۲۹ بهمن ۱۴۰۴ ساعت ۲۲:۴۲
در زمانهی بیدلیلی برای هر چیز،
آوار چنان فشردهام کرده که با هر بازدم، دم ناممکنتر میشود؛
آنچنان که تابِ دیدنش از پسِ هیچ خدایی برنمیآید و زندهماندن ممتنع شده است.
با اینهمه، با شما در تناقضم: مرگ قطعیتر از فرداست و ما هر بار خطا میکنیم، جز یکبار؛ و به قول آلمانیها، «یکبار، هیچبار است». با وجود این باورِ عمیق، شما چاهِ خود را در من کندید.
در حالِ دشوارِ زیست، دیدنتان برایم مایهی افتخار شد، تلاشی سختجان و دیدنی به نمایش گذاشتید.
۲۹ تیر ۱۴۰۴ ساعت ۰۱:۵۰
یه کار حال خوب کن
بازیگران چنان مسلط چنین متن سخت خوانی را روان اجرا میکردند که گذر زمان حس نمی شد.
بازی با نور و صحنه که در لحظه به اجزای لباس تبدیل می شد در عین مینیمال بودن بسیار خلاقانه بود.
۱۹ فروردین ۱۴۰۴ ساعت ۲۱:۰۷
یه کار تمیز با بازیهایی به غایت اندازه که مخاطب را تا انتهای نمایش و شاید خارج از سالن همراه نگه میدارد.