۳۱ تیر ساعت ۰۰:۱۸
از هر زاویه ای که به نمایش نگاه میکنم بیشتر متوجه ریزه کاریهایی که کاملا فکر شده بود میشم.
حقیقتی عمیق که دردهامون رو به خوبی با اکتهای عالی با عروسک و چهرهی بازیگران خبره به نمایش میذاشت.
این درد همهماست...
ایا ما از اون پلهها بالا میریم یا میمونیم پشت نقابهامون؟
خوش به حال اون کودک......
خداقوت به تیم این نمایش ارزشمند
۲۸ تیر ساعت ۲۳:۴۴
بازی هردو بزرگوار گیرا و جذاب بود
تغییر لحظهای حسها و نوع بازی خیلی ظریف انجام میشد
اینکه به مخاطب حق انتخاب و اجازه صحبت راجعبه انتخابش داده میشد در عین اینکه فضای سختی رو ممکنه ایجاد بکنه اما ارزشمند بود
خداقوت به تیم نمایش کت
۲۸ تیر ساعت ۲۳:۱۷
و اینگونه میراثمان به باد میرود
زیرا که ما حرفهای مهمی داریم......
طراحی صحنه و طراحی حرکت ها رو دوست داشتم
بازی های تمیز
به زیبایی سه نسل و سه تفکر رو نشون داد
خسته نباشید میگم به تیم نمایش میراث
۱۷ مهر ۱۴۰۴ ساعت ۲۱:۴۶
من چندمین بار هست که به دیدن این اثر زیبا میرم و هر بار همون گیرایی روز اول رو برام داره
لحظه به لحظه نمایش رو به نحوی هممون تجربه کردیم
همه جزئیات نمایش فکر شده هست از دکور ، نور ، لباس و....
هم میشه با این نمایش خندید هم گریه کرد
نمایش نیست خود خوده زندگیه.
۱۵ شهریور ۱۴۰۴ ساعت ۰۰:۱۹
چجوری یه نمایش میتونه توی یک ساعت اینجوری روی تک تک زخمامون دست بذاره
بی نظیر بود
بازیها پر از حس
پر از رنج مشترک
پر از فریاد های نزده ......
اون صحنهای که رها از مرگ مادربزرگش گفت سوگ ۱۴ ساله ی من رو به اشک تبدیل کرد و تازه احساس کردم سبک شدم
طراحی لباس آواگنجی انگار نمادی بود از شور زندگی امید دلتنگی سردرگمی عاشقی و غم غربت
تعاملی که با مخاطب داشتن احساس خودمونی بودن
و جزئی از بازی بودن رو میداد
۱۹ تیر ۱۴۰۴ ساعت ۲۲:۰۸
بازیها عالی بود
و تمام مدت نمایش مخاطب درگیر بود.
پیشنهاد میکنم تو این روزها حتما ببینیدش
۲۴ اسفند ۱۴۰۳ ساعت ۱۷:۵۱
خیلی باورپذیر بود. هم باهاش میشه خندید هم گریه کرد هم تا اخر نمایش گیرایی داشت.خیلی خوب بود.