در آستانه اجراهای پایانی نمایش همای، به عنوان بازیگر کار، خواستم در این بستر، نوشتهای به یادگار بگذارم.
این روایت برای زیست امروز ماست. برای دیروزی که گذشت و فردایی که در انتظار است.
از ابتذال میگوید و سر میگوید و در جایی، آینهای روبهروی شما گذاشته و از شما میپرسد: آیا خودتان نیستید که خواهان این هستید!؟
این شما نیستید که با صدای بلند به هر چیزی که از ابتدا گفتیم خوب نیست، میخندید!؟ آیا شوق شما با ایدهآل ویترینتان تفاوت ندارد؟
سوال پرسیده و در عمل، پاسخ متناقض مخاطب امروزه را به او نشان میدهد.
و همچنین از ظلمهای بسیاری که تحمیل شد و گوش و چشمی برای شنیدن و دیدن آن وجود نداشت، صحبت میکند.
ابزار مناسب و بهجایی را برای جلب توجه سمعی و بصری مخاطب در دست دارد و میکوشد که در راستای یک تیم در صحنه عرض اندام کند.
علی سینای
... دیدن ادامه ››
عزیز درخشید و گروه پشت صحنه کم نگذاشت و بازیگران، هر کدام در قامت یک ستاره هستند.
برای من این متن بسیار پرمغز و ریشهدار است و شاید که در آوردگاههای دیگر، بتواند مخاطب بیشتری را با خود همراه کند.
سپاسگزار از بزرگانی که لطف داشتند و تعریف کردند و عزیزانی که نکاتی به ما یاد دادند.
در نهایت، شب گذشته کمی قبل از اجرا که روی صندلیهای سایه چشمان خود را بسته بودم، صدای سازهای علی سینا که بعد از چند روز برگشته و در حال گرم کردن خود بود، بار دیگر به من یادآور شد که تئاتر همه چیز است و زندگی در حاشیه آن به سر میبرد.
در روزهای پایانی همای منتظر شما هستیم.