بابک: خوشمزگی نکن خوش معامله بود،خوش و بش کردیم رفتیم تو دل شهر واسه پول کلون!نخواستم یه عمر با چنگال آش بخوری بد کاری کردم؟!خواستم چهارفصل چهار میخ چهار لات دلار باشه و...
چهچه بزنی بد کردم؟حالا میگی چه کشکی چه پشمی!افتادم به چه کنم چه کنم کردن!حالا شدم چیز ندیده!چیز ندار!رو لحاف چهل تیکه ابریشم نخ طلایی نبودی که بلندت کنم.زیر کرسی شمش نبودی که...همیشه خوب باشه خوبه؟بد بیاد یه نوبت شریک نمیشی!اول و آخر نداره…
دنیا چوب تو آستینم کرد یا اون جلال که نفهمیدم مرده یا زنده است!چو انداختن طیاره سوار شده رفته ماه عسل.حالا دیلماج میخوای حرف منو بفهمی؟شیرین تو دهن گرمی داشتی ولی دهن لق نبودی.رفتی همه جا گفتی من رو دوا پتو انداختم خوابیدم!نگفتی ولی دنده چپ افتاده این روزها با من!یکی بیاد بگه هر چی داری بده یه هفته بعد دو برابر میگیری ولی قدر یه زیارت باید صبر کنی من برم و برگردم!تو باشی رو قوز می افتی یا میگی ریسک کنم؟رو فرم بود زندگیم دادم حالام روم از دنیا برگشته!تمام
اپیزود چهارم
⚽️🚲🎭
عکس تمرین پاییز ۱۴۰۴
رضا جاویدی
روزهای پایانی
«چند سال پیش»