کردستان!
(۲۷۳)
انتخاب او،
آغاز فصل نرگس ـ
منِ شاعر!
(۲۷۴)
تا پای به باغ نگذارد،
خودش را غمگینترین میبیند ـ
پاییز!
(۲۷۵)
قصههای شِن،
گواه احوال بیابان است ـ
انفال!
(۲۷۶)
جوانهی ترس،
دو انتخاب دارد ـ
بهشت و دوزخ!
(۲۷۷)
زنی به اینجا میآید،
بهشت نزدیک میشود ـ
بوی میخک!
(۲۷۸)
آغوشت بهشتیست
که به سوی جهنمم میبَردم ـ
شکستن مرز!
(۲۷۹)
انسان ریاکار،
دو روی یک سکه است ـ
بیاعتمادی!
(۲۸۰)
روزها کار نمیکنند و،
شبها هم چراغی نمیافروزند ـ
شهروندان گورستان!
(۲۸۱)
هر انگشتش را که بُبری،
به جای خون، شیر میآید ـ
خوشیل!*
----------
* خوشیل، فرفیون، شیرشیرک یا شیرسگ (نام علمی: Euphorbia) نام یک گیاه سرده از تیره فرفیونیان است. فرفیون دارای شیره شیری رنگ و بسیار سمی است.
(۲۸۲)
سرکش و بازیگوش است،
آرام و قرار ندارد ـ
چشمِ گربه!
(۲۸۳)
غروب رودخانه،
پروانهی سیاه ـ
وعدهگاه غروب!
(۲۸۴)
کولهبارش را جمع کرد
وقت سفر نزدیک است ـ
پاییز عُمر!
(۲۸۵)
به حساب نمیآیند،
اشکهایی که ریخته شدند،
در سالیان غربت!
(۲۸۶)
میبارد بر دلم،
بارانی عاشقانه ـ
از چشمان تو!
(۲۸۷)
تو در را بر رویم میگشایی،
بازگشت از سفر ـ
چه رویای شیرینی!
(۲۸۸)
لغو عهدنامه ـ
انتخابی نو ـ
تولدی دیگر!
(۲۸۹)
تفاوت سن،
میانشان زمین تا آسمان ـ
سرنوشتی سیاه!
(۲۹۰)
شبی بهاری،
دیدار ماه و دریا ـ
وعدهگاه!
(۲۹۱)
شکستن دل زن،
نابودی عطر طبیعت ـ
ویرانی زیبایی!
(۲۹۲)
پارچهی رنگارنگ،
در خیابان قدم میزند
خیالات زیبای یک زن!
(۲۹۳)
با چمدانی زرد،
خود را به پارک رساند ـ
پاییز!
(۲۹۴)
از دروازهی شهر،
تا مرکز شهر ـ
زیبایی زن!
(۲۹۵)
نوای شمشال،
برخواست از بوکان ـ
قالهمره!*
---------
* استاد "قادر عبدالله زاده" متخلص به "قاله مهره"، استاد بیهمتای شمشالنوازی اهل بوکان
(۲۹۶)
شب تاریکِ تاریک،
خشخش پای عاشق ـ
به سوی وعدهگاه!
(۲۹۷)
همه را صِفر میکند،
غمهای روزگار ـ
بوسههای تو!
(۲۹۸)
شکستن رسوم و سنن،
نترسیدن از طعنه ـ
دوستت دارم!
(۲۹۹)
پرتقال چهار فصلهست،
با عطر و طعم خوش ـ
پستانهایت!
(۳۰۰)
شراره میپراکند به دل،
قطره قطره میچکد شبنم ـ
از گیسوان خیسات!