در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | رِزا درباره نمایش اَژْدَهاک: اَژدَهاک نه با جنایت، بلکه با زخم آغاز می‌شود؛ نمایش پیش از آنکه دا
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 07:07:49
اَژدَهاک نه با جنایت، بلکه با زخم آغاز می‌شود؛

نمایش پیش از آنکه داستان یک هیولا باشد، داستان زاده شدن آن است. اَژدَهاک بارها می‌گوید: "من که نخواسته بودم دیو باشم" و همین جمله برای من قلب اثر بود. جمله‌ای که یادآوری می‌کند که هیولاها از آسمان نمی‌افتند، بلکه ساخته می‌شوند. دقیق‌تر آن است که ما هیولا‌ها را به وجود می‌آوریم؛ ما دیکتاتور‌ها را می‌پرورانیم. در جایی از اجرا، اَژدَهاک از جهانی سخن می‌گوید که در آن درختان ریشه‌های خود را فراموش کرده‌اند، پیمان دوست با دوست شکسته شده است و گریه شیرخواره ناشنیده می‌ماند. برای من این بخش‌ها فقط توصیف یک سرزمین ویران نبود؛ شرحی بود از جامعه‌ای که آرام آرام زمینه روییدن مارها را فراهم می‌کند. جامعه‌ای که در آن زخم‌ها دیده نمی‌شوند، بی‌عدالتی عادی است و خشونت، خشونت دیگری را می‌زاید.
پایان نمایش برای من تأمل برانگیز بود. اَژدَهاک خواهان مرگ است و آن را راه رهایی می‌بیند اما مرگ او را نمی‌پذیرد. در بند کشیده می‌شود و با این حال می‌گوید: اینک می‌بینم که این شب با همه سنگینی‌اش پا بر شانه‌های من نهاده و من هنوز زنده‌ام!
برای من اَژدَهاک پیش از آنکه داستان سقوط یک ستمگر باشد، مطرح کردن این سوال بود که آیا ما فقط هیولاها را محکوم می‌کنیم یا گاهی در ساختن آنها نیز سهمی داریم!؟

نمایش درخشانی بود و درود به همه عزیزانی که در شکل‌گیری و اجرای این اثر نقش داشتند.