دیشب نمایش «من... او... آن...» به نویسندگی و کارگردانی مهتاب مرادی را در تماشاخانه طهران دیدم؛ نمایشی ۴۵ دقیقهای از گروه کارخونه تئاتر که بیدلیل نیست پرامتیازترین کار این روزهای تیوال شده.
اولین چیزی که توجهت را میگیرد، خلاقیت کار در انتقاد است. کارگردان با همین سن کم، بهجای شعار دادن، سراغ فرم رفته. با بازی کردن با سه کلمه ساده «من، او، آن» نشان میدهد آدم وقتی زندگیاش به سیاهی میرسد، چطور جای آدمها عوض میشود. آن جمله کلیدی کار که میگوید «وقتی تو به من گفتی شما، فهمیدم پای اویی در میان است»، در واقع خلاصه کل نمایش است؛ عشقی که کمکم تبدیل به جنگ میشود. این اوج خلاقیت است؛ نقدی تمیز، بدون اغراق و بدون تلخی اضافه.
دومین نکته که واقعاً در کمتر نمایشی میشود دید، طراحی نور و اجرای آن است. نور در این کار فقط روشن کردن صحنه نیست، خودش یک بازیگر است. با تغییر ریتم و رنگ، حس عوض میکند، فاصله بین آدمها را نشان میدهد و فضای تاریک و بیرحم داستان را کامل میکند. هماهنگی نور با بدن بازیگرها آنقدر دقیق بود که مشخص است پشتش فکر و تمرین
... دیدن ادامه ››
زیاد بوده.
نکته سوم، صدای شخص ثالث بود؛ صدایی که او را نمیدیدیم ولی بهصورت زنده پخش میشد. هم صدای بسیار زیبایی بود، هم هماهنگی عجیبی با صحنه داشت. انگار از بیرون، قصه را روایت و کامل میکرد و به کار عمق میداد.
و در آخر باید از بازیها گفت، مخصوصاً بازیگر زن که در دو نقش بازی میکرد و در یک لحظه نقشها را عوض میکرد. این جابهجایی دفعی و تمیز، بدون افت انرژی و بدون گم شدن حس، واقعاً عالی بود و نشان از تسلط بالای او و کارگردانی دقیق کار دارد.
در کل، به نظرم اگر کسی اهل تئاتر و نمایش باشد و «من... او... آن...» را نبیند، واقعاً یک خلأ در کارنامه هنریاش دارد. یک کار کوتاه، جمعوجور و بسیار بسیار عالی که تا مدتها در ذهنت میماند.
💐💐💐🎭🎭🎭