در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | ZanaKordistani: شبنم زیر مهتاب گزیده‌ی اشعار و هایکوهای ناصح ادیب برگردان به فا
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 20:41:41
۱۵ مهر ساعت ۱۴:۱۷
شبنم زیر مهتاب
گزیده‌ی اشعار و هایکوهای
ناصح ادیب


برگردان به فارسی
زانا کوردستانی



(۳۰۱)
جنگ پیر نمی‌شود،
عُمر را کوتاه می‌کند ـ
هر چه صیقل بخورد!


(۳۰۲)
مرا به مدرسه برد،
گفت که کور نباشم ـ
پدرم!


(۳۰۳)
نسیم ... دیدن ادامه ›› شبانه می‌آورد،
زنی مو شانه می‌کند ـ
بوی باغ گل!


(۳۰۴)
تنها چیزی شادم می‌کند،
گاه به گاه بدان می‌نگرم ـ
عکس من و پدرم!


(۳۰۵)
آهنگی دلنشین است،
قلبم را آرام می‌کند ـ
صدای پسرم محمد!


(۳۰۶)
پرنده‌ای تک‌بالم،
یک بالم زخمی است ـ
معلولیت برادرم!


(۳۰۷)
سی سال پیاپی،
دشت دلم را آب‌پاشی می‌کند ـ
زنی مهربان!


(۳۰۸)
روزگاری دلگیر می‌شد،
به سفیدی موی سرم
جگرگوشه‌ام!


(۳۰۹)
پس از نُه سال،
نهال امید به بار آمد ـ
تک‌فرزند دل!


(۳۱۰)
با انگشتش می‌گشاید،
دگمه‌‌های سینه‌ی بامداد را ـ
پرتوی آفتاب!


(۳۱۱)
تنها با یک نَفَس،
همه‌‌ی ما را اسیر کرده است ـ
دست سیاه کرونا!


(۳۱۲)
چه درد‌ی سخت‌تر است،
از این درد ـ
حلبچه!


(۳۱۳)
سپیده‌دمان،
لحظه‌ای می‌خواهد برای مُردن ـ
روزی سیاه!


(۳۱۴)
گنبد آبی آسمان را،
وعده‌گاه ساخته‌اند ـ
دو توده‌ی ابر!


(۳۱۵)
شدت گرمای خرداد ماه،
آخرین روز انتظار ـ
مرگ بازنشسته‌ای!


(۳۱۶)
شب‌های بهاری،
کوتاه کوتاه شده‌اند ـ
ماه عریان ظاهر شده است!


(۳۱۷)
در گوشه‌ی لب دختری،
جای پای بوسه‌ای است ـ
تابلویی رمانتیک!


(۳۱۸)
غسل حیض می‌کند،
هر سپیده‌دم ـ
زنی باغبان!


(۳۱۹)
انگشتان دست مَرد،
زیارت پستان‌های زن ـ
صفا و مروه!


(۳۲۰)
قهقهه‌ی خنده‌ی زنی‌ست،
که می‌ریزد به دل شب ـ
مهتاب!


(۳۲۱)
عروسی خجالتی‌ست،
به انگشت آفتاب آب می‌شود ـ
برف!


(۳۲۲)
شمشال می‌نوازند انگشتانم،
تار تار موی زنی ـ
رقص می‌کند!


(۳۲۳)
دو رودخانه‌ی شراب‌ست!
با خوش‌ترین طعم ـ
پستان‌های زن!


(۳۲۴)
فستیوال رنگ‌هاست،
رنگین‌کمان افراشته ـ
بهار!


(۳۲۵)
شبنم از گونه‌هایش می‌چکد،
عروس نوروز است ـ
سپیده!


(۳۲۶)
خورشید از چشمانم طلوع می‌کند،
آباد است دل ـ
نور عشق!


(۳۲۷)
شانه بر سر کوه می‌کشد،
با دلی پر از حُزن ـ
مهتاب!


(۳۲۸)
دسته دسته،
سرپناه افکنده‌اند ـ
قارچ!


(۳۲۹)
خلق و خوی‌اش چون ماهی‌ست،
لباس نمی‌پوشد ـ
پاییز!


(۳۳۰)
نگارگری چیره دست است،
سالانه تابلوهایش را به نمایش می‌گذارد-
پاییز!


(۳۳۱)
چون پهلو افتاد،
بالش ماه شد ـ
کوه!


(۳۳۲)
هیچ‌کس صدایش را دوست ندارد،
خواننده‌ای بد صداست ـ
خرمگس!


(۳۳۳)
در آغوش دریا،
می‌رقصد ـ
ماه آسمان!


(۳۳۴)
چهره‌‌اش را غم گرفته،
گویی قطاری بی‌مقصد است ـ
رودخانه!


(۳۳۵)
در اجتماع حاضر نمی‌شود،
تنهایی را دوست دارد ـ
گُل کاسنی!


(۳۳۶)
دسته‌ای پرستو،
سپیدی را آباد کرده‌اند ـ
سمفونی بهار!


(۳۳۷)
لبم ابر می‌زاید،
ابر بوسه‌ات را ـ
باران می‌کند!


(۳۳۸)
از گونه‌اش خون می‌چکد،
تاریخ را مکتوب می‌کند ـ
شهیدِ گل سرخ!


(۳۳۹)
رنگین‌کمان کمربند کرده است،
ابر هم دستمال به دست گرفته ـ
در اردیبهشت ماه!


(۳۴۰)
شب‌هایش تاریک و تلخ‌اند،
که ماه هرگز در آن طلوع نکرد ـ
زنی سیاه‌بخت!
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید