در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال تئاتر | اخبار | نقدی از بهنام ترابی؛ بر نمایش «هملت زد» به کارگردانی بابک محمودزاده
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 04:07:22
نمایش هملت Z | نقدی از بهنام ترابی؛ بر نمایش «هملت زد» به کارگردانی بابک محمودزاده | عکس

«هملت زد» به کارگردانی بابک محمودزاده، بازخوانی معاصر و رادیکالی از «ماشین هملت» هاینر مولر است؛ اجرایی که با تکیه بر ساختار پست‌دراماتیک و بهره‌گیری از مؤلفه‌های جنبش ضدتئاتر، تلاش می‌کند فرم‌های آشنای نمایش را از درون متلاشی کند و تصویری تازه از انسان در وضعیت فروپاشی ارائه دهد.
در این اجرا، داستان و شخصیت‌پردازی کلاسیک جای خود را به بدن، صدا، تکرار، سکوت، انباشت و وضعیت می‌دهند. «هملت زد» بیش از آن‌که روایتگر یک داستان مشخص باشد، مخاطب را درون یک موقعیت بحرانی قرار می‌دهد؛ موقعیتی که در آن مرز میان انسان و شیء، اراده و اجبار، عقل و جنون، و فردیت و ماشین قدرت دائماً در حال فروریختن است.
یکی از مهم‌ترین وجوه اجرایی اثر، استفاده از بازیگر در معنای اوناگاتا و خلق بدن‌هایی فاقد جنسیت مشخص است. این بدن‌ها نه به‌عنوان مرد یا زن، بلکه به‌عنوان پیکره‌هایی سیال و جهان‌شمول روی صحنه ظاهر می‌شوند؛ بدن‌هایی که می‌توانند هم‌زمان حامل رنج، خشونت، میل، ترس و خاطره باشند.
بی‌جنسیتی در «هملت زد» تنها یک انتخاب زیبایی‌شناختی نیست، بلکه بخشی از منطق مفهومی اثر است. وقتی قدرت فاشیستی می‌کوشد همه‌چیز را یکدست، قابل کنترل و قابل جایگزین کند، بدن نیز از هویت فردی تهی می‌شود و به ماده‌ای خام برای اعمال قدرت تبدیل می‌گردد. بازیگر در این وضعیت، دیگر صرفاً یک شخصیت را بازنمایی نمی‌کند؛ او به نشانه‌ای از انسانی بدل می‌شود که هویت، تاریخ و اختیارش در معرض نابودی قرار گرفته است.
در همین بستر، بازی طاها احمدی و ایمان میر هاشمی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. هر دو بازیگر با حضوری فیزیکی، دقیق و متکی بر جزئیات روانی، مرز میان نقش و فروپاشی روانی را محو می‌کنند. آن‌ها در صحنه فقط بازی نمی‌کنند، بلکه نوعی وضعیت روانی و جسمانی را زندگی می‌کنند؛ وضعیتی آکنده از اضطراب، سرکوب، خشونت و میل به گریز.
بازی طاها احمدی بر پایه کنترل بدن، مکث‌ها و انفجارهای ناگهانی شکل می‌گیرد. بدن او گاه به یک ماشین فرمان‌بردار و گاه به موجودی زخمی و سرکش تبدیل می‌شود. ایمان هاشمی نیز با انتقال اضطراب و آشفتگی درونی، وجهی تروماتیک به اجرا می‌بخشد. حضور این دو بازیگر، فضای نمایش را به میدان برخورد نیروهای متضاد تبدیل می‌کند؛ جایی که هر حرکت می‌تواند نشانه‌ای از تسلیم یا آغاز شورش باشد.
«هملت زد» همچنین رگه‌هایی روشن از سایکودرام را در ساختار خود به کار می‌گیرد. اما این سایکودرام نه در قالب بازسازی روان‌شناختی یک شخصیت، بلکه به شکل برون‌ریزی یک بحران جمعی ظاهر می‌شود. آن‌چه روی صحنه رخ می‌دهد، فقط بحران روانی یک فرد نیست؛ انعکاس روانی جامعه‌ای است که در معرض خشونت سازمان‌یافته، سرکوب مستمر و حذف تدریجی فردیت قرار گرفته است.
یکی از عناصر برجسته اجرا، صحنه‌ای است که درگیر فرآیند «انباشت مداوم» می‌شود. اشیا، نشانه‌ها، بدن‌ها و پسماندها به‌تدریج روی یکدیگر انباشته می‌شوند و فضای صحنه را به محیطی سنگین، خفه‌کننده و بی‌راه گریز تبدیل می‌کنند. این انباشت را می‌توان استعاره‌ای از تاریخ، ایدئولوژی و خشونتی دانست که بر بدن انسان رسوب کرده است.
در این‌جا صحنه تنها محل وقوع رویداد نیست؛ خود به یک بدن تبدیل می‌شود. بدنی که زیر بار خاطره، خشونت و اشیای بی‌مصرف دفن شده و هرچه بیشتر انباشته می‌شود، امکان تنفس و حرکت در آن کاهش می‌یابد. تماشاگر با فضایی روبه‌روست که در آن انسان نه در مرکز جهان، بلکه در میان آوار نشانه‌ها و بقایای یک نظم ویرانگر گرفتار شده است.
هسته مرکزی «هملت زد» فرآیند استحاله انسان است؛ تبدیل شدن انسانِ اسیر فاشیسم به موجودی غیرانسانی. قدرت در این نمایش تنها بدن را سرکوب نمی‌کند، بلکه به‌تدریج زبان، حافظه، میل و توانایی تصمیم‌گیری را نیز از آن می‌گیرد. انسان به گوشت، ابزار و بخشی از یک ماشین عظیم و بی‌چهره تبدیل می‌شود؛ ماشینی که برای ادامه کار خود نیازی به فردیت، اخلاق یا همدلی ندارد.
با این حال، «هملت زد» در تاریکی مطلق باقی نمی‌ماند. در دل همین استحاله، میل به مبارزه و رهایی همچنان زنده است. حتی زمانی که بدن تحت سلطه قدرت قرار گرفته و صحنه زیر بار انباشت خشونت فرو می‌رود، میل به ایستادن، مقاومت کردن و شکستن نظم موجود از بین نمی‌رود.
محمودزاده در این اجرا نشان می‌دهد که مبارزه همیشه با یک کنش بزرگ و قهرمانانه آغاز نمی‌شود. گاهی یک مکث، یک نگاه، یک حرکت کوچک، یک امتناع یا حتی تلاش برای نفس کشیدن، می‌تواند به کنشی سیاسی تبدیل شود. در جهان «هملت زد»، همین تلاش برای بازپس‌گیری بدن و اراده، آخرین امکان انسان برای حفظ انسانیت خویش است.
«هملت زد» تئاتری درباره فروپاشی است، اما خود در فرم و ساختار فرو نمی‌پاشد؛ بلکه فروپاشی را به زبان اجرایی تبدیل می‌کند.
اثر با کنار گذاشتن روایت خطی و شخصیت‌پردازی کلاسیک، مخاطب را وادار می‌کند بحران را نه فقط بفهمد، بلکه آن را در بدن و ادراک خود تجربه کند.
این نمایش، با بازی‌های درخشان طاها احمدی و ایمان هاشمی، با بدن‌های سیال و فاقد جنسیت، با فضای انباشته و خفه‌کننده و با پیوند میان سایکودرام و تئاتر پست‌دراماتیک، تصویری تکان‌دهنده از انسانی ارائه می‌دهد که در مرز میان شیء شدن و رهایی ایستاده است.
«هملت زد» در نهایت پرسشی بنیادین را پیش روی تماشاگر قرار می‌دهد: وقتی انسان از همه‌چیز تهی می‌شود، چه چیزی از او باقی می‌ماند؟ پاسخ نمایش شاید در همان لحظه‌های شکننده‌ای نهفته باشد که بدن، با وجود تمام فشارها، هنوز می‌کوشد حرکت کند؛ صدایی که با وجود سرکوب هنوز شنیده می‌شود؛ و میلی که حتی در دل ماشین خشونت، رویای رهایی را فراموش نمی‌کند.

درباره نمایش هملت Z
۲۰ مرداد ۱۴۰۵