دگرباره فرصت بیامد پدید
سیه مضحکه باز از رَه رَسید
همان خندهآور، ولـی جلف، نه!
کمـی غول و حیوان، ولـی اِلف، نه!
از آنجا که یک بار با متـرو، من
برفتم کنم سِیوْ، چندی تومن
گرت یاد ...
ز هنر گر بگویم تو سری
ز سر ذوق بگویم سروری
با تمام جان و دل گویم پسر
شاعری باعشق گر که گویم از همه سرها سری