شیخ خلیفه مازندرانی
سربداران
شیخ خلیفه مازندرانی بنیانگذار حکومت سربداران در باشتین سبزوار است که برخی گویند از اهالی پریم و کیاسر ساری بود که در شهر آمل علویان رشد یافت.
شهرت
شیخ خلیفه مازندرانی پس از اقامت در مسجد جامع سبزوار به موعظه مردم پرداخت.
وی در مراوداتش با مردم علاوه بر وعظ و ارشاد، به مشکلات اجتماعی جامعه اشاره میکرد و تنها راه رهایی را مبارزه با ستم میدانست.
در همین
... دیدن ادامه ››
زمان، آوازه تعالیم شیخ خلیفه به شیخ حسن جوری میرسد که پس از تحصیل علوم دینی در زادگاه خود، مشغول تدریس علوم دینی بود و شاگردان و مریدان بسیاری نیز داشت. شیخ حسن به سبزوار و نزد شیخ خلیفه میرود. جوری بر اثر همجواری با شیخ خلیفه مجذوب تعالیمش گشته و به یکی از مریدان وی تبدیل میشود، در نتیجه تدریس را کنار گذاشته و به تبلیغ تعالیم شیخ خلیفه میپردازد.
پیوستن حسن جوری که صاحب اعتبار علمی بود و مریدان زیادی نیز میان طلاب علمی آن دوره و منطقه داشت بر میزان اعتبار و تعداد پیروان شیخ خلیفه بسیار افزود.
تعالیم
منابع در خصوص تعالیم شیخ خلیفه تصریحی ندارند اما اتفاقات پس از وی و مسایلی که میان درویشان یا شیخیان به وجود آمد، نمایی کلی از تعالیم شیخ خلیفه نشان میدهد. او در عین حال که فردی متشرع، عارف و سرسپرده الهی بود، سخن از دنیا و مسایل دنیوی نیز میگفته است، چیزی که عرفا و علما و شیوخ دیگر مطرح نمیکردند.
شیخ خلیفه یکی از علمای شیعه و از آن دست دانشمندانی بود که فقط نشستن و وعظ کردن را جایز نمیدانست بلکه با اقتدا به ائمه اطهار به ویژه امام علی(ع) و امام حسین(ع) که در راه اسلام و اهداف اسلامی خود قیام کرده و علیه ظلم و ستم مبارزه کرده بودند.
بنابر منابع، شیخ خلیفه از منادیان ظهور امام مهدی(عج) بوده و مردم را به ظهور او و برکندن ظلم و ستم و نابرابری بشارت میداد.
دسیسه و ترور
شهرت شیخ خلیفه و ازدیاد پیروان او موجب نگرانی حاکمان و برخی عالمان مدافع حکومت شد. این نگرانی ابعاد مختلف سیاسی و اجتماعی داشت؛ چراکه تعالیم شیخ موقعیت و موضع آنها را از نظر اجتماعی و سیاسی و حتی اقتصادی تضعیف کرده و مردم و به خصوص طبقه ضعیف و فقیر جامعه را در مقابل سیاستهای ظالمانه و ستمگرانه هیئت حاکمه تحریک میکرد و این مسئله برای حاکمان و علمای طرفدار آنها (که البته سنیمذهب بودند) خطری بالقوه بوده و لذا درصدد کشتن او برآمدند.
مطابق با منابع تاریخی، برخی علما جهت دفع خطر شیخ خلیفه، او را از نشستن در مسجد منع کردند، ولی شیخ به خواسته آنها توجهی نکرد، در نتیجه فقها فتوایی با این مضمون صادر کردند: «شخصی در مسجد ساکن است و حدیث دنیا میکند و چون منعش میکنند منزجر نمیشود و اصرار مینماید. اینچنین کس واجب القتل باشد یا نی؟»؛ اکثر علماء جواب دادند که: «باشد.»
فقها این فتوا را برای تایید، نزد سلطان ابو سعید، آخرین ایلخان مغول فرستادند. سلطان با محافظهکاری از تأیید فتوا خودداری کرده و پاسخ میدهد: «من دست به خون درویشان نمیآلایم. حکام خراسان به موجب شرع شریف عمل نمایند.»
وقتی این جواب از سوی ایلخان مغول صادر میشود، فقها و علمای تسنن، شیخ خلیفه را مبتدع و مهدور الدم اعلام کرده و درصدد قتل وی برمیآیند.
در اثر ایجاد اختلاف و تفرقه و رواج شایعات غیرواقعی، بین مریدان و طرفداران شیخ خلیفه مازندرانی و طرفداران فقیهان سنی مذهب در سبزوار جنگ درگرفته و همین امر بهانهای به دست رؤسای مذهبی و حکام داد که کار اجراء یا عدم اجرای حکم قتل شیخ خلیفه را که سلطان ابو سعید ایلخان به بزرگان و حکام خراسان محول کرده بود به مرحلۀ عمل درآورند. بنابراین با استفاده از آشفتگی اوضاع، دشمنان شیخ خلیفه تصمیم گرفتند او را پنهانی به قتل رسانند. در اجرای این هدف در ۲۲ ربیعالاول سال ۷۳۶ هجری شبانه وی را در همان مسجدی که سکونت داشت حلقآویز کرده و چند خشت زیر ستون چیدند تا وانمود کنند که شیخ خلیفه خودکشی کرده است