در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | مهدی ملکی درباره نمایش مضحکه سیاه: خیابان نوفل‌لوشاتو بسته شد. پ.ن: سامان حسنی عزیز شعرت رو پشت فرمو
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 08:19:59
مهدی ملکی (mahdimalki)
۴ | هنرنشین
درباره نمایش مضحکه سیاه i
خیابان نوفل‌لوشاتو بسته شد.


پ.ن: سامان حسنی عزیز شعرت رو پشت فرمون دیدم
تا به مبدا رسیدم و خواستم پاسخ محبتت رو بدم دیدم پاک شده عزیز✨️⭐️🌹🙏😍
دگرباره فرصت بیامد پدید
سیه مضحکه باز از رَه رَسید

همان خنده‌آور، ولـی جلف، نه!
کمـی غول و حیوان، ولـی اِلف، نه!

از آنجا که یک بار با متـرو، من
برفتم کنم سِیوْ، چندی تومن

گرت یاد ناید، بگویم کنون
که ... دیدن ادامه ›› یاد آیدت از چه و چند و چون:

همانـی که: « رفتـن بسـی سخت بود »
« به متـرو شدن بختِ بدبخت بود »

همانـی که: « از حلقه آویختم »
« به زیر بغل بس خُوَی ریختم »

« چو یک پشّه در ازدحامِ کلـاس »
« میانِ پِرِس یک پَرِ کالِباس... »

چو یاد آورم از ملـالِ سفر
بریزد ز وحشت مرا کُرک و پَر

بدین بار، آتش بکردم موتور
کُلَه بر سـر و مخزن از سوخت؛ پُر

به ویراژ و قیقاج راندم به پیش
در این شهرِ ددخوی خونخواره‌کیش

همه چهره‌ها در هم و غم‌فزا
چو من خسته از پوچـیِ جانگزا

به سیمای کس زیور خنده نیست
دگر بخششـی را ز بخشنده نیست

چو داخل شدم، پیشوازم شدند
فروتن‌مَنِش همتـرازم شدند

به دور از هیاهوی هر مدّعا
که: «آثار ما هست با محتوا »

« نداری سواد هنـر، فلسفه »
« نیا دیدنم، باش در خانه، بِه! »

بدینجا همه یکدل و یکصدا
هنـرمندِ بامهرِ بـی‌ادّعا

ز فریادِ شادی بشد زلزله
همه شور و غوغا، صفا، وِلوِله

نخندیده بودم از این بیش‌تر
که از اشکِ غَشغَش بشد ریش؛ تَر

سپاس از امید و غزل، نازنیـن
ز آرامِ با تجربه، نیک‌بیـن

علـی رِض (یا نیما!)، عسل، فرنیا
علـی رِض رسول‌زاده‌ی بـی‌ریا

ز نیما ثبوتـی، شمیمْ احمدی
آسِد محسنِ میـر! از صد، صدی!

ز زهرا و مهیار و سوگندِ داد
لُجیستیک و طراحِ فرخنده‌شاد

سپاس از مَلِکْ مهدیِ کاردان
به « گاردِن » چهارشاخِ یک گاردان –
۲۰ شهریور ۱۴۰۴
سامان حسنی
دگرباره فرصت بیامد پدید سیه مضحکه باز از رَه رَسید همان خنده‌آور، ولـی جلف، نه! کمـی غول و حیوان، ولـی اِلف، نه! از آنجا که یک بار با متـرو، من برفتم کنم سِیوْ، چندی تومن گرت یاد ...
ز هنر گر بگویم تو سری
ز سر ذوق بگویم سروری
با تمام جان و دل گویم پسر
شاعری باعشق گر که گویم از همه سرها سری
۲۳ شهریور ۱۴۰۴
علیرضا رسول زاده
ز هنر گر بگویم تو سری ز سر ذوق بگویم سروری با تمام جان و دل گویم پسر شاعری باعشق گر که گویم از همه سرها سری
اِندِ هنر؛ آکتوری! بمب اتم؛ راکتوری!!
چون کلماتِت پُر از، جمله وُ صدفاکتوری!!
۰۶ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید