در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | محمد اسدی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 02:39:09
 

فعال هنری

 ۲۰ آبان ۱۳۷۹
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
۰۲ مهر ساعت ۲۳:۳۹
باسلام خدمت تیم و عوامل عزیز و سازنده این نمایش، ابتدا خسته نباشید میگم خدمت تیم بازیگری،کارگردانی،عوامل پشت صحنه.
در ادامه میخواهم نظر و نقد ... دیدن ادامه ›› شخصی خودم رو ارائه بدهم.
(در ضمن، من بلیت را از گیشه خریداری کردم نه تیوال.)

صحنه دوم نمایش: از نظر دیالوگ، خصوصا برای شخصیت کمبوجیه می‌شد که نمایشنامه به شکل و فرم بهتری این کار رو انجام بده. صحنه دوم کمی خسته کننده بنظر می رسید ولی روایت رو پیش برد. بازیگری خانم باران نیکراه زیبا بود.
صحنه چهارم نمایش: فاش شدن راز کوروش بنظر این بنده حقیر کمی پیش پا افتاده بود.
صحنه پنجم نمایش: نبرد و اون صحنه دعوا واقعا بنظرم خوب نبود.
صحنه ششم نمایش: صدای پیرمرد مغان حتی باعث خنده حضار می‌شد که این بسیار نکته منفی ای محسوب میشه. شخصیت پردازی مناسبی برای مغان ها صورت نگرفته بود و شخصیت شاه اولین بار فکر میکنم در این صحنه یک خشونت عریان رو به نمایش می‌گذارد که خوب بود.
صحنه هفتم نمایش: سرها بر روی نیزه، ایده جالب ولی همزمان عامه پسندی بود که برای این نمایش بنظرم مناسب بود. بنظرم صحنه هفتم می‌تونست قوی ترین بخش نمایش باشه اما به این دلایل نتونست این اتفاق رو رقم بزنه: دیالوگ نویسی ها سطحی و مستقیم بودند، صحنه بغل کردن بشدت تو ذوق می‌زد. شخصیت هارپاک(اگر اشتباه نوشته ام، من رو ببخشید) این شخصیت خیلی صریح و واضح رازی که کلی سوگند خورده که نگه و فاش نکنه رو چرا انقدر راحت بیان میکنه اونم به یک سرباز!؟ و متاسفانه در مقابل هم کوروش نیز خیلی سریع خودشو لو میده که اصلا اون عمق کافی از نظر شخصیت پردازی و دیالوگ نویسی بنظرم رعایت نشده.شخصیت هارپاک اینجا اصلا خوب درنیومده بنظرم.
صحنه هشتم: دوباره خشونتی عریان از شاه رو شاهد هستیم و این بار نیز هارپاک واقعا براش دیالوگ درستی نوشته نشده و فقط به چندتا فریاد خلاصه شده که با توجه به اون حرکت شاه، یکم مصنوعی بود.
صحنه نهم: دیالوگ: هنوز بوی گهواره ات را می‌دهی. این را ماندانا زمانی می گوید که چندین و چند متر از کوروش فاصله دارد که خب منطقی نیست. ولی درکل صحنه خوبی بود.
صحنه دهم: رقص شاه جلوی هارپاک خیلی بد بود، اگر نبود بهتر بود واقعا. ولی تکامل شخصیت شاه بشدت خوب در این صحنه خودشو نشون داد که این نکته مثبتی است.
صحنه یازدهم: تکامل شخصیت کوروش نیز خوب است ولی اون مونولوگ آخر ماندانا اضافه کاری بود و اصلا نیازی به وجودش در متن حس نمیشد. صرفا انگار نویسنده میخواست یک حرف عامه پسند بزند تا به مخاطب حال دهد.
صحنه دوازدهم: معمولی بود
صحنه سیزدهم: این تلاش زیادی که برای استفاده از سر بریده شده، بود دیگه یکم زیادی کار رو شور می‌کرد، نه تلخ! ورود کوروش از بین جمعیت نیز خوب ولی قابل حدس بود. درکل صحنه خوبی نبود واقعا. دیالوگ بین شاه و هارپاک خوب نبود بنظرم.

بنظر این بنده حقیر ساختار کلی روایت و نمایشنامه خوب نبود اما پیام برای مردم، پیام قابل درک، خوب و قابل احترامی بود.
معمولا ساختن شخصیت کاملا منفی و شخصیت کاملا مثبت در متن کاری به مراتب ساده تر از ساخت شخصیت های خاکستری است که نویسنده شخصیت کوروش و شخصیت شاه را خوب دراورده ولی بخش عمده ای از دیگر شخصیت ها، از نظر من تبدیل به شخصیت نشدن.
یکسری از صحنه ها زیاده روی های عجیبی داشت. یکسری از دیالوگ ها بی دلیل گفته می‌شدند.
درکل باز هم خسته نباشید میگم و اینها همشون یک نظر شخصی بدون هیچگونه قصد و نیت بدی بود. ممنون از شما و خسته نباشید.
سینا دهقان، سپهر، فریبا مهر و صبا کیانی این را خواندند
مریم کاوه این را دوست دارد
بیشتر صحنه ها خیلی با ساده انگاری نوشته شده بود
در حد نمایش های دبیرستانی
جایی که زن چوپان در شب بارانی اومده کاخ کمبوجیه و میگه اومدم امانتی رو پس بدم
کمبوجیه میگه پس بده و برو…
انگار هر شب یکی میاد یه امانت پس بده!! نه تعجبی! نه سوالی!!!
بعد صدا میزنه کوروش بیا!! یهو همه جو گیر میشن وای کوروشه!!!
هیچ ... دیدن ادامه ›› کی هم نه سوالی می پرسه نه شک میکنه! انگار طبیعیه بعد بیست سال یهو پسر مرده شون برگرده!!!
صحنه ای که در بزم آستیاگ میگه گوشت تن موبدان رو خوردین همه پوکر فیس وایسادن… انگار عادیه براشون
صحنه ای که زن آستیاگ میره سیاه چال میگه بیا برو شوهرم رو بکش! حالا از لحن و صدا بگذریم … هارپاک میگه نه!! زن آستیاگ هم میگه باشه پس فرار کن
بعد هارپاک میره طرف پارس! اونجا میرسه زخمی و داغون! کوروش میگه بهترین طبیب ها رو براش ببرین ماندانا هم میگه سه بار جون پسر منو نجات داده که ما دوبار یادمون میاد و سوتی داره این قسمت
بعد کوروش راه می افته بره سمت قصر آستیاگ و از هفت سپر باید بگذره
میرسه اونجا میبینه اااا هارپاک که زخمی و داغون بود
زودتر رسیده اونجا! احتمالا پرواز کرده
بعد همون هارپاک که گفت نه نه من نمیکشم
افتاده گردن آستیاگ میگه بذار بکشمش….
تئاتر طنز میرفتیم کمتر می خندیدیم
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر
سینما