فدائی قبل از نمایش هُپ، ایمان صیاد برهانی رو با یه خانمی که همراهش بود، دیدم. رفتم پشت سرش به یاد نمایش منِ ایمان با سپندار بهش گفتم تو منی؟ یا منِ منی؟
انقدر مهربون بود و تحویل گرفت. خودش خیلی گرم و دوستانه دست داد. واقعا گوگولی، خندون، کوچولو و بیغرور بود. ازش بیشتر خوشم اومد.
توی تئاتر خیلی دوستش دارم، ولی واقعیتش هر سینماییای که ازش دیدم، دوست نداشتم. انگار که ایمانُ حیف کرده بودند!
فدائی قبل از نمایش هُپ، ایمان صیاد برهانی رو با یه خانمی که همراهش بود، دیدم. رفتم پشت سرش به یاد نمایش منِ ایمان با سپندار بهش گفتم تو منی؟ یا منِ منی؟
انقدر مهربون بود و تحویل گرفت. خودش ...
بدون اغراق تعزیه بود رسما!
دو تا بازیگر بسیار درخشان داشت. پانتهآ پناهی و اصغر پیران عالی بودند. نور، دکور، گریم و طراحی لباس هم بسیار خوب بود. ولی موسیقی به معنای واقعی کلمه فاجعه بود. تعزیهطور بود! واقعا تم و ملودی موزیک خود تعزیه بود. فاقد نمایشنامه، فاقد کارگردانی، فاقد هر نوع اثرگذاری! روی اعصاب! بیثمر! گوشخراش! فاقد معنا و داستان! حیف و صدهزار حیف از اون شروع عالی و این پایانِ فاجعه! روحِ داستایوفسکی و من در عذاب سوخت.